zan_dem_iran@hotmail.com   کشتار یک نسل از آزادی‌خواهان، مبارزین، انقلابیون و کمونیست‌ها در دهه ۶۰ و تابستان خونین ۶۷ را هرگز فراموش نمی کنیم و هرگز نمی بخشیم!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
22 Sep 2020
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
  برگشت   مقالات

با مبارزه آگاهانه و متشکل خود به خشونت علیه زنان پایان دهیم!

لیلا پرنیان

 خشونت علیه زنان یک پدیده جهانی است. هیچ نوشته ای نمی تواند تاثیرات روانی زنی که مورد تجاوز قرار گرفته را به رشته تحریر در آورد. هیچ سخنرانی نمی تواند موقعیت زنی که از جانب همسر و یا مردان خانواده مورد ضرب و شتم قرار گرفته است را بیان کند. هیچ کلامی نمی تواند در هم ریختن شان انسانی زنانی که با زور و فریب و یا در نتیجه فقر خرید و فروش می شوند، را بازگو کند.

 خشونت علیه زنان پدیده جدیدی نیست، اما گسترش بی سابقه و ابعاد آن در جهان مردسالار سرمایه داری به پدیده ای هولناک بدل شده است. از تجارت دختران خردسال و زنان جوان به کشورهای غربی و سایر کشورها برای تن فروشی اجباری و پورنوگرافی تا تجاوز و ضرب و شتم، توهین و تحقیر زنان در خانه توسط مردان خانواده، زنجیر بهم پیوسته ای است از ستم دولتی، اجتماعی و خانگی بر زنان. این سیستم مردسالار سرمایه داری است که چنین خشونت بی رحمانه و خشنی را بر زنان اعمال می کند. این سیستم بدون فرودستی زنان، بدون دفاع عملی و ایدئولوژیکی برتری مرد از زن  و سازماندهی وسیع ترین شکل خشونت در عرصه های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانگی قادر به ادامه حیات نمی باشد.

ما در جهانی زندگی می کنیم که: کنگو بعنوان پایتخت تجاوز به زنان در سطح جهان شناخته می شود. هر ساله ده هزار زن در روسیه توسط همسران فعلی و یا سابق اشان  به قتل می رسند. در آمریکا هر پانزده ثانیه زنی توسط همسر فعلی و یا سابق و یا دوست پسرش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. بیش از نود در صد زنان در پاکستان مورد خشونت خانگی قرار می گیرند. در زامبیا هر هفته پنج زن توسط همسر و یا اعضای مذکر خانواده به قتل می رسند. در آفریقای جنوبی روزانه صد و چهل و  هفت زن مورد تجاوز قرار می گیرند. دویست هزار زن بنگلادشی برده سکس در پاکستان هستند. در هند سالانه بیش از پنج هزار عروس بخاطر جهیزیه به قتل می رسند. در انگلستان حداقل سالیانه به هشتاد هزار زن تجاوز می شود. هر ساله بین پنج تا شش هزار دختر بچه و زن نپالی برای تجارت سکس به هند برده می شوند. نیم میلیون زن تکزاسی مورد خشونت خانگی قرار می گیرند. نود و هشت درصد از مردان بنگلادشی معتقدند که برای مرد بودن باید با زنان خشن برخورد کرد. بیش از هشتاد در صد از زنان ایرانی مورد خشونت خانگی قرار می گیرند. هر ساله سی صد هزار زن در انگلستان مورد آزار جنسی قرار می گیرند. هر ساله بیش از شش هزار زن در آمریکا در خانه خودشان نه بوسیله غریبه بلکه بوسیله مردی که "عاشق" اوست کشته می شوند. حداقل یک بیلیون زن در سطح جهان دستخوش خشونت خانگی اند و.... (1)

هیچ جائی در جهان برای زنان امن نیست. برای هیچ زنی از روستاهای کشورهای جهان سوم گرفته تا شهرهای کشورهای امپریالیستی امنیت وجود ندارد. از دهلی تا کنگو، از نیویورک تا اسلام آباد، از تهران تا پکن، از مسکو تا قاهره، از کابل تا برلین، از بصره تا لیما و سایر نقاط جهان زنان و دختران جوان از خطر خرید و فروش بدن اشان، ضرب و شتم، پورنوگرافی، تجاوز، زندانی شدن در خانه، به قتل رسیدن، اسید پاشی به سر و صورت شان،  آزار جنسی و روانی در امان نیستند. در واقعیت امر، بدن زنان از آنان جدا شده و به تصرف مردان در آمده است. به قول آندریا دورکین "زنان در همه کشورها اعم از پیشرفته و یا عقب مانده در جامعه پلیسی زندگی می کنند و هر مردی نماینده آن است." (2)

آمارها به هیچ عنوان موقعیت زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند را نشان نمی دهد. چرا که بسیاری از زنان به دلایل گوناگون از قبیل ترس، خجالت، افسردگی، تحقیر، توهین و ... به ارگان های دولتی مراجعه نمی کنند. اما با نگاهی اجمالی به آمار ها و مروری کوتاه در تاریخ بخصوص از دوران سرمایه داری به روشنی می توان دید که خشونت علیه زنان ملیت، مذهب و نژاد نمی شناسد. و این واقعیت را هر چه بیشتر عریان می سازد که خشونت علیه زنان یکی از مولفه های فرودستی زنان است که به وسعت کل جهان بر آنان اعمال می شود. جهان حاکم به حفظ رابطه برتر مرد نسبت به زن نیاز دارد، چرا که تصور جهان سرمایه داری که پروسه ای است پایان ناپذیر برای انباشت سرمایه بدون مردسالاری امکان پذیر نیست. 

اگر کل انسانها در اجتماع تحت یک حکومت نظامی غیر علنی بسر می برند، زنان علاوه بر آن در خانه هایشان تحت حکومت نظامی قرار دارند. اگر دولت و ارتش در اجتماع مامور اجرای این حکومت نظامی اند، در خانه ها این مردان خانواده هستند که نقش دولت و نیروی نظامی را بر عهده دارند.

خشونت خانگی

سه بیلیون زن در جهان از خشونت، به ویژه در خانه های شان در امان نیستند. اما به راستی چرا ضرب و شتم زنان در ابعادی چنین وحشتناک دیده نمی شود؟ با تمام تلاش و کوشش فمینیست های رادیکال و انقلابی برای عریان کردن خشونتی که بر زنان در عرصه خانه توسط همسران و یا مردان خانواده اعمال می شود، کماکان در اکثر کشورهای جهان، این خشونت امری"خصوصی" ارزیابی می شود.

در بسیاری از کشورهای خاورمیانه به طور قانونی از جانب دولت های زن ستیز اسلامی از خشونت علیه زنان در خانواده حمایت می شود. میلیون ها زن در این کشورها مورد تجاوز همسران خود قرار می گیرند و طبق قوانین اسلامی تمکین زن از مرد اجباری است. فرهنگ و سنتی که توسط دولت های اسلامی در این کشورها تبلیغ و مورد حمایت آشکار قرار می گیرد این است که هر مردی به هر دلیلی همسرش را تا سر حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار دهد، اوج غیرت و مردانگی است.

زمانی که مشت ها و لگد های مردان به سر و صورت زنان می خورد و آنان را به وحشیانه ترین شکل صدمه می زنند، زمانی که مردان در زندگی زناشوئی به خود حق می دهند که به همسران اشان تجاوز کنند چرا که خود را صاحب آنان می دانند، زمانی که زنان در اثر ناموس پرستی سنگسار می شوند، زمانی که زنان به خاطر"عشق" به قتل می رسند، زمانی که زنان به خاطر فقر به تن فروشی مجبور می شوند و ... همه این ها نشانه های خشونت وحشیانه علیه زنان است. نشانه نظامی است که به مردان برای کنترل زنان امتیاز می دهد. نشانه این است که نظام سرمایه داری زنان را برده برده گان کرده است. (3) وقتی در مورد ضرب و شتم، تجاوز، تحقیر و توهین به زنان در خانه هایشان توسط همسر فعلی و یا سابق و یا مردان خانواده حرف می زنیم، بدان معنی نیست که این خشونت ها صرفا بر برخی از زنان اعمال می شود. اکثریت زنان در جهان مورد خشونت خانگی قرار دارند. پایه اساسی خشونت خانگی به رابطه قدرت بین زن و مرد بر می گردد. سیستم پدر سالار سرمایه داری به گونه ای سازماندهی شده است که در فرهنگ، سنت، هنر، در قوانین نوشته و نا نوشته اش، در مناسبات اش، مرد را برتر از زن معرفی می کند. به همین دلیل است که وقتی زنی مورد ضرب و شتم همسرش قرار می گیرد، اغلب به او گفته می شود که "ببین چه کار بدی کرده ای که او را عصبانی کرده است. حتما کارهای خانه را درست انجام ندادی و یا اهمیت لازم را به فشارهای زیادی که بر همسرت در خارج از خانه وارد می شود، نداده ای."(4) اما اگر دو مرد با هم زد و خورد کنند هیچ کس چنین دیدگاهی را پیش نمی گذارد. در زندگی زناشوئی میلیون ها زن توسط همسران خود مورد تجاوز قرار می گیرند. برای بسیاری از رژیم های حاکم در جهان خصوصا کشورهای اسلامی هر مردی حق دارد با زور و در بسیاری موارد با کتک هر زمان که بخواهد با همسرش رابطه جنسی بر قرار کند. این فرهنگ تهوع آور در همه جا تبلیغ می شود که استفاده مرد از زور برای نشان دادن احساسات قوی و علاقه زیاد او است و تلاش می شود از زاویه ایدئولوژیک این عمل وحشیانه را رمانتیک جلوه دهند. گفته می شود که تو زن او هستی، یعنی ملک مرد هستی و او هر کاری که بخواهد می تواند با تو انجام دهد.   

این فرهنگ پدر- مردسالار استاندارهای مختلفی را برای دوست داشتن پیش می گذارد. وقتی مردان با زور و عمل وحشیانه رابطه جنسی برقرار می کنند، نشان دهنده "عشق" آنان است و عشق و علاقه زنان نسبت به مردان، این است که چقدر آماده پذیرش صدمه خوردن هستند. چقدر می توانند تحمل کنند و صدای اشان در نیاید. چقدر شانه های اشان می تواند این سنگینی را تحمل کند.

ضرب و شتم زنان توسط همسر و یا مردان خانواده فقط لب خونین و چشم و بدن کبود نیست. بلکه درب و داغان شدن یک انسان است. توهین و تحقیر کردن زن است. نهادینه کردن این تفکر در زن است که او ملک مرد است و این مالک حق دارد که هر جور که می خواهد با او رفتار کند و این گونه است که زنان می آموزند که موقعیت فرودست خود را بپذیرند و این طریقی شود که مردان بتوانند بیشتر و بیشتر زنان را تحت کنترل خود در آورند.

زنانی که توسط همسران، شریک زندگی و یا مردان خانواده مورد خشونت قرا می گیرند، همانند زندانی سیاسی اند که تحت آزار و اذیت و شکنجه و تجاوز قرار دارند. اگر در زندان این شکنجه گراست که زندانی سیاسی را شکنجه می کند، در خانه، زن توسط همسرش شکنجه می شود. زندانی سیاسی نمی داند کی و چه موقع مورد بازجوئی و شکنجه قرار می گیرد. همین نگرانی در مورد میلیون ها زن در سراسر جهان وجود دارد که نمی دانند کی و چگونه مورد ضرب و شتم و تحقیر و توهین و .... همسر و یا مردان خانواده قرار می گیرند. (5)

بسیاری از فمینیست های جهان خصوصا در کشورهای پیشرفته برای مقابله کردن با مردان ضرب و شتم گر، خانه های امن برای حفاظت از زنانی که مورد خشونت قرار گرفته و از خانه های اشان فرار می کنند، سازماندهی کرده اند. این اقدامی است قابل دفاع، چرا که حتا اگر جان یک زن نجات یابد، قابل تقدیر است. اما وجود این خانه های امن نمی تواند پاسخی صحیح به حل ریشه ای رفع خشونت علیه زنان باشد. باید ریشه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، سنت و عرف جامعه را که مرد را مالک زن معرفی می کند از بین برد تا جامعه ای ساخته شود که هیج زنی در هیچ نقطه ای از جهان مورد خشونت قرار نگیرد.

خشونت اجتماعی

ایدئولوژی، فرهنگ و سنتی که از جانب سیستم حاکم سرمایه داری در جامعه پیش گذاشته می شود، این است که مردان؛ صاحبان زنان هستند. بر پایه همین فرهنگ غالب است که زنان در خیابان، محل کار، مدرسه و دانشگاه مورد تعرض و آزار جنسی قرار می گیرند. بدن زنان در پورنوگرافی به عنوان تفریح و سرگرمی مردان معرفی می شود و به مردان آموزش می دهند که شما مالک بدن زنان هستید و هر طور که می خواهید می توانید با آن رفتار کنید.

در بسیاری از فیلم های سینمائی، موزیک، تلویزیون؛ تبلیغات بر در و دیوار خیابان ها و .... این فرهنگ ارتجاعی را که بدن زنان تنها برای سرویس دهی جنسی مردان به درد می خورد و این مردان هستند که در رابطه جنسی نقش تعیین کننده را دارند، تبلیغ و ترویج می کنند. در راستای این نوع نگرش در جامعه است که هر مردی به خود حق می دهد در هر زمان و در هر مکانی که می خواهد زنان را از آن خود بداند و به آن ها تعرض کند. این فرهنگ و سنت عقب مانده و پوسیده و زن ستیز است که سالانه زیر بنای ناقص سازی جنسی دو میلیون دختربچه در کشورهای آفریقائی و آسیائی می شود. (6) فرهنگ خشونت و تنفر از زنان است که هر ساله نزدیک به چهار میلیون زن در جهان به منظور تن فروشی اجباری و دیگر اشکال استثمار، تجارت می شوند، تا میلیون ها مرد بتوانند از کالائی که برای شان قابلیت مصرف دارد، استفاده کنند. و این گونه دومین "صنعت" سود آور را برای نظام انگلی اشان سازماندهی کنند. رشد پورنوگرافی، "صنعت" سکس در توریسم و استثمار بدن زن بخش قابل توجهی از اقتصاد کشورهای پیشرفته را تشکیل می دهد. قاچاق زنان و دختران خردسال در یک مقیاس جهانی سالانه سی و دو میلیارد دلار تولید می کند. (7) در ایدئولوژی و فرهنگ سیستم حاکم همواره زنانی که قربانی این نظام برده گی هستند، مورد سرزنش قرار  می گیرند. این نگرش در اقصی نقاط جهان به عنوان فرهنگی قبول شده تبلیغ می شود. کافی است در این مورد به نمونه هائی از دادگاههای کشورهای به اصطلاح پیشرفته در مورد زنی که توسط مرد غریبه ای مورد تجاوز قرار گرفته و به خود جرئت  داده و تجاوز را گزارش داده است، مراجعه کنیم. دادستان بجای محکوم کردن متجاوز، زنی که مورد تجاوز قرار گرفته است را محاکمه می کند و از او باز خواست می کند و به او می گوید: "این تجاوز به درجاتی تقصیر تو است، اگر مشروب نمی خوردی، اگر تنها در خیابان راه نمی رفتی، اگر کفش پاشنه کوتاه یا شلوار می پوشیدی، این اتفاق نمی افتاد....." (8) مطبوعات اشان این تفکر را در جامعه تقویت می کنند این زنان هستند که محرک اصلی تجاوز می باشند و اگر در رفتار و طرز لباس پوشیدن خود دقت کنند، کمتر مورد تجاوز قرار می گیرند. روزنامه تلگراف در مورد تجاوز می نویسد "زنانی که مشروب می خورند؛ دامن کوتاه می پوشند و بیرون می روند، بیشتر مورد خطر تجاوز هستند." (9) به خاطر همین نگرش است که اکثر زنانی که در اجتماع مورد تجاوز قرار می گیرند به هیچ مرجع قانونی مراجعه نمی کنند. چرا که نه تنها به آنان کمک واقعی نمی شود، بلکه توسط دادگاه، رسانه ها، پلیس و... با سوال و پیچ کردن اشان، چندین بار دیگر از زاویه روانی مورد تجاوز قرار می گیرند و تعدادی از آنان به خاطر فشار بیش از حد این دادگاه ها دست به خود کشی می زنند. روزنامه تایمز لندن در این باره گزارش می دهد که: "زنی که مورد آزار جنسی قرار گرفته بود پس از مواخذه های سخت دادگاه از وی، خودکشی کرد." (10) این نشان دهنده این است که چگونه سیستم حاکم از زاویه ایدئولوژیکی و فرهنگی تنفر از زنان را در جامعه عمق و گسترش می دهد.

جهانی شدن سرمایه و خشونت علیه زنان

یکی از "دستاورد"های جهانی شدن سرمایه، تجارت زنان در ابعادی هولناک است. این تجارت با فشار بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای جلب توریسم و جاذبه های توریستی، پایه اقتصاد برخی کشورها قرار داده شده است. این جاذبه های توریستی یعنی برده گی زنان در "صنعت" سکس. اقتصاد این کشورها از شرکت های هواپیمایی، کلوب های شبانه، کاباره ها و هتل ها همه و همه حول این جاذبه های توریستی یعنی ارائه زنان جوان می چرخد. بیش از بیست در صد از اقتصاد کشورهائی چون تایلند و مالزی و .... بر حول تن فروشی شکل گرفته است. جنبه دیگری از این اقتصاد صادر کردن دختران خردسال و زنان جوان است که یا ربوده شده و یا با زور و فریب و نیرنگ به تن فروشی در کشورهای آمریکا و اروپا و اسرائیل و استرالیا و ..... وادار می شوند تا میلیارد ها دلار را نصیب اقتصاد جهانی کنند.

جنبه مهم دیگری از جهانی شدن سرمایه این است که بتواند با وارد کردن هر چه بیشتر زنان خصوصا در کشورهای جهان سوم به عرصه تولید با حقوقی بسیار نازل و بیگاری به انباشت سرمایه در سطح جهانی تحرک بخشد. زنان در تقسیم کار جنسیتی، به نیروی مرکزی انباشت سرمایه در سطح جهان درآمده اند، اما ادغام اشان بطور آگاهانه ای وسیعا بصورت پنهان صورت می گیرد و کار زنان بعنوان فعالیت برای کمک به مردان "نان آور" معرفی می شود.

این دستان کوچک دختران خردسال هفت و هشت ساله در جهان سوم است که بسیاری از محصولات کشاورزی را می چینند و در برابر این کار، مزدی دریافت نمی کنند و بیگاری آنان را در چارچوب کار خانواده ارزیابی می کنند. این سطح از مافوق استثمار آشکارا خشونتی است که به زنان و دختران خردسال در عرصه اقتصادی وارد می شود و انباشت عظیم سرمایه را برای شرکت های مختلف امپریالیستی ایجاد می کند. امپریالیست ها زنان را در کشورهای جهان سوم در تولیدات کشاورزی به خدمت گرفته و از کار طاقت فرسای آنان مافوق سود استخراج می کنند، اما نه تنها این زنان به عنوان زنان کارگر "آزاد مزدی" به رسمیت شناخته نمیشوند، بلکه از آنان به عنوان زنان "خانه دار" یاد می کنند. (11) چرا که با پنهان کردن این حقیقت، آنان را قادر می سازد که نیروی کار این خیل عظیم زنان را به ارزان ترین قیمت در اختیار بگیرند. میلیون ها زن محروم در کشورهای جهان سوم نه تنها چرخ کارخانه های بزرگ امپریالیسیتی را به حرکت در می آورند، بلکه در صنعت کشاورزی نیز این نیروی زنان است که عمدتا انبوه صادرات محصولات به کشورهای پیشرفته را امکان پذیر ساخته است. سوپر مارکت های کشورهای پیشرفته که مملو از محصولات رنگارنگ می باشد، در نتیجه ما فوق استثمار در کشورهای جهان سوم خصوصا زنان بدست آمده است.

انباشت سرمایه برای سرمایه داران کشورهای پیشرفته در نتیجه اعمال خشن ترین روابط بر زنان و مردم این کشور ها حاصل می شود. ساعات کار به قدری طولانی است که بسیاری از کارگران از شدت فشار کار و کمی استراحت و حقوق ناچیز دست به خودکشی می زنند. به عنوان مثال در چین کارخانه فاکس کان که تولیدات اپل هم توسط آن انجام می شود، در تعهد نامه ای که برای استخدام در مقابل کارگران قرار می دهد این است که اقدام به خودکشی نکنند و اگر دست به این کار زدند، خانواده آنان حق شکایت از کارخانه را ندارند. (12) این کارگران از هیچ امنیت شغلی برخوردار نیستند. سرمایه داران می توانند امروز شرکت اپل را در چین برقرار کنند و فردا بخاطر ارزان تر بودن نیروی کار و مواد اولیه به بنگلادش منتقل کنند. 

چهار میلیون کارگر بنگلادشی در مشقت خانه هائی به اسم صنایع نساجی که برای شرکت های غربی تولید می کنند به کار مشغول اند که از این تعداد هشتاد درصد آن را زنان تشکیل می دهند. این کارگران شش روز در هفته با ساعات کار طولانی، حقوقی معادل با یک دلار در روز دریافت می کنند و قرار است با این حقوق، خود و خانواده اشان را تامین کنند! (13) بنگلادش دومین صادر کننده نساجی در جهان است. فروشگاه های پر فروش مثل پرایمارک در انگلستان؛ بنه تون در ایتالیا؛ وال مارت در آمریکا؛ کار فور در فرانسه؛ لاب بو در کانادا؛ من گو در اسپانیا و ... با مافوق استثمار زنان در بنگلادش و سایر کشورهای جهان سوم انباشت سرمایه می کنند. در جنوب آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بیش از 70 در صد از نیروی کار، زنان هستند.  در نتیجه جهانی شدن سرمایه دو سوم تولیدات جهان بوسیله زنان انجام می شود. در صورتی که فقط یک درصد از دارائی ها را در اختیار دارتد. در نتیجه این خشونت وحشیانه بر زنان است که فقر در جهان زنانه شده است.

برچیدن خشونت

زنان باید کارکرد نظام مردسالار- پدرسالار سرمایه داری را با تار و پود درک کنند. هر زنی که تجربه خشونت در هر شکلش را دارد باید از خود بپرسد که چرا این اتفاق برایش افتاده است؟ ربط آن به نظام سرمایه داری چیست و چرا نظام سرمایه داری یکی از ارکان اصلی ستم و استثمارش حفظ فرودستی زنان است؟ چرا به سیستمی که نیمی از جامعه را اسیر و برده نیم دیگر کرده است باید نقطه پایانی داد؟ چرا حتی اگر یک زن درجهان مورد خشونت قرار گیرد حکم باطل بودن این نظام را نشان می دهد؟ و چرا نگرشی که می خواهد خشونت علیه زنان را کم و یا تعدیل کند، ذینفع در حفظ این نظام است؟ 

سیستم حاکم برای انباشت عظیم سرمایه، پافشاری در حفظ استثمار زنان در بیگاری کار خانگی، تضمین وجود نیروی کار در هر زمان، برای این که بتواند با امتیاز دادن به نیمی از جامعه، کل جامعه را کنترل کند، فرودستی زنان را به عنوان یکی از پایه های حیاتی بقای سیستم اش پاسداری می کند. مردان در سراسر جهان نیز از امتیازی که این سیستم در اختیارشان گذاشته است بیشترین استفاده را کرده و خود را مالک زنان می دانند و بر پایه آن وحشیانه ترین خشونت ها را بر زنان اعمال می کنند.

زنان باید انتخاب کنند: یا فرودستی خود را بپذیرند و هر روز در رنج و عذاب و خشونت بسر برند و یا مبارزه آگاهانه ای را سازماندهی کنند. تشکلات مستقل خود را بوجود آورند و وسیع ترین و عمیق ترین مبارزه را در جامعه دامن زنند و از سختی و مشکلات راه نهراسند و کل نظام پدر- مرد سالار سرمایه داری و فرهنگ و سنت تهوع آور آن را از طریق انقلاب سرنگون کنند و جامعه ای را بنیان نهند که آغازی برای پایان دادن به مالکیت مرد بر زن، اسثتمار وحشیانه و به خشونتی باشد که به قدمت تاریخ بر آنان تحمیل شده است، راه دیگری نیست.

زیر نویس:

1- بخشی از آمارهای ارائه شده از فراخوان زنان کمونیست در آمریکا" پورنوگرافی و پدرسالاری تحقیر و بردگی زنان است، آن را پایان دهید!" و هم چنین از کتاب"جنبش نوین فمینیستی" و روزنامه گاردین به تاریخ 19 اکتبر 2012 می باشد.

2- آندریا دورکین کتاب "قلب شکسته"

3- روزنامه گاردین 4 مارس 2013- زنی در تایلند توسط همسرش سنگسار شد

4- "جنبش نوین فمینیستی" کارترین ردفرن و کریستین آیون

5- آندریا دورکین " نامه هائی از منطقه جنگ"

6- سازمان جهانی بهداشت

7- سرویس خبری جهانی برای فتح 11 مارس 2013

8- "زنان، خشونت و سنت" تنظیم شده توسط تامسین برادلی

9- روزنامه تلگراف 9 ژانویه 2010

10- روز نامه تایمز  9 فوریه 2013

11- برای درک عمیق تر در این مورد به کتاب ماریا میز " مردسالاری و انباشت در مقیاس جهانی" مراجعه کنید.

12- مجله اکونومیست 27 می 2010

13- گاردین 26 آوریل 2013

برگرفته از نشریه هشت مارس شماره 29

 

 

 
 تعداد صفحه: 22  تعداد رکورد: 435  صفحه: 1       1    2    3    4    5    6    7    8    9    10         
 
  سازمان زنان 8 مارس (ايران - افغانستان)  © *** 2020 - 1998   8mars.com   *** استفاده از مطالب سايت هشت مارس با ذکر ماخذ آزاد می باشد٠