از گام های اولیه تا جهش های بعدی

درباره پیدایش انسان ، سرچشمه ستم بر زن و راه رسیدن به رهائی

 

نویسنده: آردیا اسکای بریک

برگردان: سمیرا باستانی و نینا امیری

بخش شش:

بقیه تاریخ است.

تراوشات منحرف ذهنی در این بخش از کتاب مورگان واقعاً گیج کننده است. بدون توجه به واقعیت ها به طور مثال، بدون توجه به این واقعیت که سکس جلویی معمولا در گونههای نخستین بالاتر دیده میشود، از جمله در میان نزدیکترین اقوام زنده ما، شامپانزههای کوتوله (پیگمی) که از گونه پن پنیسکوساند (سویج- رامباه و ویلکرسون ١۹۸٧، ص ٣٣٥-٣۶) بدون توجه به این که جنس مونث در میان آن گونه ها، درست مانند جنس مذکر، اغلب آغازگر جفت گیری است، که آن جفت گیری با دست زدن به دستگاه تناسلی اش، ارتباطات غیر کلامی، تحریک فیزیولوژیکی کلیتوریس و واکنشهایی شبیه ارگاسم که در میان تمام زنان جهان مشترک است، همراه میباشد. و بدون توجه به این که در گونههای نخستین بالاتر، مانند شامپانزه ها، رفتار جنسی در زمان جفت گیر) درست مثل مراقبتهای مادرانه از کودکان و بسیاری از تعاملات اجتماعی پیچیده دیگر) باید آموخته شود - یعنی ژنتیکی نیست - و افرادی که از بدو تولد از ارتباطات اجتماعی محروم بوده اند، وقتی در میان افراد دیگر از گونه خود قرار میگیرند، هیچ ایدهای ندارند که چه کاری باید انجام دهند. چنین مواردی نشان میدهد که هومنیدهای اولیه احتمالا به طور فزایندهای رابطه جنسی جلویی را ترجیح میداده اند .زیرا تغییرات مورفولوژیکی آن را برای هر دو جنس راحتتر کرده بوده است و از ابتدا نوعی ارتباط و یادگیری متقابل نقش مهمی در تغییر و تکامل برخوردهای جنسی داشته است. اما از نظر مورگان، این تجاوز جنسی اولیه یک الگوی زشت و خشن است که ما هنوز نتوانستهایم از سایه آن خارج شویم و ریشه مشکلات اساسی بین زن و مرد امروز نه در روابط اجتماعی حاکم، بلکه در برخی از تغییرات بیولوژیک معیوب است. دردناک است که یک فمینیست که ظاهراً درگیر مبارزه با ستم بر زنان است، مجبور است چنین انحرافات اجباری را تحلیل کند تا نهایتا طرح بیوترمینیستی (زیست- جبر گرایانهمترجم) دیگری ارائه دهد که آن هم امکان تغییر در جوامع بشری، از جمله در روابط بین زن و مرد را بالاجبار محدود میکند. خوشبختانه برای آن دسته از ما که اعتقادی به نظم فعلی نداریم، عامل اصلی تاثیرگذار در زندگی اجتماعی انسانها در مراحل مختلف تاریخ، در نقاط مختلف زمین و در تمامی ادوار تاریخی به روابط اجتماعی حاکم اشاره دارد و نه محدودیتهای ذاتی در ساختار بیولوژیکی ما. نکته مهمی که بعداً در این کتاب به آن پرداخته خواهد شد این است که خودشناسی زیستی ما، با انعطافپذیری رفتاری بیسابقه، کلیدی برای فهم این چراها است.

اما برای مورگان، حتیعدم وجود چرخههای فحلی (دوره مکرر پذیرش جنسی و باروری در بسیاری از پستانداران ماده - توضیح مترجم) شخص در زنان، دلیل کافی است بر این باور او که روابط زن و مرد در طول تاریخ در ناسازگاریهای اساسی و بیولوژیکی بنیادی که به نیاکان اولیه ما بر میگردد، نهفته شده است. وی معتقد است که زنان هومنید در اوایل فعالیتهای جنسی از «پاداش رفتاری» محروم بودند زیرا رابطه جنسی برای آنها چندان خوشایند نبود (بالا را ببینید)؛ بنابراین، مورگان استدلال میکند، زنان هومنید انگیزه خود برای اعلام دورههای اوج علاقه جنسی و رفتن به فحلی، که مردان را به جفت دعوت میکرد، را از دست دادند. و با گذشت زمان، تمامی نشانههای قابل مشاهده فحلی ناپدید شد.

این دیدگاه به همان اندازه خیالی است که تصور رایج تارزانیستی مبنی بر اینکه فحلی از بین رفته است، زیرا انتخاب طبیعی سیستمی را برگزیده است که در آن زنان به طور دائم از نظر جنسی در دسترس باشند. و بدین گونه با اطمینان انگیزهای به مردان برای ماندن در کنار تنها یک زن و تأمین هزینههای زندگی او و فرزندان ش به طور مداوم، بدهد؛ بدین صورت، پیوندهای محکم تک همسری را که تارزانیستیها معمولاً آن را زیربنای جامعه بشری میدانند، افزایش دهد. این که مورگان از بین رفتن فحلی را نتیجه رد رابطه جنسی از سوی زنان میداند، و تارزانیستها آن را ناشی از علاقه مداوم آنها به برقراری رابطه با مردان، دو روی یک سکه اند. در واقعیت نه برای اثبات فرضیه مورگان در رابطه با از دست دادن بیولوژیکی میل جنسی در زنان هیچ پایه ای وجود دارد و نه برای پیشنهاد تارزانتیستها که تمایل بیشتر جنس ماده به جفت گیری متعدد، دلیلی شد که آن ها به رابطه تنگاتنگ با یک نر (و چرا نه بسیاری؟) روی بیاورند. در واقعیت اما، فحلی به عنوان نشانه خاصی از «میل» جنسی عمل نمی کند، بلکه صرفا یک نشانه خارجی تخمک گذاری (و بنابراین توانایی باردار شدن) است. در واقع شواهد جدید و مستندی وجود دارد که نشان میدهد جنس ماده در پستانداران عالی تر (از جمله در میان اقوام نزدیک ما، شامپانزههای کوتوله (پیگمی) خارج از فحلی و به میل خود جفت گیری می کنند. بنابراین چرخه فحلی نشانگر تخمک گذاری (و شاید به درجاتی افزایش میل جنسی) تناقضی با دورههای طولانیتر میل و فعالیت جنسی ندارد.

 از نشریه هشت مارس شماره ٥۶

ژوئن ٢۰٢٢/ خرداد ١۴۰١