Tekstvak:  هفتمین مجمع عمومی تشکل زنان هشت مارس ) ایران – افغانستان(

ژوئیه ۲۰۰۸/ مرداد ۱۳۸۷

 
 

 یکسال و نیم از آخرین نشست عمومی سازمان زنان هشت مارس می گذرد. در آن نشست ضمن تحلیل از موقعیت جنبش زنان، وظایف ما، به عنوان بخشی از گرایش انقلابی درون این جنبش، مورد بررسی قرار گرفت و بر اساس آن، قرارها و نقشه هائی تدوین شد. طبق روال همیشگی، با مروری بر آن تحلیل، وظایف و نقشه های تعیین شده، آنها را ترازبندی می کنیم تا بتوانیم آنچه را که درست بود، تائید کرده، دستاوردها را شناخته و تثبیت کنیم و هر آنچه را که اشتباه و یا کمبود است برطرف نماییم و سپس بر اساس ارزیابی از اوضاع کنونی و هم چنین موقعیت جنبش زنان، وظایف نوین خود را تدوین کرده نموده و عملی کردن آنها را برنامه ریزی کنیم.

فعالیت های یکسال و نیم گذشته ما، شامل مجموعه ای از تلاش ها ازجمله فعالیت درکارزار زنان و در خدمت به پیشبرد اهداف آن بود. این فعالیت ها، به ویژه در کارزار، موجب روشن شدن یک واقعیت بسیار مهم شد واقعیتی که اغلب از نظرها پنهان می ماند:" نقش تشکلات در به راه انداختن جنبش های توده ای و تامین سلامت سیاسی و پیگیری آنها". فعالیت ما در کارزار، یکی از مهمترین دستاوردهای تشکل زنان هشت مارس است. دستاوردی که نه فقط متعلق به ماست، بلکه متعلق به تک تک فعالین کارزار و هم چنین، کل جنبش رادیکال وانقلابی زنان است.  

 

  جمعبندی از فعالیت مان در کارزار " مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر ومجازات های اسلامی علیه زنان" 

 هر چند این بولتن، عمدتا به جمعبندی از فعالیت یکسال و نیم گذشته تشکل زنان هشت مارس اختصاص دارد، اما برای ترازبندی از فعالیت این تشکل در کارزار، به اختصار، به بررسی مجموعه فعالیت هایمان طی ۴ سال گذشته  درکارزارزنان بپردازیم.  

 

 نقش ما در کارزار " مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر ومجازات های اسلامی علیه زنان" 

 تشکل هشت مارس؛ یکی از امضا کنندگان فراخوان کارزار زنان، نیاز دارد که به بررسی فعالیت های ۴ ساله خود در کارزار زنان بپردازد. این امر به تعمیق جمعبندی ما در جهت پیشبرد مبارزه موثرتر در جنبش زنان، یاری می رساند. در این راستا ما مختصرا به نحوه شکل گیری کارزار زنان، نقش ما در این شکل گیری، اهداف، دستاوردها و کمبود ها و معضلات و مشکلات اصلی آن می پردازیم.

پیشاپیش باید تاکید کنیم که تشکل هشت مارس، خود را هم در دستاوردهائی که کارزار زنان درزندگی کوتاه مبارزاتی اش کسب کرده و هم چنین در بروز کمبودهای آن، که مانع از پیشروی های لازمه شده، سهیم می داند.  

ما بارها تاکید کردیم که کارزار زنان، متشکل از گرایشات مختلف و رادیکال زنانی است که فراخوان این کارزار "مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر ومجازات های اسلامی علیه زنان"، در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و مرزبندی با قدرت های جهانی سرمایه داری مردسالار، امضا کرده اند و فعالیت های گوناگونی را در جهت اهداف این فراخوان به پیش می برند.

فراخوان "کارزار زنان" به ابتکار تشکل هشت مارس و بر مبنای ضرورت شرایط عینی به پیش گذاشته شد. ایجاد اتحاد گسترده تر برای به چالش طلبیدن یکی از قدرتمند ترین نظام های زن ستیز در جهان و تثبیت یک قطب انقلابی در جنبش زنان را ضرورتی بود که با قدرت در مقابل فعالین رادیکال جنبش زنان طرح شده بود. فراخوان این اتحاد (لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان) حول مطالبات پایه ای زنان قرار دارد. مبارزات زنان طی سه دهه گذشته  عملا علیه جوانب مختلف این قوانین و مجازات ها بوده، پس شعاری که این خواست را بطور متمرکز بیان کند می تواند اقشار مختلف زنان را در اکثریت خود متحد کند. در عین حال شعار کارزار خواسته های فوری اکثریت زنان جامعه را منعکس کند، یعنی پایه مادی داشته و بسیج کننده است. بعلاوه این شعار، مظهر اصلی زن ستیزی در جامعه را هدف قرار می دهد زیرا مجموعه این قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان قلب حکومت مذهبی (تئوکراتیک) هستند به همین جهت تحقق این مطالبات، بطور لاینفکی با سرنگونی رژِیم جمهوری گره خورده است. از آنجا که این قوانین مبتنی بر سنن غالب بر جامعه هستند، مبارزه برای لغو آنها، به آگاهی در مورد ریشه های زن ستیزانه این سنن نیز کمک می کند. در عین حال این مطالبات، به دلیل آنکه موجودیت کل نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال می برد و جدائی دین از دولت؛ در قلب آن قرار دارد، میان جنبش زنان و بقیه جنبش های اجتماعی پیوند برقرار می کند.

مبارزه حول این مطالبات، راه را برای طرح افق های گسترده تر و پیشروی جنبش زنان باز می کند. منظور از "افق های گسترده تر" افق سوسیالیسم و کمونیسم نیز هست، که در هر جنبش دموکراتیک پیگیر الزاما طرح می شود.

از آنجا که جنبش رهائی زن؛ نه در خلاء بلکه بر بستر اوضاع سیاسی ایران و جهان پیش می رود، کارزار زنان به درستی، این مطالبات را با ضدیت با دو نظام زن ستیز جمهوری اسلامی و امپریالیستی پیوند زد.

کارزار زنان مبتکر ؛ شعار "نه به جمهوری اسلامی، نه به امپریالیسم" است و این شعار در بین اپوریسیون مترقی فراگیر شده است. کارزار زنان با این سیاست اعلام کرد ما نماینده راه دیگری هستیم و مردم و زنان، محکوم به انتخاب میان این دو نظام ارتجاعی و زن ستیزجمهوری اسلامی یا امپریالیسم نیستند.  

 فعالیت های تشکل هشت مارس بر پایه این اهداف و سیاست ها طراحی شد و برای عملی کردن این اهداف، فعالین و دوستداران هشت مارس کوششی مستمر و پیگیرانه فعالیت کرده و کلیه ارتباطات بین المللی و امکانات لجستکی که طی سالها فعالیت کسب کرده بودند را تماما درخدمت به اهداف کارزار زنان بکار گرفتند . در این راستا، جای تعجب ندارد که عمده فعالیت تشکل هشت مارس در۴ سال گذشته، در کارزار زنان و برای پیشبرد اهداف آن جهت یافت.  

از ابتدای فعالیت کارزارزنان، ما خود را متکی بر تجارب مبارزاتی جنبش های مختلف در ایران و جهان کردیم و برایمان روشن بود که تشکل ها نقش تعیین کننده ای در پیش برد جنبش های توده ای دارند. هر جنبش توده ای برای اینکه تداوم یابد و در جاده درستی پیش رود، نیاز به هسته های سازمان یافته دارد. این هسته ها می توانند تشکل های بزرگ یا محافل باشند که در هر حال باید آگاهانه و متشکل در رابطه با جنبش توده ای حرکت کنند. تکثیر و تقویت هسته های سازمان یافته درون جنبش های توده ای، نشانه پویائی آن جنبش ها و آگاهانه تر شدن سمت و سوی حرکت آنهاست. تشکل زنان هشت مارس نیز دقیقا از این قانونمندی پیروی می کند. تشکل هشت مارس با درک این ضرورت، توانست مسئولانه فعالیت های خود را در کارزار پیش برد. می دانیم که بر سر نقش و جایگاه تشکل زنان هشت مارس، تنش ها و جدل های زیادی در کارزار بوجود آمد. فارق از اینکه چه کسانی حامل این تنش ها بودند، باید بگوئیم که سرچشمه آن عدم شناخت صحیح از رابطه ی میان جنبش های توده ای و تشکلات و هسته های سازمان یافته است.

چهار سال است که از آغاز کار کارزارزنان می گذرد. در این مدت؛ کارزار؛ دستاوردهای مهم و گرانبهایی را کسب کرده و نقش و جایگاه مهمی را در جنبش زنان ایران یافته است. کارزار "لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان" جنبش زنان را از موقعیت " تک صدائی " بودن ادعایی، که توسط گرایش راست و لیبرال به جنبش زنان تحمیل می شد، بیرون کشید.

کارزار زنان در چهار سال فعالیتش، ازطرق گوناگون اعلام کرد که این گرایش، با هر گونه و هر شکل ستم بر زنان، سر ستیز دارد و حاضر نیست رهائی خود را به الطاف این جناح یا آن جناح رژیم ضد زن و ارتجاعی جمهوری اسلامی و یا قدرت های جهانی مردسالار که مرکز بین المللی زن ستیزی اند، گره بزند.

یکی از دستاوردهای مهم کارزار زنان، پیشرفت در عرصه نظری است. برای اولین بار در جنبش ایران و بطور مشخص جنبش زنان؛ درک از قوانین و مجموعه روابط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی به طور علمی مورد تحلیل قرار گرفت. در این مورد می توان به مجموعه مقالات و سخنرانی ها ارائه شده  در سایت کارزار زنان و هشت مارس مراجعه کرد. تا آن زمان، بررسی قانون در جنبش زنان، فقط از جانب گرایشا ت رفرمیستی ارائه شده بود که در بسیاری موارد، متاسفانه نقطه رجوع بسیاری از تشکلات زنان و حتی سازمانها و احزاب چپ بوده است.

 یکی دیگر از دستاوردهای مهم کارزار زنان، جنبه انترناسيوناليستی آن و پیوندش با زنان، تشکلات مترقی و فعالین جنبش های اجتماعی در کشورهای مختلف بوده است. کارزار زنان در برگزاری راهپیمائی های خود در سه سال گذشته در پیوند با تشکلات فمینیستی و جنبش ضد جنگ، به درستی بر روی این مسئله مهم تاکید کرد كه زنان نه تنها در ايران دارای درد مشترك هستند، بلكه زنان در سراسر دنيا اين ستم و استثمار جنسیتی مشترك را نيز حس كرده و آماده اند كه برای آن مبارزه كنند. زيرا ستم هائی كه بر زنان اعمال می شود، گرچه اشكال مختلفی به خود می گيرد، اما دارای بعدی جهانی است. بنابراين، روا رفتن وحشيانه ترين نوع ستم برزنان، تحت حكومت های مذهبی حاكم بر ايران، افغانستان و عراق حمايت وسيع زنان در سراسر جهان را برخواهد انگيخت.

در این راستا، کارزار زنان به درستی تلاش کرد با تماس های گسترده خود با نیروها و تشکلات مترقی و چپ و بخصوص تشکلات فمینیستی، روشن کند که ضدیت آنان با امپریالیستها و طبقات حاکمه خودشان باید با موضع ضدیت با جمهوری اسلامی و دفاع از مبارزات مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تکمیل شود و. . . . .

کارزار زنان، توانست صف بندی ای را که جمهوری اسلامی در جنبش جهانی ضد جنگ، درجهت حمایت از خود بوجود آورده، در حد توان خود، به نفع دفاع ازجنبش رادیکال و مترقی جنبش زنان و مردم ایران، بهم زند. در محدوده وسیعی که کارزار زنان با جنبش های مترقی و چپ جهان ارتباط برقرار کرد، موضوع زنان و اهمیت رهائی زنان در انقلاب، با چشم اندازی نوطرح شد.  

از دیگر دستاوردهای کارزار زنان، اتحاد گرایش های مختلف زنان درون کارزار است، این گرایشات طی این چهار سال فعالیت مشترک، از یکدیگر بیشتر شناخت یافته و به نزدیکی ها و دوری های خود بیش از پیش پی بردند و این زمینه ای شد که بر سر مسائل مهمی چون افق ها واتحادهای آتی خود؛ عمیق تر فکرکنند.  

کارزار زنان مانند همه جنبش ها؛ با فراز و نشیب های بسیار؛ همراه بوده است. اما عدم پیشرویهای نظری و عملی  در سطح بالاتر، به موانع جدی ارتباط دارد که کارزار زنان با آنها روبرو شده است. یکی از مهم ترین این موانع را می توان فشار اوضاع  کنونی در سطح ایران و جهان ارزیابی کرد. فراموش نکنیم که سالهای متمادی است کارزارهای بسیار هدفمند از جانب قدرت های سرمایه داری بر علیه ایده انقلاب و دگرگونی بنیادی جامعه پیش برده می شود. اگر این امر بستر مناسبی را برای همه جریانات راست و رفرمیست در سطح ایران و جهان بوجود آورده است که ایده های خود را مبنی بر حک و اصلاح نظام های ارتجاعی حاکم پیش گذارند و فلسفه های ارتجاعی متعلق به طبقات ارتجاعی را در بین توده های مردم و بطور مشخص زنان اشاعه دهند. اما برای طرح افق رادیکال رهایی و آزادی زنان که بددون تعییرات بنیادی ممکن نیست، باید این کارزارهای ارتجاعی و فضاهای راست و لیبرالی را خنثی کرد. بی دلیل نیست که امروزه فلسفه ارتجاعی پراگماتیسم (فلسفه عملگرایی) از جانب بخش راست و رفرمیست جنبش زنان ایران بعنوان فلسفه «رهائی» زنان پیش گذاشته می شود و یا اخیرا گروهی دیگر از همین گرایشات لیبرال و راست تحت مخالفت با "نوبنیاد گرایی در حال تطهیر "بنیادگرایی" مجموعه نظام جمهوری اسلامی و بخصوص بنیانگزاران این نظام بطور مشخص خمینی و دارودسته اش هستند. اینان با طرح شعار مقابله با "نوبینادگرایی" در پی کشاندن دوباره زنان به رقابت های درون جناخی هیئت حاکمه جمهوری اسلامی هستند. بدون شک نبود آلترناتیوهای قوی انقلابی خود زمینه ای است که فشار این اوضاع بر روی برخی نیروها و تشکلات و احزاب نیز تاثیر گذارد و آنان را در موضع ضعف قرار دهد. فشار این اوضاع بر کارزار زنان نیز بی تاثیر نبوده است.

اما علاوه بر تاثیر منفی این اوضاع بر کارزار زنان، فشار دیگری را نیز که ناشی از انحرافات حاکم بر بخشی از جنبش چپ ایران نسبت به مسئله زنان است را متحمل شدیم. یکی از خصوصیات کارزار زنان حضور تعداد زیادی از زنان فعال سازمان های چپ بوده و یا با سابقه فعالیت در این سازمانها است. دقیقا به این دلیل؛ کارزار زنان تمایل و جهت گیری به افق چپ را داشته است و این امر که می توانست نقطه قوت مهمی برای کارزار باشد عملا تا حد زیادی به نقطه ضعف کارزار تبدیل شد. زیرا بخشی از زنان کارزار، بناگزیرتبدیل به سخنگویان نظرات به غایت انحرافی سازمان های چپ در مورد مسئله زنان، درون کارزار شدند. این مسئله سرچشمه حملات سیاسی- نظری از سه زاویه (اما از یک جهت)، در سه دوره مختلف به کارزار زنان شد که زمینه های تضعیف آن را دامن زد.

اولین حمله از همان ابتدای شکل گیری کارزار زنان، با بحث اینکه" مسئله زنان، ربطی به مرز تمایز کشیدن با جمهوری اسلامی یا مرتجعین بین المللی ندارد"، آغاز شد و سعی شد کارزار زنان به دنبالچه گرایش لیبرال و راست جنبش زنان، تبدیل شود. کمااینکه بسیاری از همان زنان که آن روزها کارزار زنان را مورد حمله قرار دادند و آ« را ترک کردند، امروزه سخنگوی همین گرایش در خارج کشور شده اند.

کارزار زنان، با پافشاری بر فراخوان و اهدافش، با این بینش،  خط کشی جدی کرد. البته این مبارزه باعث ریزش نیرو در کارزار شد. به واقع بیشترین ریزش نیروها در کارزار در نتیجه این تقابل انجام گرفت.

پس از این، کارزار صحنه جدال بر سر باورهائی بود که مسئله زن را با درک های گوناگون، فرعی می پنداشتند. جدال بر سر اینکه" کارزار باید بر سر مسئله زنان تمرکز کند و از دریچه رهائی زنان به کلیه موضوعات طرح شده در صحنه سیاسی -اجتماعی " بپردازد یا " به مسئله زنان به عنوان موضوعی فرعی در مجموعه تحولات سیاسی- اجتماعی جامعه " بپردازد.

بر بستر این نگاه بود که، دومین حمله سازمان یافته به کارزار با شکل و شمایل "چپ" ؛ بعد از اولین راهپیمائی موفقیت آمیز کارزار زنان، انجام گرفت. مبتکرین این حمله ادعا کردند که مبارزه زنان برای کسب مطالبات پایه ای و بخصوص "لغو کلیه قوانین نابرابر ومجازات های اسلامی علیه زنان" "رفرمیستی" است و پیشنهاد داده شد که کارزار "مبارزه برای لغو قوانین ضد زن و مجازات های اسلامی" تبدیل به کارزار " سرنگونی جمهوری اسلامی" شود. آنهم در موقعی که کارزار زنان نه تنها شعار " سرنگونی جمهوری اسلامی" را در سرلوحه فراخوانش قرار داده وآن را در۵ روز راهپیمائی در کشورهای آلمان و هلند به وسیع ترین شکل ممکن انعکاس داده بود، بلکه این شعار را از دریچه منافع زنان عمیق کرده و آگاهی زنان رابه وسیله همین شعار بالا برد. اکثریت فعالین کارزار به درستی تشخیص دادند که این حملات اساسا برای آن است که کارزار تمرکز خود را از روی مسئله زنان بردارد. هر چند این حمله موجب ریزش نیرو نسبت به دور قبل نشد، اما توانست زمینه ساز تعرض دیگری علیه کارزار شود.

حمله سوم که از قبل نیز زمینه های آن موجود بود، پس از دومین راهپیمائی کارزار زنان به مناسبت ۸ مارس شدت گرفت، عده ای مدعی بودند که کارزار زنان برای اینکه جهت گیری سوسیالیستی داشته باشد، باید سخنگوی زنان کارگر شود و شاخص سخنگویی زن کارگر شدن هم؛ با تاکید بر" دستمزد برابر برای کار برابر برای زنان" است. این دیدگاه که در مجموع در جنبش چپ نیز حاکم است؛ قادر نشد شاخص های دیگری بیش از آنچه که در واقع درخواست" لغو کلیه قوانین نابرابر" که شامل لغو نابرابری دستمزد زنان کارگر با مردان کارگر نیز هست، پیش گذارد. برخی از مدافعان این دیدگاه درون کارزار معتقدند که خواست "لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان"، مسئله زنان خرده بورژواست و ربطی به زنان کارگر ندارد. این هم تعرضی دیگر بود برای بهم زدن نقطه تمرکز کارزار که البته این بار تحت عنوان به اصطلاح دفاع از زنان زحمتکش و کارگر به میان آمد.

مجموعه ی این گرایشات و حملات بی تاثیر برروند فعالیت های کارزار نبود. نتیجه عملی این حملات سه گانه، یکی از موانع اصلی توده ای شدن کارزار زنان شد. (در این مورد لازم به یاد آوری است که بسیاری از دختران جوانی که در دوران برگزاری اولین راهپیمائی کارزارزنان به کارزار پیوسته بودند در نتیجه بحث های نامربوط به مسئله زنان و تکرار همان مباحث انحرافی درون چپ ایران در مورد مسئله زنان،یکی پس ازدیگری از کارزارکناره گیری کردند. )

اگر سه حمله و تحت فشار قرار دادن کارزار زنان را از زمان شکل گیری اش تا کنون مورد بررسی قرار دهیم، متوجه خواهیم شد نخی که این سه گرایش را بهم وصل می کند، آن جهت گیری ای است که معتقد است مسئله زنان، مسئله ای بورژوا- لیبرالی است و از این نقطه نظر است که یک عده (گرایش اول) نتیجه می گیرند که باید به زنان راست و لیبرال پیوست. و دو گرایش دیگر نیز با کناره گیری از پاسخگویی به مسائل عاجل زنان و هم چنین با تکرار همان مواضع انحرافی گذشته و بیان کلی گویی ها، در عمل؛ اکثریت زنان را به دست گرایشات راست و لیبرال رها می کند.  

هم زمان با این حملات به کارزار زنان، گرایشات لیبرالی و راست حکومتی و غیر حکومتی و دوم خردادی ها؛ در حال سازمان دهی و انسجام فکری خود بودند. آنها چند ماه پس از شکل گیری کارزارزنان، شعارکارزار زنان را از محتوا و هم چنین فرم تهی کرده و تحت عنوان "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر" اعلام موجودیت کردند و قادر شدند با استفاده از جو سرکوب زنان رادیکال در داخل کشور و تشتت در صفوف زنان رادیکال در خارج کشور، گام به گام فضاهای جنبش زنان را در انحصار خود بگیرند و حتی قادر شدند در خارج کشور هم پتانسیل های مبارزاتی زنان را تا آنجا که امکانش را داشتند در خدمت به این گرایش سازماندهی کنند. گرایشی که در بهترین حالت، تخلیه انرژی شورشگری زنان و کانالیزه کردن آن به مجرای های بی خطر برای نظام حاکم بر ایران است.

در این دوره و در نتیجه حملات سه گانه به کارزار عملا بستر مناسبی برای فضا سازی به سود گرایشات لیبرالی و راست زنان در خارج کشور شد و عجیب نیست که بخش زیادی از کسانی که در دور اول از کارزار جدا شدند، به کمپین پیوستند. کارزار زنان علیرغم کمبودها و بی تجربگی ها یش در واقع بیان افق و روشی دیگر در مقابل افق راست جنبش زنان است و زمانی که در صحنه سیاسی و اجتماعی، این دو افق و این دو گرایش مقابل هم قرار دارند، برخی نیروها که تمام انرژی خود را معطوف به حمله به کارزار زنان، یعنی گرایش رادیکال و انقلابی زنان می کنند؛ در واقع بطورمستقیم و غیر مستقیم به گسترش گرایش راست و رفرمیست درون جنبش زنان کمک می کنند.  

فراز ونشیب کارزار را بدون نگاه به این بستر اصلی نمی توان بررسی کرد. این ضعف عمومی و اصلی کارزار بود. اما این ضعف ها؛ تبلورات گوناگونی داشت که از جمله در زمینه درک از چگونگی سازمان یابی مطرح می شود.  

کارزار یا هر جمع دیگری، برای اینکه جدی باشد، باید درکی از سازمان یابی مناسب برای آن فعالیت را داشته باشد. کارزار زنان به بحث های بسیاری بر سر مطالبات پایه ای زنان، ریشه های ستم برزن، نقش قوانین در روبنای سیاسی، ارتباط مبارزه برای لغو کلیه قوانین ضد زن و مجازات اسلامی و سرنگونی تمام و کمال جمهوری اسلامی بعنوان اولین قدم در راه رهائی زنان و غیره دامن زد، اما در مورد سیاست های سازمان یابی نتوانست راه حل و درک درستی را پیش گذارد و بر سر نظریه های سازمانی به بحث دامن زند و این مسئله موجب تشتت در صفوف کارزار و سنگ اندازی توسط گرایشاتی که می خواستند کارزار را تضعیف کنند، شد.  

درون کارزار، محافل و تشکلات گوناگونی حضور دارند و این نقطه قوت کارزار زنان است، زیرا هیچ جنبش توده ای ای، بدون داشتن چنین ستون هایی حتی به راه نمی افتد. اما به همان دلایل فوق، برخی راه حل تکامل و ادامه کاری کارزار زنان را تضعیف این محاقل وتشکلات می بینند. در حقیقت تلاش ها برای منحل کردن تشکلات درون کارزار، روشی دیگر برای منحل کردن کارزار از درون بود، هر ساختمانی را باید از طریق ستون هایش ویران کرد.

خلاصه کنیم در این زمینه نیز کارزارزنان، نیاز به بالا بردن آگاهی خود بر سر مسئله سازمان یابی کلی کارزار و جایگاه تشکلات زنان درون خود دارد.  

مشکل دیگری که در تداوم کارزار خود را نشان داد، موضوع تکامل و ارتقا نظری بمثابه پشتوانه هر فعالیت عملی است. پا به پای رشد یک حرکت، باید ایده ها و نظرات اولیه نیز تکامل یابند ولی کارزار نتوانست این هماهنگی بین ذهن و عین را برآورده سازد. کارزار هنگام آغاز به کار یک پشتوانه نظری ارائه داد که در سخنرانی ها، اطلاعیه ها و شعارهایش، در سه راهپیمائی بزرگ منعکس شد. اما قادر نشد آن پشتوانه های نظری را با تداوم فعالیت هایش، گسترش و ارتقاء دهد و همین کمبود، موجب عدم انسجام فکری درون کارزار شد. عدم انسجام فکری؛ همواره به تضعیف اراده واحد می انجامد. ما به عنوان زنان هشت مارس، خود را در مقابل این کمبود نیز پاسخگو می دانیم.  

یکی از موانع پیشروی و اتحاد عمیق تر زنان کارزار؛ سطح نازل آگاهی فمینیستی بود. این آگاهی آنقدر پائین بود که؛ برخی فکر می کردند، کمونیسم یعنی ضد فمینیسم و فمینیسم یعنی ضد کمونیسم و آشکارا چنین تبلیغاتی را نیز دامن می زدند. همین آگاهی پائین علمی بر سر رابطه لاینفک میان مبارزه رهائی بخش زنان و مبارزه طبقاتی، باعث می شد که بحث ها و نزاع های کاذب، فرسایشی و بی نتیجه به راه افتد. ما نیز به نوبه خود نتوانستیم این روند را عوض کنیم. واقعیت آن است که شریان کار متحدانه در جنبش های توده ای، کار سیاسی آگاه گرانه در مورد اهداف و موضوعات آن است.  

کارزار زنان، بزرگترین آکسیون های خارج کشور را حول پایه ای ترین خواست زنان سازمان داد، اما غیر از چند تن انگشت شمار، کسی به ثبت این وقایع شورانگیز و الهام بخش نپرداخت. بجز این چند فرد، کسی پا پیش نگذاشت تا فعالیتی را که خود نیز در آن سهیم بوده، از نگاه خود برای عموم زنان ترازبندی و جمعبندی کند.  

اما جدی ترین کمبود کارزار، این است که در شرایطی که بخش راست و رفرمیست جنبش زنان با طرح و برنامه، هم برای خنثی کردن نیروی رهائی بخش جنبش زنان و هم برای الگوسازی برای همه جنبش های اجتماعی مبنی بر "حک و اصلاح رژیم" به میدان آمده است- طرحی که از پشتوانه های حکومتی برخوردار است-، آنقدر به مسائل درونی غیر مهم خود مشغول شد  که فرصت پاسخ گویی مناسب به این معضل را هرگز نیافت. درنتیجه، دستاوردهای بزرگ کارزار می تواند مورد تهدید جدی قرار گیرد.  

زنان رادیکال و انقلابی کماکان نیاز دارند، صفوف خود را متحد کنند. جنبش زنان ایران در موقعیت بسیار حساسی است. حضور گرایشات مختلف و از همه مهمتر حضور قدرتمند گرایش انقلابی و رادیکال زنان؛ می تواند تاثیر بسزایی در آینده وموقعیت جنبش زنان ایران بگذارد. در این شرایط تشکلات منفرد زنان و افراد فعال پراکنده نمی توانند به اوضاعی پاسخ دهند که بلندترین و قوی ترین صداها را می طلبد. تعریف ما از گرایش رادیکال و انقلابی بسیار روشن است: "پا فشاری بر روی منافع پایه ای اکثریت زنان جامعه"، " مرزبندی قاطع و روشن بر روی جدایی دین از دولت به عنوان اولین گام جهت لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان"، " مرزبندی قاطع با کلیت نظام جمهوری اسلامی در همه زمینه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی؛ به عنوان نظامی که پایه هایش بر فرودستی و بی حقوقی زنان بنا شده است"، " همبستگی با سایر جنبش های اجتماعی آزادی خواه و مترقی و خواسته های عادلانه آنها"، " مرز روشن و قاطع با هرگونه و هر شکل از مناسبات وروابط مردسالارانه"، و "مرزبندی قاطع با قدرت های سرمایه داری مردسالار."

کارزار زنان یکی از غنی ترین و دمکراتیک ترین تجربه های زنان رادیکال و انقلابی؛ جهت همکاری و فعالیت های مشترک است. تجارب کارزار؛ نقطه اتکای بسیار مهمی برای شکل دادن اتحادهایی در سطوح بالاتر در میان گرایشات مختلف طیف زنان رادیکال و انقلابی است. درسهای بیشتری را می توان از تجارب کارزار زنان بیرون کشید و در تجارب بعدی کارزار و در راه خدمت به جنبش زنان و جنبش دمکراتیک انقلابی مردم بکار گرفت.  

 

 ارزیابی از فعالیت های نظری – عملی مستقل تشکل هشت مارس  

 تشکل زنان هشت مارس پس از این دوره مبارزه مشترک با سایر فعالان زن در کارزار، باید گامی به عقب برداشته و نگاهی به خود کند. هشت مارس به عنوان یک تشکل باید بیاموزد که در دوره های مختلف در عین ایجاد اتحادهای گسترده تر برای پاسخ گوئی به نیازهای بسط یابنده جنبش زنان، فعالیت روتین و مستقل خود را نیز به پیش برد. زیرا فعالیت روتین و منسجم است که پایه های مستحکم ایجاد اتحادها و جنبش های گسترده تر را به ما می دهد. تکامل هر چه وسیع تر تشکل هشت مارس دارای اهمیت درازمدت تر برای کل جنبش انقلابی زنان است و اصولا بدون داشتن چنین تشکلاتی نمی توان تداوم جنبش انقلابی زنان را تضمین کرد.  

کارزار زنان قادر نشد در صحنه پرتلاطم جامعه به نیازهای جنبش زنان پاسخگو شود و شبکه ای پویا و پیشرو از فعالیت های زنان را سامان دهد. از آنجا که تشکل هشت مارس نیز ریتم خود را با کارزار زنان تنظیم می کرد عملا نسبت به گذشته به موضع کم تحرکی افتاد. مثلا هشت مارس توان آن را داشت که مقابله نظری را در مقابل صف آرائی راست و لیبرال جنبش زنان، سازمان دهد، اما از این کار نیز باز ماند.  اگر چه برخی فعالین هشت مارس، جزء معدود کسانی بودند که نقد جدی از گرایشات راست و لیبرالی به جنبش زنان و جنبش انقلابی ایران ارائه دادند، آنهم در دوره اولیه ای که بسیاری در برابر گرایش راست و رفرمیست درون جنبش زنان که در این دوره تحت نام "کمپین یک میلیون امضاء" فعالیت خود راآغاز کرد، سکوت کردند و یا با خجالت  از آن دفاع کردند.

تشکل زنان هشت مارس طی تاریخ خود نشان داده که جزو معدود تشکل هایی است که در خارج کشور، هم در افشاگری و مبارزه علیه جمهوری اسلامی و هم در حیطه نظری پیشرو بوده است. با این حال از بررسی همه جانبه و نقش و جایگاه جریاناتی چون "کمپین یک میلیون امضاء"و دور نوین جنبش دانشجوئی که مسئله زنان را به شکل خاصی به میدان کشانده، باز ماندیم.  

برای ما اهمیت مقابله با کمپین یک میلیون امضاء؛ ارتباط به مبارزه ما با جمهوری اسلامی دارد. نقد ما به "کمپین یک میلیون امضاء" برای این نیست که جای ما را تنگ کرده اند، بلکه به این دلیل است که می دانیم آنها در صدد پل زدن میان اکثریت زنان و رژیم جمهوری اسلامی هستند ومی خواهند فصل مشترکی بین جنبش زنان و ارزش های حاکم برقرار کنند.  

تشکل هشت مارس به نسبت فعالیت های عملی اش نتوانست ذهنیت خود را ا رتقا داده و این دوره را به منبعی فشرده از تجربه و نظریه برای فعالیت های آتی خود کند. این مسئله در حجم تولیدات فکری کمتر، وقت کمتر گذاشتن برای مطالعه و ارتقاء دانش فمینیستی خود منعکس است. منظور از تولید فکری و مطالعه، بالا بردن معلومات عمومی نیست، بلکه بالا بردن توانائی در شناختن افکار و ایده های زن ستیز و روابط مردسالارانه در هر شکل و گفتمانی است.  

هشت مارس باید به طور نقشه مند بر قوای کمی و کیفی خود بیفزاید، در غیر این صورت نمی تواند به عنوان تشکلی پویا، به جنبش زنان خدمت کند. فضاهائی که درصحنه سیاسی جامعه ایجاد می شود، فرصتی است که بتوانیم دیدگاه و افق خود را در پاسخگویی به این فضاها بسنجیم وآگاهی خود و سایر زنان را در مورد چگونه رسیدن به رهایی و آزادی واقعی زنان بالا بریم.  

زنان برای رهائی نیاز به آگاهی دارند. زنان نیاز دارند آگاهی خود را از این مناسبات نابرابر و ستمگرانه جنسیتی بالا ببرند. اکثریت زنان، بویژه زنان تحتانی جامعه نیز نیاز به تئوریسین های خود را دارند، به تئوریسن هائی که مبارزات آنان، فداکاری و کوششان را در خدمت منافع خود آنان تدوین کند. از این منظر برای ما زنان هشت مارس، مطالعات فردی و جمعی نقشی اساسی دارد. ما نمی خواهیم نردبان ترقی و به قدرت رسیدن نیروهایی شویم که قدرتشان با فرودستی و سرکوب ما تضمین می شود. چرا ما باید مبارزه کنیم و سرباز ایده ها و برنامه هایی شویم که حقوق و زندگی ما را به فتوای شرعی این آخوند و آن آخوند گره زنده اند؟ بدون آگاهی نمی توان قفل رمز این گونه ایده های اسارت بار را که در بسته بندی های زرورقی پیچیده شده، بازگشود!