مسئله این نیست که این جمعیتهای پیشگام چقدر تنوع ژنتیکی از خود در آن شرایط نشان داده باشند، اما، بسیار بعید به نظر میرسد که باعث ایجاد یک گونه کاملاً جدید بر اساس ظهور ناگهانی آنانی که قادر به ایستادن و دویدن بر روی دو پا در دشتها بوده و با تکان دادن و پرتاب سنگهایی با قدرت و دقت کافی برای کشتن پستانداران بزرگ، بوجود آمده باشند.
دوازده سال پیش در چنین ایامی، جنبش کمونیستی و جنبش انقلابی زنان، رفیق استوار و رزمندۀ خود، آذر درخشان را از دست داد. از آذر که مسئول سیاسی سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان) بود، آثار با ارزش بسیاری باقی مانده است؛ اما ارزشمندترین اثر او زندگی پُر بارش بود که در تمامی لحظههای آن عشق به تودهها و مبارزه برای رهایی زنان و تمامی ستمدیدگان موج میزند.
زنان کارگر و زحمت کش که به خاطر زن بودنشان بیش از مردان هم طبقه خود مورد ستم و استثمار قرار میگیرند، برای رها شدن از این شرایط غیر قابل تحمل، انگیزه قوی دارند. زنانی که به آگاهی انقلابی مسلح شوند میتوانند در هدایت مبارزه برای سرنگونی دولت طبقاتی، نه تنها در افغانستان و ایران، بلکه در سراسر جهان، به پیشقراولانی پیگیر و جسور بدل شوند.
ممکن است سرکوبگران زنستیز، با حملات وحشیانۀ خود برای مدت کوتاهی در مبارزات زنان سکتهای ایجاد کنند؛ اما طولی نخواهد کشید که اوضاع در نتیجه مبارزات زنان عوض شود. تاریخ چهل و پنجساله مبارزه و مقاومت زنان در برابر جنگ نا برابر با رژیم اسلامی این را نشان داده است.
این بیراههای است که باید بطور مجدانه ازجانب جنبش رادیکال زنان افغانستان و ایران افشا و طرد گردد. افشاگری و بر ملا کردن افکار مسموم و مخرب علینژاد و هم فکراناش بخشی از پیمودن پروسه صحیح مبارزه در خدمت به سرنگونی امارت اسلامی طالبان و رژیم جمهوری اسلامی از طریق انقلاب و کوتاه کردن دست کلیه قدرتهای امپریالیستی؛ اولین گام در رفع ستم جنسیتی است.
وقتی از انقلاب سخن می گوییم، تحول بزرگی را مد نظر داریم که مشخصۀ اولیه اش، جابجایی قدرت میان طبقات می باشد. در پروسۀ انقلاب، طبقات معظم و دارای قدرت، پایین کشیده شده و طبقات دیگری جای آن را می گیرند. نيروهاي تولیدیِ مادیِ جامعه در مرحلۀ خاصی از رشد خود با روابط توليدی موجود، در تضاد قرار مي گيرند. اين روابط که تا زماني موجب توسعۀ روابط توليدی بودند، به موانعی در مقابل رشد آنها تبديل مي شوند و اینجاست که انقلاب صورت می گیرد؛ روابط تولیدی جدیدی را بوجود آورده و طبقۀ جدیدی را به قدرت می رساند.
ازدواج اجباری، یکی از مصداق بارز و روشن پایمال کردن حقوق اساسی (حق آزادی انتخاب) یک فرد است و هم چنان یکی از نمونه های خشونت جنسیتی نیز محسوب می شود. زنان و کودکان دختر قربانی اصلی این عمل و یا معامله اند. کشورهای سنتی، عقب مانده و اسلامی مانند افغانستان، ایران، پاکستان و سایر کشورهای اسلامی، بلندترین آمار ازدواج های اجباری را دارند. اما در افغانستان اکثر ازدواج ها اجباری و بدون رضایت زن صورت می گیرد و در نقاط دور افتاده و قریه جات ازدواج اجباری یک سنت و رواج پسندیده است.