zan_dem_iran@hotmail.com   گرانی بنزین و خشم توده ها!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
05 Dec 2019
پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸
  برگشت   مقالات

بَه مناسبات فرا رسیدن ماه مه یک بار دیگر اقدام به درج این مقاله کردیم.  در این مقاله با موقعیت زنان زحمتکش ایرانی در عرصه کار و تولید آشنا می شویم.

درباره كاراكتر ستم بر زنان در ایران

سخنرانی آذر درخشان در دهمین كنفرانس بین المللی بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی  مونترال كانادا، ژوئیه 1999

سخنرانیم را با درود به زنانی كه علیه افكار، عقاید، سنن و روابط عقب مانده شوریدند، آغاز می كنم. بویژه زنان شورشگری كه فعالانه و شجاعانه در میدانهای گوناگون نبرد شركت كردند و جان خود را در مبارزه علیه رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی از كف دادند. و درود می فرستم به همه زنان و مردانی كه در گوشه و كنار جهان هر شكلی از ستم و استثمار را به مصاف طلبیده اند.

 

در انتهای قرن بیستم هستیم. قرنی كه در آن شرایط مادی لازم برای ایجاد جهانی فارغ از هر گونه ستم و استثمار بیش از پیش فراهم شده است. اما نظام سرمایه داری مردم جهان و بالاخص زنان را در چنگال عقب مانده ترین و ظالمانه ترین اشكال بندگی اسیر نموده است. در گوشه هایی از این جهان، گویی انسانها در اعماق تاریخ گرفتارند. حتی در این سلسله مراتب بند و گرفتاری اكثریت زنان در پائین ترین طبقه جهنم قرار دارند و این نه حكایت زنان ایران كه حكایت اكثریت زنان فقیر جهان یعنی جمعیتی نزدیك به ٢ میلیارد می باشد.

علیرغم تغییر و تحولات مهمی كه طی صد ساله اخیر، جامعه ایران از سر گذرانده كماكان زنان مانند سایر بخشهای جامعه از اولیه ترین حقوق دمكراتیك خود محرومند. صحبت از جان سختی ستم بر زنان است كه در تار و پود فرهنگ، سنن و قوانین جامعه تنیده شده است.

بر سر نمود و تبارز ستم بر زنان در حیطه های گوناگون زندگی كم نوشته و گفته نشده است. برخی بدرستی می گویند این رنجها ناشی از فرهنگ مردسالار است، عده ای بدرستی میگویند قوانین بطرز ناعادلانه ای علیه زنان است، برخی هم دلایل ستم بر زن را قدرت گیری حكومت مذهبی می دانند. هركسی برحسب نگاهش به ستم جنسی و علل آن، در جستجوی راهی برای پایان دادن بر این رنج و انقیاد هزاران ساله می باشد.

به گمان من هر تلاشی در جهت رهائی زنان در ایران زمانی می تواند به پیروزی و موفقیت نائل شود كه قادر باشد تحلیلی همه جانبه و ریشه ای از مسئله ستم بر زنان ارائه دهد. اغلب تحلیل ها ستم بر زنان را در چارچوب روبنای جامعه مثلا در حیطه قوانین، ایدئولوژی، فرهنگ و غیره مورد بررسی قرار داده اند. ستم بر زنان در روبنا برجسته و عریان است. اما مهم است كه این روبنا در ارتباط با زیربنا دیده شود. منظور از زیربنا مجموعه روابطی است كه مردم طی تولید اجتماعی با هم برقرار می كنند.( ١

من در اینجا تلاش خواهم كرد كه از سطح به عمق رفته و ریشه های زیربنایی ستم بر زنان را نشان دهم. برای اینكارلازمست ببینیم زنان درگیر چه نوع فعالیتهای تولیدی هستند. از زنان روستائی شروع می كنم. زنانی كه تقریبا نه صدائی از آنان می شنویم نه تصویری و نه نامی از آنان در جائی آورده میشود. گوئی همه چیز عامدانه دست بدست هم داده تا آنان در حصار روستاها و در اعماق ظلمت و خاموشی و در شرایط نیمه بردگی قرار گیرند. حتی در نشریات زنان، غالبا زنان روستائی غایبند، نه مصاحبه ای نه حكایت رنجي. بندرت حرفی از آنان در جائی منعكس می شود.

ببینیم زنان در روستا چه می كنند؟ اگر بخواهیم سری به آمار رسمی دولتی بزنیم، این آمار در بهترین حالت حرف آن مرد كشاورز را منعكس میكنند كه در مورد فعالیتهای همسرش می گفت: اصلا در كار كشاورزی بجز چیدن میوه، حمل آن، حمل غذا هنگام زراعت، وجین، شیر دوشي، پشم چیني، ریسندگی و ..... فعال نیست. ( ٢) حال ببینیم واقعیت چیست؟

نزدیك به نیمی از زنان كشور در روستاها زندگی می كنند. (٣) طبق برآوردهای غیر رسمی نیمی از تولید محصولات كشاورزي، ٨۶ درصد فعالیتهای دامداری كشور توسط زنان انجام میشود. و سه چهارم تولیدات صنایع دستی كه بخش عمده آنرا قالیبافی تشكیل می دهد نیز توسط زنان و دختران روستائی صورت می گیرد.)4) علت اینكه كار زنان حساب نمی شود.

بخاطر آن است كه اساسا تولید در روستا توسط خانوار صورت می گیرد. نیروی كاركن روستا نه بر مبنای فرد كه بر پایه خانوار محاسبه میشود. حدود چهار میلیون و دویست هزار خانوار روستائی درگیر تولیدات كشاورزی می باشند. خانوار روستائی با رئیس خانواده یعنی مرد معرفی میشود. اما واقعیت این است كه در این واحد تولیدی یك نیروی مهم بنام زن درگی است كه كار او در محاسبات كشاورزی تحت نام خانوار نامرئی میشود و در محاسبات شاغلان تحت نام خانوار بی هویت میشود. با اینكه متوسط ساعت كار روزانه اش ١۶ ساعت میباشد، به او مزد تعلق نمی گیرد. چون مزد نمی گیرد، پس كار نمی كند! كار تولیدی زن تحت شرایط تولید خانواری یك نوع بیگاری است.

برای پی بردن به علل این وضعیت لازم است مختصات مناسبات تولیدی كه زنان در آن درگیرند را بیشتر بررسی كنیم.

در مناسبات تولیدی بر پایه اینكه چه كسی مالك ابزار عمده تولید است تعیین میشود كه سهم او از ثروت تولید شده چقدر باشد.

و بر همین مبنا، نوع رابطه و جایگاهش در تقسیم كار معین میشود. در روستا اصلی ترین ابزار تولید، زمین می باشد. آنچه كه موقعیت زنان در روستا را تعیین میكند محرومیت آنان از حق مالكیت بر زمین است. این محرومیت توسط قانون، عرف و شرع و فرهنگ و مذهب تثبیت شده است. ( ۵

در اینجا بیمورد نیست كه به این واقعیت در سطح جهانی نیز اشاره كنم كه علیرغم آنكه ٨٠ درصد كل تولیدات غذائی را در كشورهای تحت سلطه زنان تولید می كنند ولی سهم آنان از مالكیت بر زمین كمتر از یك درصد می باشد. زمانی كه می گویم زنان روستائی از حق مالكیت بر زمین محرومند، معنایش این نیست كه مردان خانوارشان مالك زمین اند.

بخصوص با توجه به اینكه اكثریت خانوارهای روستائی كم زمین یا كاملا بی زمین می باشند. مساله اینست كه محرومیت زنان از مالكیت بر زمین، به یك محرومیت كلی تر گره خورده است. یا بهتر بگویم تابع و جزئی از بی زمینی و كم زمینی عمومی تر در مناطق روستائی است.

منظور از محرومیت كلی تر چیست؟ زمین در انحصار گروه معدودی است. تقریبا ٣٠ هزار واحد بهره برداری بزرگ (بالای (۵٠ هكتار در اشكال خصوصی یا دولتی) همانقدر زمین در اختیار دارند كه نزدیك به دو میلیون و چهار صد هزار خانوار.( ۶

این به چه معناست. به این معناست كه چرخ زمینهای بزرگ بدون استثمار دهقانان كم زمین و بی زمین و كارگران كشاورزی نمی چرخد. مزد یا سهمی كه به آنان پرداخته می شود كفاف معاش شان را نمی دهد و اكثریت آنان مجبورند كه بخشی از هزینه اولیه زندگی خود را از طریق كار خود و یا دیگر اعضا خانوار بر قطعات زمین كوچك خودشان یا كارهای جنبی دیگر مانند نگهداری از دام و قالی بافی تامین كنند. سودآوری بهره برداری های بزرگ وابسته به این شكل از استثمار است، این نابرابری بزرگ در عرصه مالكیت بر زمین است

كه كار خانوادگی و بیگاری زنان را موجب میشود. در واقع كار زن بیگاری است. چه آنموقع كه مشتركا با مرد خانوار روی زمینهای متعلق به مالكان بزرگ كار میكند و چه زمانیكه مستقیما بر روی قطعه زمین كوچك خود خانوار دهقانی به كار می پردازد. حتی آنجائیكه به كار مزدی می پردازد و دستمزد می گیرد، این درآمدهای پولی كه بطرق مختلف نصیب زن می شود به خانواده تعلق گرفته و مستقیما تحت اختیار یا كنترل پدر یا شوهر قرار می گیرد.

واداشتن زنان به كار شاق و بی مزد در كنار كار كشنده خانگي، تحت اقتدار پدرسالاری و مردسالاري، آئینه تمام نمای مناسبات ماقبل سرمایه داری است. نشانه آنست كه زن روستائی یك كارگر آزاد نیست بلكه یك دهقان نیمه برده است. اگرچه این مرد دهقان است كه در چارچوب واحد اقتصادی خانوار نیروی كار زن را بكار می اندازد؛ اما كار اضافه زنان به اشكال مختلف توسط استثمارگران گوناگون و در راس آنها دولت كه حافظ منافع زمینداران و سرمایه داران بزرگ است تصاحب می شود. ( ٧) محرومیت زنان از حق مالكیت بر زمین نقش مهمی در اقتصاد كشاورزی دارد. یكم موجب آن می شود كه تولید و بازتولید خانوار دهقانی با اتكاء بر كار مجانی یا فوق ارزان زنان صورت گیرد. دوم، مواد غذائی ارزان تولید شود، و در نتیجه هزینه نیروی كار در شهر برای دولت و سرمایه داران داخلی و خارجی پائین بیاورد. و از این طریق فوق استثمار توسط آنان را در شهرامكانپذیر كند.) ٨

جایگاه زنان روستائی در عرصه تولید، بی حقوقی مفرط و بی هویتی كامل آنان را در مناسبات اجتماعی و فرهنگی موجب میشود. آنان تحت كنترل و سركوب خشنی قرار دارند. بیسوادی در میانشان بیداد می كند. (حدود ٨٠ درصد) اكثریت آنان اسیر فقرند حتی در صرف غذا هم سهم شان از مردان كمتر است. مناسبات زناشوئی شان با زور رقم می خورد. ازدواجها از قبل تعیین شده و در سن پائین صورت می گیرد. دختر خردسال به دلیل شركتش در تولید و بر مبنای میزان مهارتش مورد خرید و فروش واقع می شود. در مقابل رفتن دختر به خانه شوهر، به خانواده او شیربها تعلق می گیرد. این شكل از روابط ستمگرانه، ( بویژه در مناطقی چون كردستان، بلوچستان و... می كند.( ٩

اگرچه روابط میان زن و مرد در روستا مهر مناسبات فئودالی بر خود دارد اما طی چند دهه اخیر بویژه پس از اصلاحات ارضی بواسطه رشد سرمایه داري، این روابط تغییرات مهمی كرده است. برخی جوانب فئودالی این روابط زیر ضرب رفته،اما در مجموع نابرابری میان زن و مرد افزایش یافته و بر تناقضات زندگی زنان روستائی افزوده شده است. تقسیم كار بر پایه جنسیت تقویت شده است. در خانوارهای دهقانی، مردان به سمت كشت محصولات تجاری روی آوردند، زنان به سمت كشاورزی معیشتی و تولید محصولات برای نیازهای خانواده. رشد تكنیك و مكانیزه شدن كشاورزي، شكاف میان مهارتهای زن و مرد و استفاده از فنون را عمیقا دامن زد. در بسیاری مواقع زندگی زنان در عمل سخت تر شد. هر چه كار تخصصی تر و مكانیزه تر شد بیشتر مردانه شد. اگر تا بحال برای تثبیت محرومیت زنان از حق مالكیت بر زمین، آنان از انجام برخی كارها مانند شخم زدن یا آبیاری منع شده اند، امروز منع یادگیری برخی تكنیكهای جدید نیز بدان اضافه شده است. با توسعه سرمایه داری، بر درآمد های پولی زنان روستائی افزوده شد و قشری از زنان بعنوان كارگران كشاورزی شكل گرفتند. اما همزمان ما با یك روند دیگر هم روبرو شدیم. مكانیزه شدن برخی رشته های كشاورزی موجب كنار گذاشتن بخشی از زنان از این عرصه ها شد. طی ٣٠ سال اخیر، تعداد كارگران مزد بگیر زن از رقمی حدود ۵٩٠٠٠ هزار نفر به ٣۶٠٠٠ هزار نفر كاهش یافت.

زنان هر چه بیشتر درگیر كار بی مزد خانگی شدند؛ و این یعنی تداوم بیگاری زنان در اقتصاد دهقانی ( ١٠ ) حتی با مهاجرت مردان به شهرها، زنان بعنوان یگانه سرپرست خانوار مجبورند شدیدتر از گذشته بكار بپردازند.

رشد سرمایه داری نه تنها موجب رهائی زنان روستائی از مناسبات فئودالی نشد بلكه با آن در آمیخت، ناهنجاری ها بیشماری را بر زندگی آنان تحمیل نمود. زندگی آنان به ازای درجه ناچیزی از فردیت و استقلال اقتصادی با عدم امنیت اقتصادی مدام و تشدید ستم جنسی رقم خورد. اما این یك روی سكه است، هر آنجا كه بزور عقب ماندگی بر كسی تحمیل شود میل به پیشرفت صد چندان می شود. موقعیت ستمدیدگی مفرط زنان در روستا ظرفیت زیادی را برای تحول انقلابی در آنان انباشته است.

حال به موقعیت زنان شهری بپردازیم. ببینیم كه توسعه سرمایه داری چه تاثیری بر زندگی آنان گذاشته و چگونه سرنوشت شان با زنان روستائی بهم گره خورده است.

ابتدا، سراغ تحتانی ترین و وسیع ترین قشر زنان شهری برویم كه اساسا درگیر اقتصاد غیر رسمی اند.( ١١ ) اقتصادی كه بدون نیروی كار زنان فقیر شهری و مهاجرین روستائی نمی چرخد.

در بخشی از این اقتصاد از نیروی كار زنان مهاجر روستائی بطور فصلی استفاده میشود. عموما این زنان بهمراه خانواده شان كار می كنند. كوره پزخانه نمونه برجسته ای است كه كار در آن بشكل خانوادگی سازماندهی می شود. و دستمزد به كل خانواده یعنی به مرد خانه تعلق می گیرد.