zan_dem_iran@hotmail.com   تهاجم نظامی دولت فاشیستی ترکیه به کردستان سوریه محکوم است!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
14 Nov 2019
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸
  برگشت   مقالات
رفراندوم : تحول در استراتژی

رفراندوم : تحول در استراتژی یا  به نرخ روز کردن استراتژی؟

آذر درخشان

اخیرا از نوشین احمدی خراسانی مقاله ای تحت عنوان «تحول در استراتژی / انعطاف در تاکتیک»(1) در سایت تریبون فمینستی منتشر شده است. اگرچه برخی دوستان این نوشته را نقد کرده اند، من نیز می خواهم از جوانبی دیگر به آن بپردازم.

 نوشین احمدی که در چند سال گذشته مدافع دوم خرداد و تئوری های "اصلاح طلبان" بود، امروز از طرح رفراندوم برای تغییر قانون اساسی حمایت می کند. وی برای تشریح این خط مشی "نوین" مقاله خود را نوشته است.(2)

 نوشین احمدی در این مقاله سعی می کند توضیح دهد که خط مشی حمایت از طرح رفراندوم، در تضاد با تئوری های قبلی وی نیست. برای همین یک بند از مقاله خود را اختصاص به هنر انتخاب تئوری ها و استفاده از آنها در شرایط مختلف می دهد. و می گوید در موقع مقتضی باید تئوری ها را عوض کرد. وی برای نقد مخالفین طرح رفراندوم از اهرم "تئوری" سود می جوید و می گوید، «عده ای از مخالفان طرح رفراندوم بدون تحلیل مشخص از شرایط کنونی جامعه، با توسل و تکرار تئوری هایی به نقد آن می پردازند.» هدف مقاله و تئوری پردازی هایش، خلق افکار کردن برای تغییر ریل سیاسی است.

1- مدیریت تئوری ها یا تئوری سازی برای انتقاد نکردن از اشتباهات؟

نوشین احمدی در مورد "تئوری" طوری حرف می زند که آدم یاد خرید از بازار و انتخاب نوع خمیر دندان می افتد. وی در بند اول می گوید «تئوری سازی، خط انبوه به خود گرفته است» و «در واقع به نظر می رسد امروزه برای جنبش های اجتماعی، چگونگی مدیریت نظریه هاست که دارای اهمیت است و نه استفاده از چند تئوری یا حتا تولید نظریه، مدیریت تئوری ها به معنی تبدیل تئوری های موجود به دانش کاربردی است...» معنای این حرفها چیست و در عمل این نظریه ها چه شکلی بخود می گیرند؟

 شک نیست که در دنياي امروز تئوري زياد توليد مي شود. توليد انبوه است. تئوری های تولید شده هر چه از سرچشمه های زندگی بیشتر فاصله می گیرند، در پنهان کردن ماهیت خود موفق ترند.اما اكثر اين تئوری ها تفاوت ماهوي با هم ندارند. با کمی از سطح به عمق رفتن مي توان به ماهيت يكسان بسیاری از آنها پي برد و دریافت که در نهایت به چند دسته بندی تقسیم می شوند. درست مثل خود جامعه بشری! آنچه واقعا متفاوت است اشكال اين تئوري هاست. توليد انبوه در واقع در عرصه فرم و شكل صورت مي گيرد.

 هر تئوری به یک بینش معین، به یک سیاست معین و به یک عمل معین خدمت می کند. تئوری ولایت فقیه، تئوری هائی که در مراکز قدرت جمهوری اسلامی تولید می شود، همه به حاکمیت اقلیت معلوم الحال که همه می شناسیم و لگدمال شدن تمام حقوق اولیه بیش از شصت میلیون و بیش از همه اسارت زنان، خدمت کرده است. تئوری های جورج بوش به منافع آن امپراطوری و تالان مردم جهان خدمت می کند. دخالت های نظامی و کشتار مردم را در کشورهایی مثل افغانستان و عراق "تعقلی" می کند. تئوری های مارکسیستی و تئوری های روشنفکران مردمی مانند چامسکی و یا هاوارد زین و غیره خدمت می کند به منافع مردم جهان و نه قدرتها. چگونه می توان بین این تئوری ها مدیریت اعمال کرد و گاهی این و گاهی آن را انتخاب کرد؟ تئوری های امثال حجاریان یا سروش خدمت کرد به شکل دادن ترفند دوم خرداد و در نتیجه به تداوم عمر حکومت اسلامی و تیزتر کردن و به روز کردن عقاید و افکار قرون وسطایی. تئوری های فمینیستی خدمت می کند به آگاهی زنان و مبارزه آنان برای آزادی و برابری. چگونه می توان مثلا بین تئوری های فمینیستی کیت میلت و شهرزاد مجاب از یک سو و تئوری های فاطمه آلیا و عشرت شائق از سوی دیگر، «مدیریت کرد»؟ ممکن نیست! چون هر کدام از این تئوری ها در خدمت منافع گروه و یا قشر معینی است. نمی توان منافع گروههای متضاد را با هم مدیریت کرد. بین منافع زنان حکومتی و اکثریت زنان ایران هیچ هماهنگی یا مدیریتی نمی توان بوجود آورد.

 در واقع نوشین احمدی به تئوری به صورت استفاده ابزاری نگاه می کند. برای وی تئوری نه نقش الگوئی برای کشف حقیقت و نه انعکاس حقایق امور است، بلکه برای گذراندن امور است و می توان سری به بازار تئوری ها زد و برای گذراندن امور دست به انتخاب زد. این درک از تئوری در تضاد کامل با متدولوژی علمی کسب شناخت است. طبق این تئوری معلوم نیست بالاخره حقیقت چیست. ظاهرا حقیقت تکه های بیشماری است که هر تکه اش در دست کسی قرار دارد و طبعا از هر تکه آن باید استفاده کرد. این یک فلسفه است و این فلسفه در خدمت سیاست های معینی است. از این فلسفه یک روزی مخملباف برای توجیه همکاری هایش با رژیم اسلامی استفاده «کاربردی» کرد و گفت آن روز آن تکه حقیقت را می دید (آن تکه حقیقت، اعتقاد به جمهوری اسلامی و همکاری با آن بود) و امروز تکه ای دیگر از حقیقت را می بیند که انتقاد به جمهوری اسلامی است. این یک شکل از«مدیریت تئوری ها» برای دانش کاربردیست.

برای اینکه ذهنی گری نکنیم، بهتر است مراجعه کنیم به مفهوم مدیریت تئوری ها در عمل از جانب نوشین احمدی تا منظور او را بیشتر متوجه شویم. او در دوره دوم خرداد می گفت: زنان ذاتا اصلاح طلبند، زنان باید با گام های میلیمتری برای کسب حقوقشان تلاش کنند، زنان باید در چارچوب قانون اساسی و با اتکا به آن برای حقوق خود مبارزه کنند، اگر زنان در تحولات کلان سیاسی دخالت کنند سرشان کلاه می رود و....

 کاربرد این تئوری ها در عمل چه بود؟ آیا در خدمت طولانی تر کردن عمر نظام مردسالارانه حاکم نبود؟ آیا مبارزه زنان برای کسب حقوق برابر را وابسته به ساختارهای قدرت زن ستیز نکرد؟ محک زندگی و واقعیت این جواب را داده است. هم تئوری ها و هم دانش کاربردی نوشین احمدی غلط از آب در آمد. برای همین او مجبور است تئوری هایش را عوض کرده و بگوید: زنان باید در تحولات سیاسی کلان دخالت کنند، قانون اساسی ضد زن است!

 اشتباه و تجربه کردن بخشی لاینفک از زندگی انسان است و انسان با جمعبندی صادقانه از این خطاها پیشرفت می کند. ولی بنظر من نوشین احمدی این خطا را توجیه تئوریک می کند و بدتر اینکه آزموده را دوباره می خواهد بیازماید. یعنی امروز، می خواهد دخیل ببندد به "طرح رفراندوم".

 در حقیقت درمرکز نظریه "مدیریت تئوری ها" آشتی دادن منافع متضاد قرار دارد. دیروز، پل زدن بین منافع زنان و نظام حاکم و امروز پل زدن بین منافع برخی جناحها و مهره های بدنام رژیم حاکم و قدرت های بین المللی با منافع زنان، تحت عنوان رفراندوم برای تغییر قانون اساسی. این هم جنبه ای دیگر از «مدیریت تئوری ها برای دانش کاربردی است» و البته حتما وقتی در آینده پروژه «رفراندوم» شکست خورد و طرح فریبکارانه دیگری سر درآورد تئوری های دیگری بوجود خواهد آمد که فقط کافی است مثل نوشین احمدی خراسانی مهارت در «مدیریت تئوری ها» داشت تا بتوان آنها را توجیه و مردم پسند کرد. باید بگویم که در واقع نوشین احمدی تئوری های بنیادینش را عوض نکرده بلکه در شرایط جدید که پل دوم خرداد فرو ریخته، مهمتر از آن تمام ساختار قدرت حاکم در حال فروپاشی است، وی چاره ای ندارد جز این که دست به "مدیریت تئوری ها" بزند که در واقع یک نوع مدیریت بحران است.

 نوشین احمدی در مباحثش از اصلی که منهم به درستی آن اعتقاد دارم استفاده می کند. حرفش درست است که نقطه عزیمت تئوری های و نظریه ها باید شرایط عینی باشد. اما وی از این حقیقت نیز استفاده ابزاری می کند. یعنی برای توجیه تئوریک تغییر ریل سیاسی. من به این متد انتقاد دارم. برخی از نظریات گذشته نوشین احمدی اصلا زمان و مکان ندارد که امروز بخواهد بگوید چون شرایط عوض شده وی آنها را عوض کرده است و خلاص. مثلا، یکی از نظریات وی برای جنبش زنان این بود که جنبش زنان ذاتا غیر سیاسی است و زنان ذاتا مسالمت جو هستند (یعنی ضد براندازی هستند) و غیره. من که با این نظریه مخالفم ولی نوشین احمدی، شما لطفا توضیح دهید که این ذات مسالمت جو و غیر سیاسی چگونه عوض شد؟ قاعدتا یک عده از متحدین نوشین احمدی به وی اعتراض کرده اند که او بر خلاف قول و قرارها دارد جنبش زنان را سیاسی می کند! او باید به آنها جواب دهد که آن قول و قرارها غلط بود. غیر سیاسی جا زدن جنبش زنان خودش یک سیاست بود. آن نظریه آن موقع غلط بود و امروز هم غلط است.

 بنابراین نزاع بر سر این نیست که باید مبارزات زنان برای کسب رهائی را بر مبنای تحلیل مشخص از شرایط مشخص پیش برد. هر جریان جدی در جنبش زنان اینکار را می کند. مسئله این است که خط مشی ها و افق های درون جنبش زنان متفاوتند. و یکی از افق های پائین متعلق به جریان نوشین احمدی و دوستانش است که در نتیجه اتحاد وائتلاف با جریانات نزدیک به حکومت همیشه کشش رو به پائین دارد و انگار یک سنگ هفت تنی به پایش بسته اند که یک موقع نپرد. این افق در تضاد با گسترش افق زنان بطور عام درجامعه ما قرار گرفته و برای اینان بحران تولید کرده و جستجوی تئوری های مدیریت بحران را برایشان الزام آور کرده است.

 2 – تئوری ها و استراتژی های به روز یا به نرخ روز!

نوشین احمدی برای تکمیل بند قبلی، نظریه دیگری "اختراع" می کند: «اگر شرایط ویژه ی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ذهن ما را به تدوین نظریه (و در نتیجه به تدوین استراتژی حرکت) ناگزیر می سازد طبعا این نظریه (و استراتژی بر آمده از آن) باید برای تغییر و راهگشایی معضلات همین جامعه بکار آید. یعنی کاربرد داشته باشد، سیال و موقعیتی باشد و آن قدر منعطف که با هر تغییر جدی در ساختار جامعه و منطقه بتواند تغییر کند و به روز در آید

 در اینجا نمی خواهم وارد بحث استراتژی چیست و تاکتیک چیست بشوم جز اینکه بگویم متاسفانه معنای استراتژی و تاکتیک را تا این سطح پائین می آورد که وقتی جاده چرخید ماشین هم باید بچرخد.

 شک نیست که از جانب نیروهای مخالف نظم موجود و یا مخالف بی حقوقی زنان، نظریه باید به تغییر این شرایط (بی حقوقی زنان) و راهگشایی برای پیشروی بیشترجنبش زنان جهت رهایی خدمت کند. و البته نظریه باید منعطف هم باشد یعنی تغییر و تحولات جدی در جامعه را  در نظر گیرد و بتواند از این تغییرات و تحولات برای مبارزه خود سود جوید و بعبارتی قادر باشیم نظریه های خود را به روز کنیم. اما سوال این است که ما باید چقدر منعطف باشیم؟ آن قدر منعطف که اصلا یادمان برود هدف چیست؟ آیا در به روز کردن نظریه باید آنقدر دور شویم از هدف که از پشت بام پرت شویم پائین؟ نوشین احمدی در چند سال گذشته نشان داد که برای به روز کردن و انعطاف نظریه هایش از پشت بام پرت شد و در تور دوم خردادی ها افتاد. و سعی کرد جنبش زنان را با نظریه های مختلف در دفاع از جریان "اصلاح طلبان" حکومتی مسموم کند. الان هم آماده است به درون تور طراحان رفراندوم بیفتد. سیاست هایش همیشه نقض غرض می کند.

برای همین امروز سوال از نوشین احمدی خراسانی این است که تلاش وی در چند سال گذشته برای گره زدن منافع زنان ایران به دارودسته دوم خرداد و شخص خاتمی چه راهگشایی برای جنبش زنان بود؟ این انعطاف در نظریه ها ممکنست با نیت راهگشایی در جنبش زنان بود ولی نتیجه عملی اش قربانی کردن منافع زنان در پای طرح های کلان سیاسی مراکز قدرت و مردسالاران بوده است. ایا چندین سال انرژی زنان را در سراب دوم خرداد هرز بردن تاکتیک یا استراتژی "سیال و موقعیتی" بود؟ آیا مخدوش کردن مرز بین دوستان و دشمنان زنان تاکتیک منعطفی جهت راهگشایی مبارزات زنان است؟ آیا نباید از نوشین احمدی پرسید که آن "سیالیت" و "موقعیت شناسی" نظری ائتلاف با جریان دوم خرداد چه گلی داد که "سیالیت" رفراندومی، میوه اش را بدهد و آیا امروز زنان را به طرح های چون رفراندوم امیدوار کردن نشانه انعطاف است و یا یک بار دیگر تلاش برای دخیل بستن به طرح های مردسالارانه؟ برای من خیلی جالب است که نوشین احمدی توجه ما را به عوض شدن اوضاع و ساختار منطقه جلب می کند که دخیل بستن به "طرح رفراندوم" را دلیل بیاورد. در حالیکه از نظر سازمان زنان هشت مارس و دوستان و متحدین ما در جنبش زنان، تحلیل از عوض شدن اوضاع و ساختار منطقه، جنبش زنان ایران را الزام آور می کند که علاوه بر ایستادن در مقابل رژیم حاکم در ایران، در مقابل قدرت های جهانی و طرح های آنان برای ایران و مشخصا ادعاهایشان مبنی بر "آزاد کردن زنان ایران" نیز موضع بگیرند و استقلال جنبش زنان را از انواع برنامه های ارتجاعی و امپریالیستی تضمین کند. تحلیل مشخص از نیروهای گردآمده به دور "طرح رفراندوم" نشان می دهد که این طرح می خواهد با وابسته کردن جنبش های اجتماعی مردم ایران به طرح های کلان سیاسی منطقه ای قدرت های جهانی پیش رود. جنبش زنان نمی تواند و نباید خود را قربانی این طرح کند. همانطور که نباید خود را قربانی طرح کلان امنیتی دوم خرداد می کرد. تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای ما این است و برای نوشین احمدی آن! سیالیت برای ما این است و برای نوشین احمدی آن!

 آنچه وی انعطاف در استراتژی یا «به روز کردن» نظریات می خواند در واقع پراگماتیسم محض است که خواه ناخواه مساوی می شود با به نرخ روز نان خوردن. این گونه انعطاف و موقعیت شناسی بجای راهگشایی برای جنبش زنان، آن را میخکوب ساختارهای قدرت زن ستیز می کند.

 نوشین احمدی در این بخش ادامه داده می گوید «در جنبش های اجتماعی تئوری ها، تئوری های موقعیتی هستند و در موقعیت های مشخص می تواند رادیکال یا غیر رادیکال تلقی شود»

 در اینجا نیز نوشین احمدی تلاش دارد پارادوکس ریل عوض کردن از مدافع سرسخت دوم خرداد به پیوستن به طرح رفراندوم راتوضیح "تئوریک" بدهد. طبق این نظریه آن روزها (یعنی همین سال پیش) دفاع از خاتمی تئوری رادیکال بود. ولی امروز نیست، در عوض امروز دفاع از طرح «رفراندوم» رادیکال است! مثل اینکه هیچ معیاری وجود ندارد برای اینکه تشخیص دهیم چه چیزی رادیکال است و چه چیزی رادیکال نیست و طبق تعریف وی، رادیکالیسم یک تئوری متغیر و وابسته به موقعیت است و البته موقعیت هم هر کس به دلخواه خود و با منافع خود تعریف خواهد کرد. با قطب نمای"تئوری موقعیت ها" می توان زنان را به بازی «خانه خاله از اینور است، خانه خاله از آنور است» کشید.

 در این دنیایی که نوشین احمدی ترسیم کرده، نمی شود گفت چی درست است چی غلط و چی رادیکال است چی غیر رادیکال. به هر حال برای جنبش زنان سوال واقعی در مورد یک تئوری یا نظریه یا استراتژی (یا سیاست) این است: آیا به زنجیرهای اسارت زنان ضربه می زند یا وعده ضربه زدن به زنجیرهای اسارت زنان را می دهد؟ به اعتقاد من هر کسی درک واضح و روشنی از اینکه زنجیرهای دست و پای زنان چیست داشته باشد و عمیقا و صمیمانه و بدون ملاحظه کاری بخواهد بر این زنجیرها ضربه زده و درهم شکند، تئوری ها و نظریاتش کمابیش جهت درست را می یابد و رادیکال است. و از نظر من رادیکال است. غیر رادیکال یعنی به حداقل رساندن تعریف از ستمی که بر زنان می شود (همانطور که دوستان مذهبی شما می کنند)، تحت عنوان نسبیت فرهنگی برای برخی از ستم ها مدیحه سرائی کردن، در سایه روشن گذاشتن و درست و شفاف منعکس نکردن این ستم ها ، نسبت به نیات و سیاست های مراکز قدرت در مورد زنان دچار اوهام شدن و این توهم را به دیگران سرایت دادن، نه فقط غیر رادیکال و بلکه بدتر از آن است.

 تئوری رادیکال در جنبش زنان تئوری است که با نظم موجود سازش نمی کند خواهان تغییر بنیادین در مناسبات زن و مرد است. خواهان تغییر بنیادین در موقعیت زنان است. بر اساس این تعریف است که نه تئوری های دفاع از دوم خرداد رادیکال بود و نه تئوری های جدید دفاع از طرح رافراندوم. آنها هیچکدام رادیکال نبودند. تئوری دفاع از دوم خرداد در عمل نشان داد که نه فقط رادیکال نبود بلکه در جهت جلا دادن به زنجیرهای اسارت زنان بود. با بررسی طرح رفراندوم هم می توان پی برد که در جهت تداوم اسارت زنان است. همانطور که در بالا چندین بار به این طرح اشاره شد. این طرح فقط در مورد دو مسئله صراحت دارد، تمامیت ارضی و روابط با قدرت های جهانی. کلامی در مورد حقوق زنان ندارد بجز اینکه قانون اساسی باید منطبق بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد!

 3 – تئوری انرژی ساز منحرف کردن انرژی زنان یا به هرز بردن انرژی زنان؟

 نوشین احمدی در بند سوم همین مقاله نظریه دیگری را ارائه می کند: «عده ای دیگر از مخالفان طرح رفراندوم، تصور می کنند جامعه ی زنان ایران مثلا دارای "ایکس" مقدار انرژی است که وقتی یک گروه از زنان این مقدار انرژی را صرف کند یا به اصطلاح منحرف سازد، برای گروه دیگری که فکر می کنند خواسته های "درست تر" و "عمیق تری" دارند انرژی باقی نمی ماند.»

 در ادامه همین مطلب توضیح می دهد که حتی وقتی زنان اصلاح طلب دینی فعالیت می کنند، انرژی آزاد می شود که در خدمت فعالیت زنانی است که در پی تغییرات اساسی هستند. بنظر می آید طبق این نظریه بود که خانم نوشین احمدی خراسانی در وصف فعالیت های زنان حکومتی یا به اصلاح فمینیست های اسلامی می نوشت.

 حرف ما این نیست که زنان وابسته به جناح اصلاح طلب دینی در حکومت جمهوری اسلامی برای حقوق خود فعالیت نکنند. بحث ما این است که شما و امثال شما بجای فعالیت برای حقوق آنها برای حقوق فراگیر زنان ایران تلاش کنید. زنان اصلاح طلب دینی به قول شما و زنان طبقات حاکمه به قول من؛ نیز برای خود حقوقی می خواهند. زیرا دین مانع از فعالیت کامل و تمام قد آنها بعنوان زنان طبقات حاکمه است. نظام نیاز به فعالیت تمام قد آنان دارد ولی نظام خودش موانعی را برای آنان بوجود می آورد. در هر حالت زنان اصلاح طلب دینی دو منفعت دارند: هم باید فضای بیشتری را در نظام خود کسب کنند و هم اینکه نظام را حفظ کنند. برای دست یابی به این هدف به کمک زنانی مثل شما نیاز دارند. وقتی به هدف رسیدند ممکنست به پاداش خدمتی که کرده اید برای شما نیز پا در میانی بکنند یا نکنند (و برای شما تئوری ببافند که می خواهند کاری برای شما کنند ولی خودشان هم زیر ضربند و نمی توانند. آنها هم "مدیریت" دروغ را بلدند). حرف ما این است که این نقش را بازی نکنید. اگر هم یکبار برای اصلاح طلبان حکومتی این نقش را بازی کردید این بار برای کسانی که می خواهند اسلام مدرن نوع عراق و افغانستان را بیاورند بازی نکنید. البته اگر می خواهید بازی کنید مطمئن باشید که این بار بیشتر به شما نیاز دارند و می توانید طاقچه بالا بگذارید و این بار حتما جائی در قشر ممتازحاکم یا مشاوران رسمی آنها پیدا کنید.

 در فراز و نشیبهای نظام های ستمگر مقاطعی پیش می آید که اینان برای تعمیر نظام خود نیاز به کمک بیرونی ها و غیر خودی ها، بیرون آوردن نظام خود از بن بستها دارند زیرا نیروهای درون نظام بدلیل ارتجاعی بودنشان مستهلک شده اند. در این شرایط اگر برخی از غیر خودی ها به آنها دست وحدت بدهند احتمالا چیزهائی نیز جلویشان پرتاب می کنند و برخی اوقات حتا ممکنست در درون الیت حاکم ادغامشان کنند. اینها هم وقتی ادغام شدند شروع می کنند به مدیریت تئوری ها از این قبیل که: "آزادی و برابری متحقق شده است" و یا اینکه "آزادی و برابری نسبی است" یا اینکه "فرآیند کسب آزادی و برابری کامل یک فرآیند طولانی است" و بالاخره اینکه " در هر حالت نمی ارزد که بخاطر کسب آن آدم سرش را بدهد" و ....

می بینید که چگونه فعالیت اقشاری از زنان، می تواند در نهایت کلاه بر سر اکثریت زنان بگذارد و البته برای قشری از زنان انرژی آزاد می کند. بحث من این نیست که آن قشر اقلیت زنان فعالیت نکنند. اقشار مختلف جامعه از هم برای حرکت اجازه نمی گیرند. بحث بر سر چیز دیگری است. بحث من این است که زنان حکومتی هر چقدر می خواهند برای حقوق خود انرژی صرف کنند اما ما نباید اجازه دهیم که از دیگران مایه بگذارند و کسانی را از درون صفوف مردم خادم و خدمتکار خود کنند و به کمک آنان افق جنبش زنان را محدود به افق قشر خود کنند و بگویند آزادی من آزادی همه زنان است! بهمین ترتیب زنانی که منتظرند تا در دستگاه اداری و سیاسی آینده (که آمریکا در همدستی با برخی از حکومتی ها می خواهد در ایران حاکم کند - فعلا کاری ندارم که می تواند یا نه) جائی برای خود دست و پا کنند، می توانند از انرژی خود هزینه کنند اما ما اجاز نمی دهیم که با شعارهای جعلی که در جریان دوم خرداد یکبار تجربه شد از انرژی زنان بیرون حکومت و از توده های زن که در اشتیاق آزادی می سوزند مایه بگذارند. بنابراین سعی نکنید واقعیت اختلافات را با گفتن اینکه گویا اختلاف بر سر "خواسته های عمیق تر" و "کم عمق تر" است مخدوش و "مدیریت" کنید.

 نوشین احمدی می نویسد: «برای نمونه اگر زنان اصلاح طلب دینی در سال های اخیر با استراتژی تفسیر جدید از قوانین شریعت اسلامی و بازنگری متون کلاسیک فقهی، فعالیت کردند....فضاهای جدیدی بوجود آوردند تا گروه های دیگر بتوانند....راهکار خود را برای تغییر و بهبود شرایط زنان پیش ببرند.»

 شما هنوز دست از وارونه خوانی تاریخ دست برنداشته اید. هنوز نمی دانید که چه کسانی برای شما فضا باز کردند. ندیدن مقاومت میلیون ها زن در مقابل این کپک های تاریخی کار ساده ای است. مگر نه؟ راستی از این زنان اصلاح طلب دینی بپرسید وقتی مردان اینها (اصلاح طلبان دینی)، زنان زندانی سیاسی را از نوار بهداشتی هم محروم می کردند، تفسیرشان از متون کلاسیک فقهی چه بود؟

 قاطی شدن جریان فعالیت زنان طبقات حاکم (و زنانی که حرکات آمریکا در منطقه را پشتوانه فعالیت خود کرده اند) با جریان جنبش زنان مانند قاطی شدن آب فاضلاب با جریان آب گواراست. هر چند جریان آن را به ظاهر تقویت می کند ولی خصلت نوشابه گوارای آن را می گیرد. چرا باید اجازه داد که چنین شود. آیا این حقیقت ساده نیاز به تئوری دارد؟ این یک واقعیت است که ستم بر زن به ورای خط و مرزهای طبقاتی می رود. نظام موجود به زنان خادم خودش هم به صورت فرودست تر از خادمان مرد خود می نگرد. اما حتا در مبارزه علیه این ستم شنیع گشنه و دارا پنجه در پنجه اند و نه حلقه در حلقه. این یک واقعیت عینی است. وقتی زنان زندانی سیاسی را بخاطر زن بودن شکنجه مضاعف می کردند اینان کجا بودند؟

 من یک سوال جدی از نوشین احمدی دارم. به چه دلیل هنگام ارائه طرح "رفراندوم برای قانون اساسی" به جنبش زنان نام آن را عوض کرده و گذاشت "رفراندوم برای تغییر قوانین ضد زن"؟ آیا این یک روش بازاری برای فروش یک متاع گندیده نیست؟ به نظر من شایسته تر است که شما خود را از زیر نفوذ متدولوژی دوم خردادی که شعارهای برحق مردم را جعل می کردند تا "موقعیتی" را ایجاد کنند بیرون بکشید. این متد شایسته شما نیست. شما و ما برای این متدولوژی سخیف و ضد مردمی "غیر خودی" هستیم. این روش مال جنایتکارانی نظیر حجاریان و سازگارا است که چیزهائی برای پنهان کردن دارند. این جماعت حقه بازند و اهدافشان را حاشا می کنند ولی شما چرا به اینها کمک می کنید که در اینکار موفق شوند؟ بگذارید دست همه شان رو شود. طرح رفراندوم "انحرافی" نیست بلکه جا زدن خورشید کاغذی به جای خورشید واقعی است. البته در کشور ما برای نشان دادن خورشید واقعی باید با مرتجعین در افتاد. این کار اغلب سر آدم را به باد می دهد. ولی کسانی که نمی خواهند چنین بهائی برای حقیقت بپردازند (و در انتخاب محقند) نباید عکس آن عمل کنند.

 4 - همبستگی با دیگران یا همبستگی زنان با طناب دار!

در این بند نوشین احمدی می گوید: «وقتی ما زنان در ایران بحث همبستگی بین زنان را مطرح می کنیم ، منظور آن نیست که مثلا با گروه یا فعالینی که کاملا با اعتقادات مان جور در می آید، اعلام همبستگی کنیم، بلکه منظور ان است که از فعالیت گروه هایی که بیانگر خواسته ی بلاواسطه ی ما نیستند حمایت کنیم.»

 نوشین احمدی برای قانع کردن زنان در حمایت از طرح رفراندوم فعالانه استدلال می آورد حتی اگر در این پروژه خواسته های بلاواسطه زنان جایی ندارد! نوشین احمدی برای اینکه از کنار این سوراخ بزرگ طرح رفراندوم که جایی برای زنان ندارد بگذرد ناچار شده نام طرح رفراندوم برای قانون اساسی را تغییر دهد. در ضمن برای اینکه جای هیچ شک و شبهه ای برای دفاع از رفراندوم در افکار زنان باقی نگذارد، به شک دامن می زند: «اما به راستی کدام گروه در جنبش زنان می تواند ادعا کند که استراتژی که در پیش گرفته "فمینیستی ترین" و "اصیل ترین" استراتژی است که دیگر استراتژی ها با فاصله گرفتن از آن "انحراف" محسوب شوند.»

 بحث بر سر "کدام گروه" نیست. بحث بر سر واقعیت است. تئوری و عنصر آگاهی به کنار، حداقل تجربه نشان داد که اتحاد با پروژه دوم خرداد و نسبیت گرایان فرهنگی اصلا عیار "فمینیستی" نداشت. حداقل می توان گفت عیار فمینیستی سیاست اتحاد با ملایان و تلاش برای کسب حقوق زنان در چارچوب نظام آیت الله ها اگر منفی نباشد نزدیک به صفر است. همان را می توان در مورد چهارچوب آیت الله جورج بوش گفت. آیا اثبات این حقیقت ساده نیاز به تئوری و فلسفه دارد؟ آیا متد ساده بشر را که از طریق تجربه به حقیقت و معیار و به تئوری دست پیدا می کند را قبول ندارید. آیا باید این حقیقت ساده را که با جادو و جنبل نمی توان بیماری ها را شفا داد، زیر سوال بکشیم و آن را باطل اعلام کنیم؟ اصلا بحث بر سر "فمینیستی ترین" نیست. بحث بر سر سیاست های زن ستیز و زن دوست است. قفل کردن جنبش زنان به چهارچوبه اصلاحات حکومت اسلامی یک سیاست ضد زن بود. اختلاف میان سیاست های فمینیستی گوناگون بر سر تعیین "فمینیستی ترین" مثل اختلاف میان دکترها بر سر روش های درمان است. دکترها با وجود آنکه اختلافاتی دارند ولی همه دکترها و کل علم پزشکی با جادو و جنبل بعنوان راه درمان یک بیماری ضدیت دارد و علیه آن اعلام جرم می کند. جنبش فمینیستی باید علیه طرح دوم خرداد اعلام جرم می کرد و باید علیه طرح رفراندوم هم اعلام جرم کند. مسئله این است.

 فرض کنیم کسی در مورد امروز نتواند ادعا کند "که استراتژی که در پیش گرفته فمینیستی ترین و اصیل ترین استراتژی است". اما در مورد گذشته چه؟ آیا نمی توان گفت که طرح اتحاد با طرح کلان سیاسی جناح دوم خرداد حکومت، یک طرح ضد زن بود؟ به یقین می توان چنین گفت. عیار "فمینیستی" اتحاد با آیت الله های دوم خردادی چند بود؟ در بین فمینستها، اختلاف می تواند باشد اما یک چیز روشن است: با جمهوری اسلامی و با جورج بوش نمی شود به رهائی زنان دست یافت.

 برای جنبش زنان اصل و معیار، شکستن زنجیرهای اسارت زنان است. بنابراین باید تئوری ها و رهیافتها را با این اصل و معیار سنجید. مثلا راه حل شما برای برابری حقوقی زنان در دوره خاتمی در خدمت رهایی زنان نبود و امروز نیز صحت این مسئله چون روز روشن شده است. تبدیل شدن زنان به سیاهی لشکر طرح رفراندوم نیز چیزی به جز خدمت به حفظ ساختارهای قدرت مردسالارانه نیست. طرح رفراندوم نیز مانند طرح دوم خرداد سرابی است برای زنان که با حقه بازی افق رهایی زنان را تا سطح تغییر رنگ زنجیرهای اسارت می رساند. جامعه نیاز به طرح های کلان دارد ولی جنبش زنان هم برای وصل شدن یا همراهی با این طرح های کلان سیاسی معیارهای خودش را دارد. تا چه حد این طرحها منافع و مطالبات زنان را با صراحت بیان می کنند، تا چه حد ضمانت های اجرایی مطالبات زنان در جهت برابری حقوقی در برنامه خود بدون قید و شرط و ملاحظه کاری منظور می دارند. اینها حداقل هاست. طرح رفراندوم یک طرح کلان سیاسی مردسالارانه است و اعلام همبستگی با آن از سوی جنبش زنان مانند اعلام همبستگی با طناب دار است.

تئوری های مردمی حرف آخرشان را هم در ابتدای راه می زنند، اما سرچشمه فکری که یک روز مدافع دوم خرداد است و روز دیگر طرفدار رفراندوم چیست؟

«مطرح کردن حرف آخر در ابتدای راه، از مرداب نابخردی سیراب می شود. از این رو، عمل تدریجی همراه با تسامح و صراحت یگانه طریق ممکن و عقلانی است.»(3) این شیوه و متد سیاسی نوشین احمدی است. این شیوه کسانی است که فکر می کنند زنان مهجور و کودک هستند و باید فریب شان داد . شیوه کسانی که آن قدر افق برنامه هاشان حقیر و کوچک است که می دانند اگر حرف آخر را بزنند هیچ کسی حاضر نیست برای چنین حرف آخری فداکاری کند. کدام زن حاضر است برای به قدرت رسیدن کسانی چون محسن سازگارا که از جلادان سپاه پاسداران است و یا سلطنت طلبانی که امروز می خواهند اسلام معتدل تر را با پادشاهی تجربه کنند و نهایتا به نیازهای جنگ طلبان آمریکایی خدمت کنند، فداکاری کند؟ کدام زنی حاضر است برای اینکه اسلام خامنه ای برود و اسلام دارودسته سروش و گنجی و ... سرکارآید فداکاری کند؟ افق های حقیر را البته باید پنهان کرد و در زرورق توجیه و دروغ ارائه داد. فراموش نکنیم که خمینی هم افق را نگفت و تلاش می کرد روی آن مسائلی که موضوع روز بودند مثل نفرت مردم از شاه و اینکه شاه باید برود انگشت بگذارد. او هم سیاست همه باهمی را موعظه کرد تا از انرژی بی کران مردم رودخانه ای بسازد برای قایق رانی بسوی قدرت وجهنم حکومت اسلامی. امروز نیز برخی تلاش می کنند دوباره از همان شیوه ها استفاده کنند. این بار تحت عنوان اینکه فعالیت هر گروهی به نفع گروه دیگری است! تحت عنوان اینکه اصل و معیاری وجود ندارد تا بگوییم چی درست است و چی غلط .

 تجربه جامعه ما یک حقیقت را به عیان روشن کرده است و بخش قابل توجهی از مردم به تجربه به این حقیقت رسیده اند و این حقیقت امروز تبدیل به یک محک و معیار غیر قابل اجتناب برای بخش بزرگی از مردم و نیروهای مترقی شده است: حکومت دینی را تحت هیچ عنوانی و با هیچ عیاری نمی خواهند؛ هیچگونه تفسیری از مذهب را در حکومت نمی خواهند؛ خواهان محاکمه جنایتکاران اسلامی هستند و حاضر نیستد زیر بیرق جنایتکارانی چون سازگارا و همدستان آمریکایی شان بروند. نوشین احمدی اینها اصل و معیار است.....

 زنان ایران برای رهایی خود نیاز به افق روشن دارند. نیاز به برنامه هایی دارند که با صراحت و روشنی مطالبات و خواسته های آنان را طرح می کند. و نیاز به اتکا به نیروی خودشان دارند. آزادی و برابری که بدست خود زنان بدست می آید، آزادی حقیقی و پایداری است که نسل های آینده زنان و دختران جوان از آنان احساس غرور و اعتماد بنفس خواهند کرد.

حقوق اهدایی آخوندها و شاهان، فرمانروایان زن ستیز جهان و جنایتکاران مکتبی سپاه اسلام ارزانی خودشان باد.

 نوشین احمدی در مقاله ای به مسئله آرمانخواهی نسل گذشته حمله کرده و آنان را تحقیر می کند که در مقاله دیگری باید به آن پاسخ داد. اما می خواهم در خاتمه حرف نوشین احمدی را به وی یادآوری کنم: «بخشی از مسئولیت آن تصوری که در آینده شکل می گیرد به عهده ماست.» (4) مسلما در آینده ای نه چندان دور تاریخ در مورد فعالیت های همه ما قضاوت قطعی را خواهد کرد. و بهتر است فراموش نکنیم که تاریخ را در نهایت نه مرغان خانگی که عقابها رقم می زنند. تاریخ را آرمانخواهی زنانی چون رزا لوکزامبورگ رقم زده است.

زیرنویس ها

1 - این مقاله با نام "تحول در استراتژی و انعطاف در نظریه" از نوشین احمدی خراسانی در تاریخ 8 می 2005 در سایت تریبون فمینیستی درج شد.

2- برای اطلاع بیشتر در این مورد به مقاله دیگری از همین نگارنده تحت نام " از دوم خرداد تا رفراندوم، از تلطیف قوانین ضد زن تا تغییر قوانین ضد زن" در هشت مارس شماره 12 و یا سایت اینترنتی هشت مارس مراجعه کنید.

3 - از مقاله«با نیاز زمانه» که در مجله جامعه سالم شماره 34 سال 1374 و هم چنین در کتاب "زنان زیر سایه پدر خوانده ها"مجموعه مقالات نوشته نوشین احمدی خراسانی درج شده است. نقل قول فوق از صفحه 92 این کتاب است.

4- از پیشگفتار کتاب "زنان زیر سایه پدرخوانده ها" از نوشین احمدی خراسانی صفحه 9

 

 
 تعداد صفحه: 21  تعداد رکورد: 403  صفحه: 1       1    2    3    4    5    6    7    8    9    10         
 
  سازمان زنان 8 مارس (ايران - افغانستان)  © *** 2019 - 1998   8mars.com   *** استفاده از مطالب سايت هشت مارس با ذکر ماخذ آزاد می باشد٠