zan_dem_iran@hotmail.com   گرانی بنزین و خشم توده ها!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
14 Dec 2019
شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸
  برگشت   نشريات

گزارش مراسم های یادبود رفیق آذر درخشان

Tekstvak: وداع با آذر

گزارشِ روزی كه آذر از ميان ما رفت

 

شهاب سیروان

 

ساعت دو پنجاه و پنج دقيقه صبح شنبه، رفيق آذر آخرين نفس­ها را كشيد.

بدنش را با پرچم قرمزی كه علاقه­مندانش در سمينارِ زنانِ چپ و كمونيست-هامبورگ به افتخار او امضا كرده بودند، پوشانديم. روی پرچم نوشته شده بود: "رفيق آذر ردّ پايت در ساحلِ زندگی كه هيچ، در مركزِ زندگی هميشه جاودانه و ماندگار است". چند ساعتی كنارش بوديم. حوالی ظهر حدود سی نفر از رفقا، ياران و آشنايان و اعضای­ خانواده­ی آذر چند دقيقه­ای دور او حلقه زديم. نخست متنِ كوتاهی با اين مضمون توسط يكی از رفقا خوانده شد: "نيمه شب، ما رفيقِ بسيار عزيز و گران­قدری را از كف داديم. زنی كمونيست، مبارزی انترناسيوناليست كه آرزوی آزادی همه­ی بشريت را در سر داشت و رزمنده­ی پيگيرِ راهِ رهايیِ زنان بود."

مهری در تمام جبهه­های مبارزه تا آخر شجاعانه جنگيد، از پای نايستاد، نااميد نشد؛ تا لحظه­ی آخر در مقابل بيماری دليرانه مقاومت كرد.

او زندگی را عميقاً دوست داشت، قلبش بزرگ بود، افقش گسترده و زندگيش شكوفا و سرشار از طراوت و شادی.

همواره می­گفت پس از مرگم عزاداری نكنيد، زندگی كنيد، مبارزه كنيد و شاد باشيد و به­دنبالِ تحققِ آرزوهای بزرگ!

آذر شانس آن را داشت كه زندگی عالی و پُربار و معناداری را از سر بگذراند. از همين رو بدل به الگویی رهايی­بخش شد. باشد اين الگو را در ميانِ همه فراگير كنيم.

جای خوش­وقتی است كه در اين لحظات سخت كنار هم هستيم و می­توانيم سر بر شانه­های هم بگذاريم و گريه كنيم و بارِ اين غم و اندوهِ سنگين را با يكديگر تقسيم كنيم.

"ياد و خاطره­ی زندگیِ او، يادِ لبخندها و مهربانی­هایش، يادِ شادی­هايش را گرامی داريم و آرزوهای بزرگش را هم­واره زنده نگه داريم".  

پس از اين سخن­رانیِ كوتاه يك دقيقه سكوت به احترام او صورت گرفت، سرود انترناسيونال خوانده شد و در خاتمه برای او دست زديم و هر يك از رفقا با بوسه­ای با او وداع كرد.

بعد از آن، به­صورتِ جمعی به پِرلاشز رفتيم، كه در همین روز برنامه­ی سالگرد كمون بود. با پرچم آذر با جمع دوست­دارانِ كمونِ پاريس سرودخوانان راهپيمايی كرديم و به قطعه­ی كموناردها رسيديم. در آنجا توسط برگزار­کننده گان اعلام شد كه امروز يك زن كمونيست ايرانی درگذشت و ما نیز شاخه­های گلِ سرخِ روی پیکرِ آذر را به ایشان سپردیم که پایِ دیوارِ کموناردها بگذارند.

سپس جمعی بر سر مزارِ رفيق پوران بازرگان رفتيم و شاخه­های باقی­مانده از گل­های سرخِ پیکرِ آذر را نثار زنِ انقلابیِ دیگری كرديم. در پایانِ راه­پیمایی، به­ اتفاقِ تمامِ علاقه­مندان واردِ كافه­ای شده و به افتخار آذر شرابی  نوشيديم و چند ساعتی كنار هم بوديم..

 

گزارش جلسه ی بزرگداشت رفیق آذر درخشان

توسط يكی از كميته های محلی شورای دانشجويان و جوانان چپ  ايران  

 

آغاز جلسه با ادای احترام به همه رفقای انقلابی  که در میان ما نیستند و سرود انترناسیونال

 

آ: دوست نداشتم جلسه را این‌گونه آغاز کنم ولی باید ابتدا درگذشت رفیق­مان را به همه‌ی شما رفقا تسلیت بگویم. بار مسئولیت سنگینی بردوش­مان قرار گرفته است. بار پرکردن جای خالی رفیقی مثل آذر. برای ما صرفا بزرگداشت رفیقی که الان بین ما نیست ضرورت تشکیل این جلسه نبود. یکی از مهم‌ترین مسائلی که نسل ما باید به آن تاکید بکند. مایی که با ماتم‌سرایی ونوحه بارمان آورده­اند، سوگ‌واری کردن و افسرده شدن در غم از دست دادن این رفیق و آن دیگری و ناامید شدن! خواستیم با این‌چنین بزرگ‌داشتی ثابت کنیم که جای خالی را که با از دست دادن هر کدام از رفقای­مان حس می­شود  تنها و تنها با مبارزه و در کنار هم بودن پر خواهیم نمود. مباحث امروز ما به نوعی مقدمه‌ای‌ست برای ورود به عرصه­ی جدی مبارزه. بنابراین بیش‌تر وقت جلسه را به مباحث و نکاتی می‌پردازیم که در پروسه مبارزه کمونیستی ضروری‌ست و رفقایی چون آذر تمام طول مبارزه­شان به آن پرداخته­اند.

به پیش‌گاه نبرد سرخ رفقای‌مان

دو نسلِ سرخ

گفتند: نسلِ جنگ و آواره‌گی، نسلِ آشفته‌گی و خفقان، نسل بی‌امید و بی‌ترانه بی‌سرود، گفتند: نسلِ بی‌سوال، نسلِ صف­های طولانی و ریخت و قیافه­های اخمو، نسلِ بی­خاطره، بی‌ریشه، نسلِ ارتشِ بیست‌ میلیونی خمینی، رای بیست‌میلیونی خاتمی و توهم میلیونی سبز، نسلِ سانسورِ تاریخ و سیاست و هنر، گفتند: بچه­ی دهه­ی شصتی، افسرده، خشم­گین و قهر،نسل مسجد و حسینیه و نوحه، نسل آژیر خطر و بمب‌باران. گفتند: غنچه­های انقلاب، نسل دهه­ی فجر و آذین مدارس و دعا به جان رزمنده‌گان اسلام. این همه را گفتند و با افسون این همه دروغ دیواری برگرد نسل من کشیدند. دیوار بی‌اعتمادی به خود و به آینده، دیوار قهر،  دیوار ناامیدی و یاس. آن‌قدر گفتند تا باورمان شود نمی­توانیم، نمی­شود، ممکن نیست، تنها راه رهایی، رای مقلدانه!!! صحنه را استادانه چیدند، تا بی‌پرسشی بپذیریم و سرنهیم، اما ریشه­های نسل ما به خون سرخ­ترین آلاله­های آتشین انقلاب سیراب بود. از پس این همه دروغ سرانجام ریشه­ها استوار شد.  قد برافراشت، بر ضد هر چه دروغ شورید و در تاریکی این­همه یاس دستان نسلی را جست که رسم معجزه می‌دانست. نسلی که توانسته بود. نسلی سرخ که تاریخی عظیم نگاشته بود. از گردنه­ها گذشته بود و تجربه­ی روزگاری بس سخت و سرد را در کوله بار داشت. دستان نسل من هرچند دیر،هرچند دور، به چنین دستانی پیوند خورد. ریشه­هایش را یافت و بالیدن آغاز کرد. شانه به شانه­ی نسلی که توانستن برایش سوال نبود، شک نبود، شاید نبود! جنگ بود و نبرد.  شکست بود و پیروزی. تغییر برای‌اش نه رویای فردای جهان که همین لحظه­ی کنونی بود و ستیز خون‌بار برای تحقق آن.

نسل سیاه­مان خواندند و سال‌هاست که می‌کوشند با زیرو رو کردن خاوران­ها سرخی را از یادمان ببرند. سال‌هاست می‌کوشند باورمان شود کودکان و نوباوه‌گان انقلاب خمینی هستیم، ریخت­مان را عوض کردند. در پوشش‌های سیاه پوشاندندمان تا باورمان شود ما سوگ‌واران همیشه­ی تاریخیم. اما اراده­ی پولادین نسلی که ازطوفان‌ها گذشته و آب­دیده شده بود طلسم شوم جانیان را در هم شکست. امیدهای آینده‌ی انقلاب خمینی! دست بر کلیت رژیم منحوس ولایت­اش گشوده­اند. ضربه اما کاری بود و ترمیمش سال‌ها زمان برد. هزینه­ها داده شد تا درون تاریکیِ دروغین، روشنای رهبری‌کننده‌ای جوانه زند. هر دو نسل هزینه‌های گزافی برای این پیوند ضروری و رهایی‌بخش پرداختند و ما با مسئولیتی عظیم روبروییم. مسئولیت به دوش کشیدن پرچم رهایی بشر، رویایی که دیری‌ست به فراموشی سپرده شده است. بر دوش گرفتن بار مسئولیت یاران سرخمان که نه! گفتند و در آسمان انقلاب درخشیدند. باید بر سرعت گامهای­مان بیفزائیم. دیر کرده ایم. دیرمان کرده‌اند. باید دوید. باید دست در دستان پولادین نسل انقلاب جبهه‌های نبرد را دیگرباره به رنگ سرخ طبقه جهانی‌مان آذین کنیم. باید تجربه­ی ارزش‌مند و آگاهی این نسل را از زیر خاک بیرون کشیم. دستان جوان نسل خود را به "امیدِ" چنان تجربه­ای مسلح کنیم. باید به‌پا خیزیم برشانه­ی آنان­که توانستند. آنان که جسارت گشودن دروازه‌های تاریخ را داشتند. آنان ­که تاریخ شان را بی‌رحمانه به نقد نشستند.

آذر درخشان از جنس همان ستاره­هاست. آنان ‌که درخشیدند و راه انقلاب آینده را روشن کردند.

آذر درخشان، نامِ مستعارِ "مهری علی ملایری" بود که در خانواده­ای کارگری و زحمت­کش به­ دنیا آمد و در محله­های جنوبِ شهر رشد کرد. دغدغه و شورِ او به رهاییِ زحمت­کشان، به تجربه­ی مشخصِ زندگیِ وی اتکا داشت و این شور و حرارت را تا آخرین لحظه از عُمرِ پُربارِ خویش نشان می­داد.

آذر مانند بسیاری از هم­ نسلانِ خود، با کوله­باری از سئوال و خشم و با چشمانی باز و جویا به خارج از کشور رفت تا با تحصیلِ علم و دانش بتواند بازگردد و زنده‌گیِ بی­چیزان را تغییر دهد. دورانِ کوتاهِ تحصیلِ او در خارج از کشور به آشنایی با فعالینِ کنفدراسیونِ احیا و جنبش­های مبارزاتیِ غرب گذشت. چشمانِ آذر در این آشنایی و مبارزات، آن­چنان باز شد و آگاهیِ او چنان جهش­وار رشد کرد که فعالیتِ متشکلِ سیاسیِ خود را از همان روزها آغاز کرد و تا لحظه­ی مرگ، خود را عضوی از یک تشکل می­دانست. آذر در روزهای انقلابِ ۵۷ به خیابان­های تهران بازگشت و همراه با ده­ها هزار مبارزِ دیگر به مبارزه پرداخت. پس از سقوط نظامِ سلطنتی آذر هم مانند بسیاری از کمونیست­های انقلابی آن دوران، به مبارزه علیه استبداد تازه به قدرت رسیده پرداخت. فعالیت در تشکلاتِ کارخانه­ها و ارتباط با کارگران و زحمت­کشان در هیاتِ یکی از اعضای اتحادیه­ی کمونیست­های ایران و تلاش برای شکل­گیریِ قیامِ آمل از جمله فعالیت­های آذر بود. بعد از شروع قتلِ­عام ها و سالِ سرخِ ۶۰، شکستِ سربداران و جان­باختنِ برادرِ جوانش در قیامِ آمل، آذر مجبور به زنده‌گیِ مخفی با دو فرزندِ کوچکش شد. مانندِ هزارانِ دیگر، سایه­ی مرگ بر سرِ آذر نیز افکنده شده بود. درنهایت مجبور به خروج از کشور در شرایطِ بسیار دشواری شد. حضورِ او در خارج از کشور را اکثرِ رفقا و دوستانش به­خوبی به­یاد دارند؛ نه اقامت­گاهی و نه  حتی کارتِ شناساییِ مشخصی. این­بار مساله­ی آذر خیلی فرق می­کرد و بسیار بزرگ­تر بود.بخش اصلی و بزرگی از یاران و رفقای سازمانش و سازمان­های دیگر قتلِ‌عام شده بودند و آذر به­همراهِ اندک رفقای انقلابی­اش وظیفه‌ی دشوارتری را در برابر خود می­دید. او باید در بازسازیِ فکری - تشکیلاتی سازمانش و تبدیلِ آن به حزب کمونیست ایران(م ل م) واردِ عمل می­شد. آذر در تمامِ این دوران با یک کوله­پشتی عازم سفر به شهرهای مختلفِ آلمان، به اسکاندیناوی، ترکیه و پاریس و ... بود. او در این سفرها ضمنِ انجامِ فعالیت­های تشکیلاتی­اش، موجی از انرژی و زنده‌گی و امید را در زخم­خورده­گانِ رژیم و جوانانِ نسلِ جدید بپا­می­کرد. آذر در تمامِ دورانِ فعالیتِ خود بر ضروت فعالیتِ سازمان­یافته و هدفمند و کلاً سازمان­دهی تاکید داشت و از جمله کمونیست­هایی بود که بدونِ خجالت از گذشته­ و نسلِ خود یاد می­کرد و بی­رحمانه خطاها و انحرافاتِ آن را برملا می­کرد. برای آذر حفظ و تبلیغِ دستاوردهای نسلِ انقلابیِ ۵۷ و نقدِ بی­رحمانه­ی خطاهای آن­ها به­واقع مبارزه بود و از تحلیل­های دمِ­دستی گریزان بود.

به احترام رفیق آذر، ستاره­ای سرخ از آسمان انقلاب پیوندمان را با این نسل و آگاهی و تجربه­اش عمیق­تر خواهیم کرد.

پخش کلیپ الدوز درخشان:

http://www.youtube.com/watch?v=FKJsk9Ac2sY&feature=relmfu

ع: من زیاد نمی‌خواهم وقت رفقا را بگیرم تنها شعری از شاملو می‌خوانم و بعد پیام شورا دانشجویان و جوانان را که برای مراسم بزرگداشت رفیق آذر ارسال شده است، برای رفقا قرائت می‌کنم. تنها می‌خواهم این نکته را بگویم که ما کمونیست‌ها مراسم‌های‌مان برای عزیزان از دست رفته­مان نیز متفاوت است. همان‌طور که رفیق‌مان نیز گفت این بزرگ‌داشت جز انرژی گرفتن برای تداوم راه مبارزه و جز عزم جزم کردن برای ادامه دادن آن راه نیست. دیدیم که آذر و نسل آذر بعد از شکست یک انقلاب و در سیاه‌ترین روزهای خمیده شدن پشت یک نسل چه‌طور شهر به شهر و روستا به روستا حرکت کردند و جنبش را به وزن و سهم خودشان دوباره احیا کردند. این نسل به لحاظ بیولوژیکی کم کم به اتمام خود نزدیک میشود. باوضعیتی که در نقاط مختلف دنیا حاکم است و ما می­بینیم چه‌طور قیام ها و جنبش ها و انقلاب­های میلیونی ابزاری برای ارتجاع و امپریالیزم می­شوند، ما دیدیم که در مصرو سوریه و لیبی و تونس چه‌طورتوانستند جنبش­هایی که روزگاری جهانی را زیرو رو می‌کرد و منافع امپریالیست ها و مرتجعین را به خطر می­انداختند  را به راحتی مال خود بکنند. نسل ماست که باید این بار و این پرچم و این سلاح را به دوش بگیرد و وارد عرصه مبارزه شود.

غافلان هم‌سازند

تنها طوفان کودکان ناهمگون می‌زايد

هم‌ساز سايه سانانند

محتاط در مرزهای آفتاب

درهيئت زنده‌گان مرده‌گانند

و ينان دل به دريا افکنانند

به پای دارنده آتش‌ها

زنده‌گانی پيشاپيش مرگ

دوشادوش مرگ

هماره زنده از آن سپس که با مرگ

همواره بدان نام که زيسته بودند

که تباهی از درگاه بلند خاطرشان شرم‌سار و سرافکنده می‌گذرد

کاشفان چشمه،

کاشفان فروتن شوکران

جوينده‌گان شادی در مجری آتشفشان‌ها

شعبده‌بازان لبخند در شب‌کلاه درد

با جا پایی ژرف‌تر از شادی

در گذرگاه پرنده‌گان

در برابر تندر می‌ايستند

خانه را روشن می‌کنند و می‌ميرند

رفیق ر: من این شعر را اواخر سال گذشته نه برای رفیق آذر بلکه برای تمامی کسانی که مبارزه کرده‌اند برای نسل قبلی‌مان که در انقلاب نقش داشته‌اند گفته‌ام و آن را به رفیق آذر تقدیم می‌کنم.

مردمان شهر به یاد دارند

از همان روز که با هم

کلاغ‌های مرده را در غرور زمین دفن کردیم

از تناقضِ حضور و دغدغه­ی آفتاب گذشتیم

تا به شعور ولگرد کوچه ها بگوییم

راز کبوتر چیست

ما از عبور همهمه­ی جوان یک آرزو

ازخفتگی پشت بام‌های شهرپریدیم

و به گوش قاصدک‌ها گفتیم

از تشعشع خیال و وهم خشک زمان کوچ کنند

ما فسخ حادثه را از شروع سرد مرگ

 در وحشت خواب‌هامان دیدیم

و سکوت سیال خشم را در امیدهای متروک

تمنا

تمنای یک صدا که نبض کوچه بود

و باوری

شاید

شاید

یگانه سرود آزادی

 9 ژوئن 2012.

 

آذر و خاطره ماندگارش            پيام بهرام قديمی در جلسه بزرگداشت مراسم يادمان آذر در فرانكفورت


به ياد دارم در اواخر سال هاى۱۹۸۰ به فرانكفورت نقل مكان كرده بودم. رو به روى غذاخورى دانشگاه، ساختمانى بود به نام ايست (مخفف محل ملاقات بين المللى دانشجويان) كه در آن نيروهاى سياسى ايرانى جلسه بر گزار مى كردند. آن زمان بسيارى از جريانات سياسى در محوطه ورودى دانشگاه ميز كتاب مى گذاشتند. ادامه اين ميز گذارى كه ديگر به يك سنت تقريباً پنجاه ساله بدل شده است، هنوز به همت برخى افراد و جريانات در روزهاى جمعه در دانشگاه فرانكفورت برپاست. در آن زمان ما، فعالين سابق سازمان پيكار نيز ميز خودمان را داشتيم.

شايد اولين بار با رفيق آذر در همين منزا آشنا شده باشم. گاهى در جلسات يكديگر را مى ديديم. يادم مى آيد كه با رفيق نسرين(مينا حق شناس) هم در همين مكان آشنا شدم. بعد ها در چند تظاهرات در كنار هم شركت داشتيم.

از اين نوع تظاهرات در آلمان زياد بود، از جمله در سال ۱۹۹۱ راهپيمايى عليه برنامهء هنرى شركت توسن و شركت ملى نفت ايران در شهر دوسلدرف كه همكارى رژيم هاى ايران و آلمان را نشان مى داد، يا سفر خاتمى به آلمان در ژوئن ۲۰۰۰ كه باعث برگزارى چند آكسيون اعتراضى شد. همچنين به مناسبت كنفرانس برلين در آوريل سال ۲۰۰۰ كه حزب سبزها سازمانده اصلى آن بود و نيروهاى چپ ايرانى در آن شاهكار زدند. اما گل سر سبد اين اعتراضات در خارج از كشور،«كارزار زنان براى لغو قوانين نابرابر و مجازات اسلامى» بود كه در آلمان و هلند برگزارشد. چنين كارزار گسترده و كم نظيرى مسلماً فقط با همكارى جمعى امكان پذير است، با اين حال آذر نقش تعيين كننده اى در سازمان دهى و موفقيت اين آكسيون داشت.

يادم مى آيد در تابستان سال ۲۰۰۸ وقتى ارتش زاپاتيستى آزاديبخش ملى، نيروهاى ضد سرمايه دارى را به شركت در «نخستين فستيوال بين المللى خشم سزاوار» به مكزيك دعوت كرد، فصل باران داشت تمام مى شد. در جنگل لاكندونا، در آلونكى مى خوابيدم هيچ صدايى به گوش نمى رسيد، مگر ضرب آهنگ قطرات باران بر حلب شيروانى. صداى باران به ياد مى آورد كه در منطقهء زاپاتيستى هستم، و اين باران، باران مازندران نيست. به ياد مى آورد كه مبارزه ميهن نمى شناسد. به ياد مى آورد كه در اين مبارزه هيچ كس تنها نيست.
جمع ما، انديشه و پيكار، تصميم گرفت طبق روش زاپاتيست ها، از ديگر جريانات چپ ايران براى شركت در اين فستيوال دعوت كند. با برخى از افراد و گروه ها در داخل و خارج تماس گرفته شد و با آنان ايدهء شركت در فستيوال را مطرح كرديم.

مبارزات زنان ايران نيز در اين فستيوال بايد منعكس مى شد. با سازمان زنان هشت مارس ايرانى، افغانى تماس گرفتيم كه پژواك خواست هاى راديكال و بر حق زنان را طى سال ها در خارج كشور منعكس كرده و در برابر انواع گرايش هاى انحرافى و ارتجاعى مبارزه مى كرد. يادم مى آيد كه با آذر تلفنى تماس گرفتم. او چنان كه انتظار مى رفت از پيشنهاد ما استقبال كرد. چند روز بعد مطلبى را همراه با عكس هائى كه خود او آن را پشت سر هم قرار داده بود، برايمان ارسال كرد. در اين رابطه چند بارى با هم تلفنى حرف زديم. حاصل كار اين بود كه ما آنچه را كه آذر براى مان ارسال كرده بود به صورت فيلمى در آورديم و در آن فستيوال  ارائه داديم. (اين فيلم هنوز روى سايت ۸ مارس قابل دسترسى ست)

در همان تماس هاى تلفنى بود كه از بيمارى او بيشتر با خبر شدم. از

آن به بعد، هر بار كه راهم به پاريس مى افتاد سعى مى كردم به

بیدارش بروم. هميشه از ديدنش خوشحال مى شدم و انرژى مى گرفتم.

يك بار وقتى تازه از بيمارستان به خانه برگشته بود، با يكى از رفقا به ديدارش رفتيم. روى تختش دراز كشيده بود و از پروژه ای براى تحقيق و تهيهء مقاله اى حرف مى زد. طورى حرف مى زد كه انگار يك سرماخوردگى كوچك دارد و به زودى روى پا بلند مى شود و روز از نو، روزى از نو...

پس از مرگ رفيق پوران بازرگان، تصميم گرفتيم بنيادى درست كنيم كه به ياد پوران بازرگان، هر سال و يا هر دوسال يك بار، به كتابى  در باره  مسائل حاد اجتماعى، جنبش كارگرى، جنبش كمونيستى، و يا جنبش زنان به عنوان كتاب شايسته جايزه اى اهدا كند.

پس از انتشار كتاب زنان سال صفر، به پيشنهاد يكى از رفقاى انديشه و پيكار، كتاب آذر مورد بحث قرار گرفت و ما به اين نتيجه رسيديم، كه كتاب زنان سال صفر، مناسب ترين كتاب براى اهداى نخستين جايزهء پوران بازرگان است. به مناسبت پنجمين سالگرد درگذشت پوران بازرگان، در كتابفروشى مقاومت (وابسته به انجمن اوروـ فلسطين) روز سوم مارس ۲۰۱۲، در پاريس، اين جايزه به آذر درخشان اهدا شد. و چه خوب كه با كوشش تيم پزشكى خود آذر هم موفق شد در اين مراسم شركت كند. او در آخرين حضور عمومى خود با اراده و شورى وصف ناپذير كه ادامه زندگى پربارش بود از جمله چنين گفت: "از اينكه بنياد پوران بازرگان تصميم گرفته از كتاب زنان سال صفر قدردانى كند مايه افتخار من است. من خود را شاخه اى كوچك از جنگل سرسبز جنبش زنان ايران مى دانم. من به سهم خود سعى كردم بارى به اين جنگل بيفزايم. من سعى كردم به وظيفه خود عمل كنم. تلاش كردم كه دستاوردهاى انقلابى جنبش زنان ايران را در مقابل يكى از خونريز ترين و ارتجاعى ترين رژيمهاى منطقه برجسته كنم. آن هم در شرايطى كه حاكمان جهان و مجيز گويان گوناگون شان تلاش مى كنند در همهمه هاى ارتجاعى و امپرياليستى و هياهوهاى رفرميستى اين دستاوردها را گم و گور و مخدوش كنند. من سعى كردم سازش ناپذيرى زنان انقلابى و كمونيست را  با اتكا به كنكاشهاى جديد و ايده هاى نو در اين كتاب منعكس و ثبت كنم. اين كتاب افشاى سازشكارى با نظام طبقاتى مردسالار است. اين سازش خواه از جانب زنان اصلاح طلب حكومتى و غير حكومتى باشد يا هر جريان و نهادى كه با توجيهات مختلف مى خواهد بر ستم بر زنان چشم فرو بندد. ستمى كه يكى از ستونهاى مهم جامعه طبقاتى است و رهايى از جامعه طبقاتى بدون رهايى از اين ستم ممكن نيست. "وظيفهء اهداى جايزه به آذر، به عهدهء من قرار گرفت. آنجا گفتم كه اين كتاب" در عين حال فشرده اى از زندگى مبارزاتى آذر است كه به ويژه در شرايط كنونى كه بادهاى مسموم سازش و تسليم از هر سو مى وزد تجربه اى ست كه از اهميتى دوچندان برخوردار است".

و امروز، چند ماه پس از آن مراسم، و در حالى كه خود آذر ديگر در ميان ما نيست، مى گوی: آذر درخشان مناسب ترين فردى بود كه نخستين جايزهء پوران بارزگان مى توانست به او تعلق گيرد.

آرى، آذر براى من، نمونه ای بود از شخصيتى كه از اعتقاد به انقلاب انرژى مى گرفت. او تجسم رزمندگى ستمديدگان، از جمله زنان براى رهايى بود.

او معدن نيرو و فعاليت بود. يادش گرامى باد!

از همهء شما به خاطر توجه تان سپاسگزارم

فرانكفورت - ۳۰ ژوئن۲۰۱۲ .



گزارشی از بزرگداشت رفیق آذر درخشان در شهر تورنتو

 

مراسم بزرگداشت آذر درخشان روز شنبه 16 ژوئن از طرف کمیته برگزارکننده در شهر تورنتو برگزار گردید. در این مراسم که از ساعت 7 تا 11 شب ادامه داشت بیش از 150 نفر شرکت داشتند. سالن بوسیله عکسها و بنرهای سرخ آذین بسته شده بود. قطعاتی از نوشته های آذر به ابعاد بزرگ روی دیوار نصب شده بود که توجه حاضران را بخود جلب میکرد. مجری برنامه مریم  برنامه را با شعری از شاعر کرد، لطیف هلمت آغاز کرد.

من ترانه را یاد نمی گرفتم

بینوایان یادم دادند

نمی دانستم عصبانیت را ظالمان یادم دادند

دوست داشتن را نمی دانستم

رودها یادم دادند

من اصلأ شعر را نمی دانستم

عاشقان یادم دادند

دستهای پینه بسته و پا برهنه

زحمتکشان یادم دادند

مردن نیز نبود اگر

به خاطر زحمتکشان میمردم من

سپس مریم در معرفی آذر گفت" دوستان و رفقایش در مورد او میگویند که او زندگی را عمیقا دوست داشت، قلبش بزرگ بود و افقش گسترده ، زندگیش شکوفا و سرشار از طراوت و شادی. او همواره میگفت پس از مرگم عزاداری نکنید، زندگی کنید، مبارزه کنید، شاد باشید و بدنبال تحقق آرزوهای بزرگ باشید."

پس از پخش سرود انترناسیونال جمعیت شرکت کننده یک دقیقه سکوت به احترام و یاد آذر و تمام جانباختگان آزادی و سوسیالیسم کردند.

سپس مونا امیری پیام حزب کمونیست ایران (م- ل-م) را قرائت کرد. در این پیام آمده:

«مهر مشترک ما نسبت به آذر، در عین حال،  واکنشی است به تجربه مشترکمان در راه ریشه کن کردن جامعه طبقاتی. همه ما که سودای تغییر بنیادین جامعه مان را در سر داریم  با مسائل و دلنگرانی های همانندی مواجه بوده ایم و  متاثر از پسروی ها و پیشروی های این راه. راهی که در آن حماسه ها آفریدیم و اشتباهات بزرگ مرتکب شدیم. بازاندیشی در باره این تجربه و معضلات آن دغدغه آذر بود. تضادها را تشخیص می داد، تشریح می کرد و  راه رهائی را با درک  پیچیدگی هایش نشان می داد...."

پس از پیام حزب کمونیست ایران(م-ل- م) به تماشای فیلم کوتاهی از مراسم تدفین رفیق آذر درخشان که در گورستان پر لاشز پاریس تهیه شده می نشینیم. پس از آن سخنرانی شهرزاد مجاب بود در قسمتی از این سخنرانی شهرزاد در مورد آذر میگوید: "مرگ رفیق دردناک است.  باور ندارم که آذر در میان ما نیست... چرا مرگ رفیق جانسوز است؟ سئوالی که مشغله فکریم شده. به این میاندیشم که رفتن هر عزیزی غم بار هست.  اما غم از دست دادن رفیق سوزناک هست و نیاز به تعمق و استقامت زیادی دارد. از این روست که به تفکر سیاسی رفیق، به راه و روش سیاسی اش و به روند مبارزاتیش می اندیشم و خود را با گفتن " آذر راهت را ادامه می دهیم، مبارزه ات را ادامه می دهیم " تسلی می دهیم. معتقدیم ادمه راه انقلابی رفیق ، یعنی زنده نگهداشتن یاد و آرمان او ......"

بعد از سخنان شهرزاد پیام دختران دانشجو از ایران توسط آذر یکی از دانشجویان دانشگاه تورنتو قرائت شد. پس از تنفس دو پیام دیگر از جمعیت مستقل زنان کارگر کرد توسط ستاره و پیام محمود صالحی توسط شهلا خوانده شدند در ادامه فیلمی از زندگی آذر پخش گردید. فیلمی از فعالیتها ؛ مبارزات و سخنرانیها و نظرات این رفیق که اشک شوق و تحسین را در همه حاضرین برانگیخت. سپس فرید خاطره یک شب دیدار خود را از آذر گفت. که معرفی خوبی از رفیق مان بود. فرید گفت آذر علیرغم درد و بیماری تمام شب را در کنار بقیه به صبح رساند و با شور و اشتیاق برنامه های جنبش کارگری را برای آینده دنبال میکرد و سوالات مهم و اساسی در مورد چگونگی پیشروی این جنبش و تاثیر آن بر جنبش زنان را مطرح میکرد.

سازمان زنان هشت مارس ( ایران -افغانستان) - تورنتو- کانادا 17 ژوئن 2012

 

   گزارشی از مراسم يادمان آذر درخشان در فرانكفورت آلمان

مراسم دوستانه و رفيقانه ای در عصر روز شنبه برابر با 30 ژوئن در شهر فرانكفورت با حضور هشتاد تن كه عمدتا از فعالين سياسی شهر بودند، برگزار شد. كميته هماهنگی مركب از رفقا و دوستان نزديك  آذر با تلاشهای شبانه روزی خود اين برنامه را تدارك ديدند.

مراسم با خواندن متن كوتاهی كه سوسن در ستايش از آذر تهيه كرده بود آغاز شد. حضار به افتخار جشن زندگی آذر يك دقيقه دست زدند. سپس موسيقی زنده كوتاهی توسط هنرمندان افغانستانی اجرا شد. آنان غزلواره ای به نام "شادی كنيد ای دوستان" را كه يك شاعر افغانستانی تحت عنوان وصيت نامه خود سروده بود را اجرا كردند.

پس از آن پيام كميته هماهنگی مراسم خوانده شد. وجيهه گزيده ای از پيام سازمان هشت مارس را ارائه كرد. پيام حزب كمونيست ايران (م ل م) نيز توسط شهاب سيروان خوانده شد.

دو پيام از ايران خوانده شد. دختر جوانی پيام عده ای از دختران دانشجو از ايران را به سمع حضار رساند. سوسن پيام نجيبه صالح زاده و محمود صالحی را ارائه داد. در لابلای پيامها كليپ موسيقی كه توسط رزا تابان و الدوز درخشان تهيه شده بود پخش شد.

بهرام قديمی در پيام خود از خاطرات مشترك خود با آذر در جريان مبارزات مختلف سخن راند. وجيهه در پيام خود به عنوان يك زن افغانستانی از تاثيرات سياسی مينا حق شناس و آذر (درخشان) بر خود گفت و پيامش را با شعری زيبا به پايان رساند.

سپس پيام فعالين سازمان فداييان (اقليت) در شهر فرانكفورت و فعالين سازمان كارگران انقلابی ايران (راه كارگر – هيئت اجرايی) خوانده شد.

فريبا شعری را كه برای آذر سروده بود و آنرا تقديم به خواهرش پری كرده بود، برای حضار خواند.

منوچهر دوستی نيز دو شعر يكی در وصف "زنان شاليكار" و ديگری به نام "سو پيشينه خدا" خواند. ابراز اميدواری كرد كه دستهای هميشه بالا و صدای رسا امثال مينا حق شناس و آذر درخشان، ادامه يابد.

پری خواهر آذر از همه به خاطر حضور در جلسه  تشكر كرد. او اشاراتی كوتاه به خاطراتش از دوران جوانی آذر كرد. و اينكه چگونه از آذر زندگی كردن و برخورد به مشكلات را ياد گرفت. آذری كه بلند پرواز بود و همواره خواهان انقلاب بود و دنبال سهم خود از اين نظام نبود بلكه خواهان برچيده شدن آن بود.

در طول برنامه فيلم مراسم تشيع و همچنين بخشی از فيلم "پرواز را بخاطر بسپار- فيلمی درباره آذر درخشان" پخش شد.

در خاتمه برنامه، بهرام قديمی با گيتارش چند ترانه با محتوی و زيبا خواند. برنامه با اجرای زنده سرود انترناسيونال توسط بهرام قديمی و همراهی حضار با وی به پايان رسيد.

فرانكفورت ۳۰ ژوئن ۲۰۱۲.

 

سخنرانی شهرزاد مجاب در مراسم يادمان آذر درخشان در تورنتو كانادا


مرگ رفیق دردناک است. باور ندارم که آذر در میان ما نیست و امشب گردهم آمده ایم که یاد او را گرامی بداریم، به شخصیت محکم و نستوه ش بیاندیشیم و شیرینی کلامش، صبوری و مهربانیش را بیاد بیاوریم. اولین باری نیست که رفیق نازنینی را از دست می دهم. در چند هفته گذشته به یاد سوسن قهرمان بوده ام، یکی از اعضا بی همتای اتحادیه کمونیستهای ایران که بدست دژخیمان رژیم در سال 1363 اعدام شد. از دست دادن این دو رفیق زن، دو زن کمونیست، برایم ناگوار و سخت بوده و هست.

چرا مرگ رفیق جانسوز است؟ سئوالی که مشغله فکریم شده. به این می اندیشم که رفتن هر عزیزی غم بار هست. اما غم از دست دادن رفیق سوزناک هست و نیاز به تعمق و استقامت زیادی دارد. از این روست که به تفکر سیاسی رفیق، به راه و روش سیاسی اش و به روند مبارزاتیش می اندیشم و خود را با گفتن " آذر راهت را ادامه می دهیم، مبارزه ات را ادامه می دهیم"  تسلی می دهیم. معتقدیم ادامه راه انقلابی رفیق، یعنی زنده نگهداشتن یاد و آرمان او .

از روزی که خبر در گذشت آذر نازنینم را شنیده ام برایم بیش از هر زمانی دیگر این سئوال مطرح شده که آذر یا سوسن حاصل چه مبارزه فکری و سیاسی هستند؟ به من چه آموخته اند؟ من با این آموخته چه می کنم؟ به عبارت دیگر، " راهشان را ادامه می دهیم " یعنی چی؟

برای پاسخ به این سئوالها بگذارید از کتاب " زنان سال صفر" که مجموعه ای از مقالات و سخنرانیهای آذر است مثالی بیاورم . در بخش " کلام آخر" ، " راه یا بی راهه " آذر می گوید: " کشتی "کمپین یک میلیون امضا" سوراخ های بزرگی دارد که باعث غرق شدن و به گل نشستن آن است. این کشتی دریچه ی خود را به روی رژیم جمهوری اسلامی و یکی از مهم ترین موانع آزادی و برابری زنان یعنی مذهب باز گذاشته است. این چه کمپین برابری زنان است که افسار آن به دست حکومتیان داده شده است؟ چطور می شود ادعای حق جویی برای زنان کرد ولی با دشمنان قسم خورده آنان سازش و آشتی کرد؟ این کمپین از سوی دیگر مسئله تضاد آمریکا و دولت های غربی با ایران و نقشه های آمریکا برای تغییر رژیم ایران یا بهتر است بگویم تعویض رژیم ایران را مسکوت گذاشته است. توجه کنیم که در شرایط متلاطم و حساس کنونی ایران و جهان هر اشاره و عدم اشاره ای معانی گوناگونی دارد، در واقع بیان تنظیم طول موج های یک جنبش است.

در شرایط کنونی و با توجه به گرایشات گوناگون درون جنبش زنان، برعهده ی همه فعالین زنان است که اضطرار موضوع را دریابند. اضطرار این که جنبش زنان باید سکاندار کشتی مبازرات عادلانه و برابری طلبانه خود باشد و برای این امر به گرایشات گوناگون درون این جنبش باید مسئولانه برخورد کنند. به اعتقاد من تا زمانی که کمپین حامل سیاست هم دستی با جناح های حکومتی و اسلام گرائی است نباید از آن حمایت کرد. اما این به این معنی نیست که فکر کنیم نباید کاری به کمپین داشته باشیم.  پیشرفت مبارزات زنان به مجموعه ی گرایشات درون آن و جدل بین آن ها ربط دارد. جریانات فرصت طلبی هم در این میان هستند که به اصطلاح سنگ سکولاریسم و مبارزه علیه ی مذهب می زنند اما وقتی به کمپین رسیدند از خود بی خود شده طومار بدست به دنبال جمع آوری امضا رای کمپین شده اند این ها هم در نهایت با خط حاکم بر کمپین یعنی اتکا به بالا، برای کسب خرده نانی فصل مشترک دارند.

برای این که کشتی بان جنبش زنان، خود زنان باشند، برای این که سکان این کشتی در دست خود زنان برای پیشروی به سوی مسیر رهائی و آزادی زنان باشند، ابتدا باید خواسته ها و مطالبات زنان را

بدون هیچ اما و اگری طرح کنیم تا با استفاده از فضای کنونی و شرایط بتوانیم خط مرز میان دوستان و دشمنان زنان را با صراحت روشن کنیم . از یک سو آماج مبارزاتی برای آزادی و برابری زنان باید روشن باشد و از سوی دیگر مرزبندی با نیروهایی که می خواهند برای اهداف ارتجاعی خود در جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان نفوذ کنند . این پروسه ی ارتقا آگاهی زنان و همچنین آماده ساختن آنان برای این است که نگذاریم بار دیگر سرنوشتمان را نیروهای حکومتی و امپریالیست تعیین کنند. همان گونه که جنبش دانشجویی در روز 16 آذر امسال مرزبندی هایش را با دشمنان به صراحت اعلام کرد، تمام جنبش های اجتماعی دیگر نیز باید خط قرمزهای خود را نشان دهند . اگر فضایی برای جنبش دانشجویی هست بدون شک برای جنبش زنان هم هست "  (* )

 این نگرش آشتی ناپذیرانه از تفکر سیاسی بر می خیزذ که حاصل دو دهه تلاش های تئوریک حزب کمونیست ایران (م. ل. م ) برای بازسازی جنبش کمونیستی و ساختن جنبش انقلابی زنان است. آذر یکی از چهره های برجسته، جسور، پیگیر و هوشیار آن بود.

تقریبأ یک سال از آخرین دیدارم با آذر می گذرد. برای شرکت در کنفرانسی در مورد خیزش های توده ائی جهان عرب و شمال آفریقا به پاریس رفته بودم. آذر با تمام دردهای جسمانی، با ذهنی فعال و پرتوان، به سخنرانی ها گوش می داد. پس از سخنرانیم با صدای گرم و مهربانش اما با زبانی سیاسی و برنده گفت: نکات خوب و مهمی را مطرح کردی ولی سر راه حل انقلابی می لنگی. راستش را بخواهی باید سر مسئله مارکسیست – فمنیست بحث کنیم." گوش زدها و انتقادات آذر را جدی می گرفتم، مرا به فکر وا می داشت و می دانستم که تنها این روش مبادله فکری و سیاسی است که می تواند از سقوط تئوریک پیشگیری کند و حفاظی باشد در مقابل به بیراهه کشانده شدن عمل سیاسی. آذر به رنگ، گل، زیبائی، موسیقی، شعر، فیلم و رمان علاقه داشت. رمان های فارسی که در سالهای اخیر خوانده ام، اکثر توصیه های آذر بوده نقد زیبا و پر معنای این کتاب ها و فیلمها در فصل ششم کتاب "زنان سال صفر" آمده است. از دیدن گوشواره ائی زیبا، شالی خوشرنگ، کاسه های سرامیک رنگارنگ هر دو به شعف میآمدیم. به امید ترمیم جسمش برای مبارزه با سرطان، چند روزی با هم به کوهنوردی رفتیم. از عظمت و زیبائی آب و کوه و دشت حرف می زدیم و لذت می بردیم. فضای فراخ طبیعت آذر را به دنیای مبارزه برای از هم پاشیدن نظام کهنه پرست و زن ستیز اسلامی برد و گفت: " دلم برای انقلاب تنگ شده. "جنبش زنان ایران ، سازمان زنان هشت مارس بویژه ، جنبش چپ و باز هم بویژه حزب کمونیست ایران (م. ل.م ) یکی از زنان برجسته خود را از دست داده است. تفکر و آرمان آذر از تلاش بی پایان این دو نیروی مهم سیاسی برای گسست از کهنه پرستی و ایده های غلط چپ و جنبش زنان می آید. از پیگیری برای بازسازی کمونیسم، رهائی زنان و امید به انقلاب می آید. آذر سخت می کوشید که این تفکر را همه گیر کند. ادمه راهش یعنی تلاش ما برای پیش برد این ایده ها. دلم تنگ آذر است و می دانم که از سخن سهراب سپهری لذت می برد. سپهری می گوید:

نه تو می مانی و نه اندوه / و نه هیچیک از مردم این آبادی ......

به حباب نگران لب یک رود قسم  / و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، / غصه هم می گذرد،/  آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند .... / لحظه ها عریانند./  به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

آذر حتمأ ادامه می داد و به ما یادآوری می کرد که دل به انقلاب ببندیم. جایش در میان ما خالی است.

 * "کتاب زنان سال صفر" صفحه های 100– 101- 102.


 


سخنرانی فريد پرتوی در مراسم يادمان آذر درخشان در تورنتو كانادا

«اين متن از نوار صوتی پياده و ويرايش شده است. - هشت مارس»

با سلام خدمت همه دوستان و رفقا و با تشكر از رفقای كميته برگزار كننده مراسم يادمان آذر درخشان.

من در سپتامبر 2010 سفر چهار روزه ای به پاريس داشتم. برای شركت در كنفرانس كارگری ث ژ ت در حمايت از جنبش كارگری ايران. در آنجا اولين بار حضوری آذر را ديدم. آذر در طول كنفرانس حضور داشت. من هنوز او را نمی شناختم. در بخش بحث آزاد، آذر خيلی انتقادی و چالشگر صحبت می كرد. هم نسبت به سخنرانان هم نسبت به اوضاع جنبش كارگری ايران و آلترناتيوهايی كه جلو گذاشته می شد.

من از دست اندركاران كنفرانس پرسيدم ايشان كی هستند و گفتم دوست دارم باهاشون آشنا شوم. بچه ها گفتند او آذر درخشان است. من مقالات آذر را خوانده بودم و مصاحبه هايش را نيز شنیده بودم. در جريان سفر يدالله خسروشاهی قبل از فوتش به پاريس نيز قرار داشتم كه يكروز كامل را با آذر وقت گذرانده بود و تجربه شيرينی را با هم از سر گذرانده بودند. آذر عليرغم بيماری،  پاريس (پرلاشز و ديوار كموناردها) را به يدالله نشان داده بود.

من از آذر خواستم كه وقت بگذاريم بيشتر با هم صحبت كنيم. دوستان اتحاد بين المللی در پاريس ترتيب جلسه را دادند. عصر رفتيم دنبال آذر. او با ساك داروهايش آمد. همه دور هم در خانه يكی از دوستان جمع شديم. از ساعت شش بعداز ظهر تا شش صبح بحث كرديم.  طوری بود كه ما باور مان نمی شد كه او بيمار است با وجود اينكه هر از چندگاهی بايد دارو مصرف می كرد.

بحثهايی كه شد دقيقا بيان همان نكته آخری بود كه آذر در فيلم كوتاهش گفت. اينكه علاوه بررفقای حزب كمونيست ايران (م ل م) و زنان هشت مارس، رفقای ديگری هستند كه قبولش دارند و برای تلاش و مبارزه اش احترام وارزش قايلند. خيلی از رفقای ما كه در اروپا با آذر از نزديك كار كردند جزو اينها  هستند. درست است از نظر اتحاد ايدئولوژيك متفاوتيم و گاها اختلافات فاحش داريم. 

 ما 12 ساعت بحث كرديم و اين يكی ازتجارب مفيد زندگی من بود. به خيلی دلايل، يكی اينكه آذر خيلی چالشگر و خوش بحث بود. چالشگريش هم طوری نبود كه از دستش فرار كنی. طوری باهات بحث می كرد كه مجبورت می كرد فكر كنی. در ضمن اينكه فعاليت هايی را كه خوب انجام می داديم را قبول می كرد و برسميت می شناخت و می گفت درست است اين را هم طرح می كرد كه مجموعه فعاليتها به چی خدمت می كند و مثلا ربطش با انقلاب كمونيستی چيست. اين  مسئله  را در رابطه با فعاليتهای سازمان زنان هشت مارس هم قبول داشت. آذر در عين حال بذله گويی خاصی داشت. لحن خاصی داشت و اين به ادامه بحث جذابيت می داد. بحثهای خوبی شد و ما نمی خواستيم بحث تمام شود و آخرش گفت بگذاريد بروم بخوابم.

تقريبا تمام نكاتی كه آذر در اين فيلم كوتاه گفت، در موردش صحبت شد. من دو سه موردش را می گويم كه برای آذر مهم بود و روی خودم هم خيلی تاثير داشت.

يكی رابطه جنبشها و مبارزه كمونيستی بود. چه جنبش زنان و چه جنبش كارگری و چالشهايی كه ما به عنوان فعالين كارگری با آن روبروئيم، بخصوص رفقايی كه با احزاب كار نمی كنند يا معتقد به احزاب هستند، بالاخره رابطه حزب و طبقه و رابطه اين مبارزات با مبارزه كمونيستی چه می شود. به هيچ وجه پروسه بحثش اين نبود كه فی المثل  حزب كمونيست ايران (م ل م) آلترنايتو است. يا اين حزب است كه پاسخ همه چيز را دارد.  اين امر برای من بسيار جالب بود. اصلا درجه ای از سكتاريسم يا عرق شديد حزبی كه بخواهد روی بحث تئوريك اجتماعی به عنوان كمونيسم سايه بيندازد، در بحثهايش نديديم. بحث جدي، مسئولانه و چالشگری را برای هر كدام از ما كه در هر عرصه ای كه  فعاليت می كنيم طرح كرد. اينكه راضی نشويم به آن فعاليتی كه انجام می دهيم و فكر كنيم آن فعاليت به همه چيز دارد پاسخ می دهد.

عرصه ديگر بحث اش مسئله زنان بود و  كمبودهای شديد جنبش كمونيستی و جنبش كارگری ايران. نه فقط فعالين جنبش كارگری در خارج از كشور بلكه فعالين كارگری در خود ايران و ضعفهای شديدی كه در رابطه با مسئله زن دارند. ما می دانيم جنبش كارگری ايران در رابطه با مسئله زن كم كار كرده است. درست است سركوب شديد هميشه مانع شده ولی اين امر توجيه كننده نيست. اين كار خيلی كم و محدود و تسلط مردسالاری در جنبش كارگری چه در خارج از ايران چه در داخل ايران و همچنين در جنبش كمونيستی و در ميان احزاب و سازمانهای كمونيست و در ميان كمپين های كارگری، يكی از چالشهای جدی بود كه آذر طرح می كرد.

بحث ديگر رابطه زندگی شخصی و مبارزه سياسی بود، امری كه ما خيلی وقتها به آن كمتر توجه می كنيم. مثل اينكه مبارزه سياسی ما يك چيز ديگر است و برای خودمان مبارزه سياسی می كنيم و در زندگی شخصی مان می توانيم هر كاری بكنيم. در زندگی شخصی مان می توانيم كاملا مردسالار باشيم؛ يا در زندگی شخصی مان روشهای برخوردمان به همسر و بچه های مان بدرفتارانه و كنترل كننده باشد و هيچ تناقضی در اين نمی بينيم. چونكه قرار است انگار در دنيای ديگر، وقتی سرمايه داری از بين رفته و سوسياليسم برقرار شده به اين مناسبات پاسخ دهيم. آذر همه اينها را بعنوان يك مجموعه بحث می كرد و اينكه مبارزه سياسی و زندگی شخصی در هم تنيده اند و نمی توان از هم جدا كرد. اين بحثها به خود من خيلی كمك كرد بخصوص در رابطه با مسئله زنان و در افزوده هايی كه جنبش زنان آورد، در افزوده هايی كه ماركسيست - فمينيستها آوردند يا در افزوده هايی كه كلی فعالينی كه در عرصه های زنان كار كردند آوردند و خيلی از ماها اصلا بهش توجه نكرديم، مرورشان نكرديم،نخوانديم شان و كم اهميت نشانشان داديم. آذر از آن تيپهايی بود كه نمی گذاشت از زير بار اين چيزها در برويم. در آن شرايط مجبورت می كرد بهش فكر كني، مجبورت می كرد يك جاهايی تدافعی بشوی و جاهايی باز نگری كنی. اين تجربه برای من مفيد بود و برای رفقايی كه آن شب تا صبح بحث كرديم يك شب بيادماندنی و هرگزفراموش نشدنی است. من يادش را گرامی می دارم و فكر می كنم همه رفقايی كه با آذر برخورد نزديك داشتند احتمالا اين تجربه را با او داشتند.

به عنوان كسی كه خارج از رفقای سازمانی آذر دارم صحبت می كنم گاهی اوقات فكر می كنی افراد غلو می كنند ولی اين را بگويم در مورد آذر غلوی نشد.

خيلی ممنون از وقتی كه به من داده شد. .


 

گزارش مراسم یاد بود رفیق آذر درخشان-   در شهر برمن- آلمان

روز 23 ژوئن مراسمی از طرف خانواده و یاران آذر برای بزرگداشت او درشهر برمن در  فضایی صمیمی برگزار شد. سالن که با عکسها و قطعاتی از نوشته های آذر تزیین شده بود پذیرای کسانی بود که از دور و نزدیک جمع شده بودند که یک بار دیگر در کنار هم، یاد آذر را گرامی بدارند.

میز کتاب همراه با کتاب آذر و سی- دی رهایی با صدای آذر و همچنین کتابچه ای که قطعاتی از نوشته های آذر در آن چاپ شده بود، درگوشه ای از سالن مورد استقبال قرار گرفت. عکس آذربا گلهای زیبا وشمع روی میز دیگری مقابل حضار قرار داشت. قبل از شروع برنامه و در فواصل برنامه ها کلیپ های زیبایی با تصاویر مختلفی از آذر به همراه صدای او و سرودهای زیبای دیگر پخش می شد.

 مراسم با یک دقیقه سکوت بیاد آذر و سرود انترناسیونال آغاز شد. در ادامه متنی در رسای آذر توسط مجری برنامه خوانده شد. فیلم کوتاهی که بخشهایی از فعالیتها ی آذر و گوشه ای از آخرین صحبتهای او را نشان میداد پخش شد که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.

بعد از پخش فیلم دو تن از اعضای خانواده آذر از جوانب متفاوت خاطرات خود را از مقاطع مختلف سنی او، در ارتباط با رفتارها، برخورد و تآثیرات وی به روی خانواده و اطرافیانش تعریف کردند.از چگونگی شکل گیری و تکامل ایده ها و فعالیتهای آذر سخن گفتند و اینکه در همه مراحل چه پی گیرانه بدنبال کشف حقیقت برای تغییر شرایط موجود و ساختن آنچه ناممکن  به نظر میرسید، بود. از چگونگی متشکل شدنش در "ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان (ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ - ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ - ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ)" و چگونگی تشکیل "سازمان زنان 8 مارس (ایران- افغانستان)" در کنار سایر دوستان و رفقای زن. از حساسیتش بر روی اشکال مختلف ستم و بخصوص ستم جنسیتی سخن گفتند و مبارزه پی گیرش برای رفع هر گونه ستم در خانه و جامعه را تحسین کردند.

پس از آن پیام  یار و همراه آذر، لیلا پرنیان که در مراسم وداع با آذر خطاب به او خوانده بود برای جمع خوانده شد. این پیام تکان دهنده و زیبا، ضایعه از دست دادن عقاب بلند پروازمان می گوید و از تجدید پیمان با او برای ادامه راهش.

از بین سایر پیام های ارسالی به یاد آذر، پیام رزا تابان هم خوانده شد  در بخشی از این پیام می آید: "من با شناختِ آذر٬ یک نسل را شناختم. یک نسل مبارز و انقلابی که دست‌شان را از نسلِ ما می‌بریدند و خاطره‌ی‌شان را پاک می‌کردند که ما راه را گم کنیم. اما آذر ایستاد و شجاعانه آزادی را فریاد کرد؛ آن‌قدر بلند که به گوش ما رسید! ما شنیدیم و اکنون نوبت ماست که بلند شویم پا بر زمین

ارتجاع و ظلم و استبداد بکوبیم و آن را بلرزانیم ...". در طول استراحت کوتاهی که دراین قسمت اعلام شد در گوشه و کنار سالن همه جا سخن از ویژه گی ها و پیام های آذر بود. سخن از درسهایی که هر کس با برداشتهای خود از زندگی کوتاه ولی پر بار آذر گرفته بود و از چگونگی ادامه راهش.

در قسمت بعدی برنامه پخش فیلم کوتاه مراسم خاکسپاری رفیق در قبرستان پرلاشز، حاضرین در مراسم را بسیار متاثر کرد و در ادامه خلاصه ای از پیام سازمان زنان 8 مارس توسط یکی از فعالین این سازمان خوانده شد. پس از آن از حاضرین در جلسه دعوت شد که در صورت تمایل خاطرات خود را در برخورد با آذر بیان کنند. مریم عظیمی از فعالین راه کارگر از اینکه تنها ساعتی پس از فوت آذر از طریق فیس بوک این خبر دردناک را شنیده ومتوجه شده که درفاصله زمانی کوتاه خبر درسطح بسیار وسیعی در اینترنت پخش شده، گفت. همچنین خاطره خود از همراهیش با آذر درمارش 5 روزه کارزار زنان را بیان کرد و گفت که چطور در کلن آذر با وجود بیماریش پیشنهاد دوستانی که برایش شرایط استراحت مناسبتری را مهیا کردند رد کرد و در کنار سایرین با کیسه خواب روی زمین سرد یک ورزشگاه خوابید و لذت کنار سایرین بودن واستفاده حد اکثر از دقایق بحث و گقتگو را ترجیح داد.

فرخنده زندانی سیاسی سابق با وجود بیماری و ضعف جسمانی از راه دور خود را برای شرکت در این مراسم رسانده بود. او نیز از خاطره اولین شرکتش در کنفرانس زندانیان سیاسی گفت که به دعوت و تشویق آذر صورت گرفته بود. فرخنده از دلیل و انگیزه قوی برای مبارزه گفت و از اینکه آذر نمونه ای بود که هیچ مانعی انگیزه اش را تضعیف نکرد.

جمعی از زنان حاضر در جلسه هم طی متنی، خاطره خود از حضور آذر در سخنرانی ها و فعالیتهای دیگر در برمن را تعریف کردند. از سخنان متفاوت و دلنشین او گفتند و یکی از آنها گفت که طی گفتگو و آشنایی کوتاهی که با آذر داشته به او گفته که در جستجوی کتابی است. آذر در دیدار بعدی کتاب را که برایش تهیه کرده بود به همراه جمله ای زیبا به او هدیه داده بود که این حسن توجه آذر برایش خیلی جالب بوده و هدیه و پیام آذر همیشه برایش ارزنده باقی خواهد ماند.

در بخش هنری برنامه شعری از عباس سماکار که در وداع با آذر سروده، و شعر آفتاب میشود از فروغ فرخزاد با همراهی صدای زیبای دف، دکلمه شد.

کتابچهُ حاوی قطعاتی از سخنان آذر به میهمانان اهدا شد و پس از آن از میهمانان با شام ساده پذیرایی شد.

سازمان زنان 8 مارس (ایران- افغانستان)- برمن - ژوئن2012

 

گزارشی از مراسم بزرگداشت آذر درخشان در لندن

بزرگداشت رفیق آذر درخشان روز 24 ژوئن با فیلم خاک سپاری وی در پاریس آغاز گشت. سپس مجری جلسه یاسمین میظر از یاران آذر در کارزار زنان،  شرکت کننده گان را به یک دقیقه سکوت به یاد و خاطره همیشه زنده او فرا خواند.

اولین پیام گزیده ای بود از پیام حزب کمونیست ایران (م ل م) به مناسبت درگذشت رفیق آذر درخشان که توسط پدرام امیری خوانده شد. در این پیام بطور فشرده به توانائی ها، قابلیت ها و روش کار آذر در بین مردم خصوصا جوانان تاکید و گفته شد: "آذر يک کمونيست بود. آن هم در زمانه ای که مرگ اين آرمان بارها اعلام شده است. خود را فعال تمام وقت اين راه می دانست و با تمام وجود مبارزه می کرد تا نسل جديدیاز کمونيست های انقلابی رهروان اين راه شوند. پيامش به نسل جوان اين بود که تجارب انقلابی نسل گذشته را از آنِ خود  کنيد، بر شانه های ما بايستيد و افق های دور را روشن تر  از ما ببينيد و  قله های جديدی را فتح کنيد. چشمان خندانش از ديدن جوانانی که اين پيام را گرفته بودند می درخشيد."

سپس کلیپ زیبائی که توسط دختر جوانی به نام رزا تابان که به مناسبت درگذشت آذر تهیه شده بود، نمایش داده شد.

پس از کلیپ گزیده ای از پیام سازمان زنان هشت مارس توسط شهره ایرانی خوانده شد. در این پیام بر سر نقش آذر در جنبش انقلابی زنان و هم چنین مبارزات گوناگون وی در خارج ازکشور تاکید شد. در بخشی از پیام گفته شد: " آذر از ما خواسته است که در مورد او غلو نکنیم. رفیق آذر قول می دهیم چنین نکنیم. ولی نمی توان از تبدیل  شدن یک زن شورشی 18 ساله به کمونیستی که با تمام وجود می رزمید تا پرچم سرخ انقلاب و کمونیسم را در برهه ای که «کمونیسم مرد، انقلاب مرد» کالای رایج بازار سیاست بود؛ حرف نزد. چگونه می توان از آن همه حساسیت به درد و رنج مردم این جهان سخن نگفت. به ویژه از مبارزه ای سخت در عرصه های عملی و نظری علیه رژیمی که یکی از ستون های اصلی اش در بند نگاه داشتن نیمی از جامعه است. چگونه می توان از جسارت و پشتکار تو و یارانت در تشکیل سازمان زنان هشت مارس نامی نبرد. چگونه می توان تلاش های خستگی ناپذیرت را برای ایجاد اتحادی گسترده و انقلابی در جنبش زنان حول کارزار زنان علیه قوانین زن ستیز و مجازات های اسلامی فراموش کرد. چگونه می توانیم از یاد ببریم تو را در راهپیمائی 5 روزه ی کارزارزنان  که در مقابل سفارت جمهوری اسلامی فریاد می زدی: «این صدای زنان ایران است»، صدایی که لرزه بر پشت سفارتیان می انداخت و به آنان وعده می داد که زنان ایران میخ های تابوت نظام ستم و استثمار و مردسالاری دینی شان خواهند شد. یادمان نمی رود که چگونه ترفندهای «اصلاح طلبان» را افشا کردی،  «گفتگوی تمدن‏های» خاتمی را در سفرش به برلین به زباله دان تاریخ افکندی و دستگیری پیکر کوچکت به دست پلیس فاشیستی آلمان را به سخره گرفتی.توهمانی بودی که نگذاشتی فریادت را قطع کنند؛ چراکه آن را فریاد مردم ایران می دانستی.  آن روزها را به  یاد می آوریم  و اندکی بعدتر را؛ روزهایی که برلین میزبان ترفندی دیگر شد و باز هم تو بودی آذرکه همراه یارانت؛ همرزمانت؛ جلسه «آشتی ملی» بنیاد هانریش بل را در برلین که برای زدن پلی میان اپوزیسیون و حکومت تشکیل شده بود، آشفته و رسوا کردی."

بزرگداشت با شعر خوانی دیوید ورد شاعر انقلابی انگلیسی ادامه یافت. دیوید شعر "برده" و " زندان اتیکا" را با تمام احساس خود اجرا کرد که مورد استقبال بسیار زیاد شرکت کننده گان قرار گرفت.

در این قسمت هادی خرسندی از خاطرات خود گفت. هادی در بخشی از صحبت هایش گفت که "در زمانی که در پاریس مهمان آذر بودم با دیدن زندگی ساده او و خانه ای که در آن زندگی می کرد که در واقع اطاق بسیار کوچکی بود که دور تا دورش پر از کتابها، مقالات و روزنامه هایش بود، به او گفتم چرا زندگی بهتری برای خودت درست نمی کنی ؟ با توجه به این که همان زمان هم مریض بود و ناخنهایش چرک کرده بود. آذر گفت: من تا مردمم را رها نکنم خودم نمی توانم زندگی آسوده ای داشته باشم. او به این حرف عمل کرده بود. یعنی دقیقا همان زندگی را انتخاب کرده بود. " هادی خرسندی در پایان صحبت هایش شعری را به یاد آذر خواند.

بخش بعدی پیامهائی بود که به این مراسم داده شده بود. رفیق رابرت بور از فعالین حزب کمونیست انقلابی آمریکا بخش کوتاهی از پیام رفیق لورا که از رفقای نزدیک آذر بود را خواند. در بخشی از این پیام آمده بود که: "به عنوان بخشی از عشق و شیفتگی اش به مردم – و اعتماد به آنها – او هرگز از مقابله و چالش با نظرات دیگر واهمه نداشت و بطور خستگی ناپذیر برای کمونیسم مبارزه می کرد. او از نگاهش به جامعه انقلابی آینده و افق هائی که می تواند برای بشریت بگشاید، دست نمی کشید..."

پیام شورای همبستگی مبارزات مردم ایران در لندن توسط نوشین خوانده شد. در بخشی ازاین پیام گفته شد:

"امشب در این گرد آمده ایم تا یادی از رفیق از دست رفته آذر درخشان کنیم. ما در این جا به فعالیت ها سیاسی و ایدئولوژی او نمی پردازیم و تنها به این بسنده می کنیم که جدا از هر گونه اختلاف ایدئولوژیک و سیاسی، به تلاشها و زحمات او در زمینه مسائل زنان ارج می گذاریم."

پیام رفقای حزب کمونیست مائوئیست (ترکیه– شمال کردستان) توسط سودا ارائه گردید. در بخشی از این پیام آمده بود که: "همان گونه که رهبرمان ابراهیم کایپاکایا اعلام نمود، هر انسانی که می میرد، باید به او احترام گذاشت، اما آنانی که در راه نبرد برای کمونیسم می میرند، جایگاه ویژه ای را در قلب امان اشغال می کنند. این آن تفاوت عظیمی است که مرگ آذر دارد. ما قول می دهیم که نبرد خود را برای رسیدن به آرمان کمونیسم، آن چه که خواست و آرزوی رفیق آذر بود، را ادامه دهیم. رفیقی که برای همیشه به عنوان یک زن پرولتر واقعی و رهبری کمونیست در یادمان خواهد ماند."

در انتهای این بخش یاسمین میظر از جانب hopi (هوپی) پیامی را به جلسه بزرگداشت رفیق آذر درخشان ارائه داد. یاسمین در بخشی از پیامش گفت: "آذر درخشان که ماه پیش در پاریس درگذشت، کمونیستی شجاع، یک انقلابی مبارز بود که بر علیه ستم گری امپریالیستی و هم چنین ضدیت با رژیم جمهوری اسلامی برای بیش از سه دهه مبارزه کرد. بعنوان یک سخنگو، نویسنده و تحلیگر حقوق زنان او یک حریف بی امان علیه فمنیسم لیبرال بود. در بسیاری از مقالاتش، سخنرانی هایش به همه گوشزد می کرد که چه نوع "آزادی" آمریکا و غرب در عراق و افغانستان برای زنان بوجود آورده اند."

آخرین بخش برنامه دیوید ورد با نواختن ساکسیفون و ترانه های انقلابی به مراسم شور و هیجان بخشید.

در انتهای برنامه یاسمین میظر تاکید کرد که ما در این جلسه زندگی پربار آذر را جشن گرفتیم، زندگی زنی کمونیست که نقش بالائی در جنبش انقلابی زنان، جنبش کمونیستی، در مبارزه علیه بنیادگرایی و امپریالیسم داشت، جلسه یاد بود با بیش از 120 نفر با خواندن سرود انترناسیونال خاتمه یافت.

در انتهای مراسم سی دی ترانه های رهایی با دکلمه آذر همراه با گزیده ای از سخنان وی به شرکت کننده گان هدیه شد.

سازمان زنان هشت مارس (ایران– افغانستان)- انگلستان -   ژوئیه 2012.

 


گزارش بزرگداشت رفیق آذر درخشان - در شهر آمستردام - هلند


شنبه 24 ژوئن2012  در شهر آمستردام - هلند از طرف کمیته برگزارکننده مراسم بزرگداشت رفیق آذر درخشان برگزار گردید. مراسم از ساعت 2 بعدازظهر تا 7 شب ادامه داشت. سالن با عکسهایی از رفیق آذر درخشان؛ شمع  های قرمز؛ 52 شاخه گل رز قرمز به تعداد سالهای عمر پربار اذر عزیز تزئین شده بود. برنامه با پخش دکلمه ای از آذر درخشان آغاز شد.

آلیسه فرد و ندا روشن از فعالین سازمان زنان هشت مارس ضمن خوش آمدگویی برنامه را با شعری از سهراب سپهری آغاز کردند.

«بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید»

 ندا شرکت کننده گان را به یک دقیقه کف زدن به احترام و یاد رفیق آذر درخشان عزیز فرا خواند. برنامه با اجرای سرود انترناسیونال توسط رفیق جعفر و آناهیتای عزیز با زدن دف و ویلون و همراهی جمع ادامه پیدا کرد.

قبل ازپخش فیلم یک ساعته (پرواز را بخاطر بسپار) آلیسه گفت: فیلم بسیار زیبا و نادری است، از آن فیلم هایی که همیشه گوشه ذهن آدم می ماند. این فیلم برای اولین بار در نشست زنان چپ و کمونیست در شهر هامبورگ به نمایش در آمد. زیبایی این فیلم در این است که زمانی ساخته شده که وقت برای یاران آذر برای در کنار بودن با او خیلی ارزشمند بود و سازندگان این فیلم در آن زمان که همه در کشاکش بیماری آذر بودند و آذر با مرگ و زندگی مبارزه می کرد؛ این کار زیبای هنری را ساختند، و اگر ما بخواهیم راجع به این رفیق عزیز ساعتها صحبت کنیم هرگز به زیبایی و شیوایی خود او نخواهیم توانست زندگی خصوصی و مبارزاتی اش را آنگونه که خودش می گوید شرح دهیم. رد پای آذر در ساحل زندگی محکم بر جا ماند و این باعث شد که ما یاد آذر را همیشه بصورت زنده در کنارمان داشته باشیم و کاری است بسیار با ارزش و بیاد ماندنی.

بعد از نمایش فیلم اکثر شرکت کنندگان تحت تاثیر زیادی قرار گرفته بودند. بسیاری بیان می کردند که شناخت کوتاهی از آذر درخشان داشتند. می گفتند آذر را تنها در جلسات سخنرانی یا کوتاه ملاقات کرده بودند ولی با دیدن این فیلم شناخت دیگری از آذر پیدا کردند. این فیلم باعث شد که بدانیم آذر چه انسانی بود و چگونه زندگی و مبارزه می کرد. با دیدن این فیلم تازه می توان به شرایط و اهمیت و ارزش این رفقا پی برد که چگونه در پروسه زندگی به میدان مبارزه می آیند و حماسه می آفریدند و درس شناخت از جهان پیرامون خود و مبارزه و استقامت را بجا می گذارند. افسوس که این افراد دیر شناخته و معرفی می شوند و این فیلم نه تنها برای جنبش کمونیستی و جنبش زنان تاثیر گذار خواهد بود بلکه در پروسه زندگی اجتماعی هم برای کسانی که با این بیماری روبرو هستند درس چگونگی شناخت، مبارزه و استقامت در مقابل این بیماری جانفرسا را می دهد. ساختن این فیلم ها در حیات این رفقا بسیار مهم و با ارزش خواهد بود.

 بعد موزیک خواب های طلائی با نواختن ویلون آناهیتا 12 ساله و خواندن سرود کوهستان توسط گروه زنان به اجرا در آمد که قابل توجه جمع واقع شد.

سپس آقای ناصر نجفی از خانه هنر هلند ضمن ابراز تاسف از درگذشت رفیق آذر درخشان عزیز چنین گفت:

بياد می آورم سرزمينمان را

با گيسوانی سوخته 

و دستانی پر پينه 

که تا آستانه ی نابينايی گريسته ست

و تب آلوده

به زبان ِ سنگلاخ و تاول سخن می گويد.

انتخاب و خوانش اين متن ها، ارمغانی است به احترام آذر درخشان و خاطره هايش، به مبارزی خستگی ناپذير که نبرد در سه عرصه را با هم در آميخته بود. نبرد با نابرابری و سلطه اقتصادی، نبرد با سلطه ی مرد سالاری و نبرد با بيماری جانکاه و مهلکی که زندگی و جانش را نشانه رفته بود. يادش گرامی باد!

آقای نجفی از میان متن های خود: دو متن زیبای «خطابه» و «سحر خواهد شد» را برای جمع خواند.

سپس پیام سازمان زنان هشت مارس توسط ملیحه از فعالین این سازمان خوانده شد. او گفت: که اندوه از دست دادن آذر چون کوهی بر قلب‏هایمان سنگینی می‏کند. و گفت: آری! آذر نرم و مهربان، آذری بود مثل «کاج وحشی، نشسته بر ستیغ پرتگاهی ژرف». آذر رفت اما پژواک غُـرش‏هایش علیه جمهوری اسلامـی طنین انداز است:«این صدای زنان ایران است»! ....

جسمش در میان ما نیست ولی نگاه ژرف و پر از امید او از برابر چشمانمان محو نخواهد شد و پیوند عمیقی که با ذهنمان و احساساتمان برقرار کرد همواره با ما خواهد ماند.

 سپس پیام کمیته میز کتاب آمستردام توسط رفیق جعفر امیری که در تدارک برگزاری این مراسم بسیار فعالانه تلاش کردند ارائه شد. در پخشی از این پیام آمده بود: در شرایطی که هر لحظه انسانی زندگی را بدرود می‌گوید، چرا فقدان برخی‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و بیشتر به آن توجه می‌شود؛ بی‌تردید هر انسانی حامل تفکرات و اندیشه‌هائی است که در پراتیک اجتماعی خود بدان مادیت می‌بخشد، از این نظر است که مسئله‌ی ارزش و ضد ارزش در عرصه‌ی جامعه معنی پیدا می‌کند و انسان‌ها بر مبنای آن در کنار هم قرار می‌گیرند یا از هم فاصله می‌گیرند....

سپس گزیده ای از پیام حزب کمونیست ایران م- ل- م توسط فریدا فراز از فعالین سازمان زنان هشت مارس خوانده شد. این پیام بر توانائی ها، قابلیت های آذر تاکید داشت و در پایان آن آمده بود که: آذر زنده نماند، تا در ميان امواج خروشان يک انقلاب واقعي، شاهدِ دفنِ نظام منفور جمهوری اسلامی باشد. زنده نماند تا بلند شدن موج نوين انقلاب های پرولتری و پاگيری جوامع سوسياليستی نوين را ببيند. سوسياليسمی که بايد هزار بار بهتر از سوسياليسمِ  پيشين باشد....

 بعد از آن سرود خون ارغوان ها بار دیگر توسط رفیق جعفر امیری و آناهیتا عزیز به اجرا در آمد.

پیام هسته اقلیت بر این نکات تاکید داشت که: آذر درخشان فرزند کار و زحمت و فعال عرصه‌های اجتماعی در تمام دوران زندگی مشقت بارش لحظه‌ای از تلاش و مبارزه برای رهائی کارگران و زحمتکشان باز نایستاد و تمام وقت، نیروی خود را در این راه صرف کرد....

سپس پیام کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران خوانده شد که اشاره به این داشت که رفیق آذر درخشان از چهره های  شناخته شده و برجسته جنبش رهائی زنان و از مبتکران اصلی کارزار زنان در شهرهای اروپا علیه قوانین نابرابر و مجازاتهای اسلامی بود که علیرغم بیماری شدید پیگیرانه و خستگی ناپذیر تا واپسین لحظات زندگی به فعالیت های خود ادامه داد. بدون شک فقدان این یار دیرینه خسارتی بزرگ برای جنبش زنان ایران خواهد بود. «هر دو پیام توسط رفیق جعفر امیری خوانده شد.»

احمد پوری مسئول سازمان پناهندگی پرایم – هلند بطور کوتاه در رابطه با چگونگی آشنا شدنش با آذر صحبت کرد و گفت باید قدر چنین انسانهایی را در زمان حیات شان بیشتر دانست. آذر یک انسان کمونیست و بسیار فعال بود و در مورد مسائل بسیار باهوش و تیزبین بود. احمد  گفت که  او  زنی با جرئت بود و در مقابل هر نوع برخورد ناعادلانه و مردسالارانه عکس العمل نشان می داد. احمد گفت من معمولا به کسی هدیه نمی دهم ولی زمانی که به چین رفته بودم برای آذر یک هدیه از آنجا آوردم و باید به این امر اعتراف کنم که تا به حال بجز آذر به هیچ زنی هدیه ای ندادم.  یادش گرامی باد.

سپس پیام صمد شمس را که به مناسبت در گذشت آذر نوشته بود توسط آلیسه خوانده شد: هنگامی که سال زنان صفر بود / از ميان صفرها  قامتی رشد کرد / نهالی ريشه زد... / آن سال تقويم انسانی يکسان خواهد بود/ و آذرها با درخشش لبخند/ افق های ديگری را رقم خواهند زد.

نمایش فیلم تدفین آذر و اجرای مجدد سرود انترناسیونال پایان بخش برنامه بزرگداشت یاد رفیق آذر درخشان عزیز بود.

کمیته برگزارکننده این مراسم (کمیته میزکتاب آمستردام، سازمان زنان هشت مارس- هلند، سازمان پناهندگی پرایم- خانه هنر- هلند) و جمعی از فعالین سیاسی و چپ از یاران و دوستان آذر درخشان

گزارش از فعالین سازمان زنان هشت مارس ( ایران- افغانستان) - هلند.

 


  گزارش برگزاری مراسم یادمان رفیق "آذر درخشان"  - در بروکسل


این برنامه به همت سازمان زنان 8 مارس (ایران ـ افغانستان) ـ بلژیک و شورای دانشجویان­ و جوانان چپ ـ کمیته­ی بلژیک برگزار ­شد.

حدود ساعت 17 برنامه رسماً آغاز شد. ما تمام دیوارهای سالن کازابلانکای مجموعه‌ فرهنگی پیانو فابریک را با پوسترها، عکس‌ها و نوشته­های آذر آراسته بودیم. میز کتاب کوچکی نیز تدارک دیده بودیم که کتابِ "زنان سال صفر" و کتاب­های حوزه­ی زنان از انتشارات حزب و سازمان زنان 8مارس، سی دیِ " ترانه­های رهایی " و فیلمِ "پرواز را به خاطر بسپار!" آن را پُر کرده بود. عکسی از آذر در میان گل و شمع و شالِ بنفشِ مورد علاقه­‌اش بر میز دیگری قرار داشت.

با خواندنِ قطعه­ شعری از شاعر محبوبش شاملو ـ و با 30 ثانیه دست زدن به یادِ زندگی درخشانش برنامه آغاز شد. رفیق فریبا ضمن خوش­آمدگویی به حضار و اعلام برنامه، به برگزاری مراسم‌های مختلف در هفته­های گذشته در شهرهای مختلف اروپا، آمریکا و کانادا و ... اشاره کرد و این ­که تا چه حدی این برنامه­ها به همت نیروهای محلی و علاقه­مندانِ آذر بوده تاکید ویژه کرد. وی ادامه داد که در بسیاری از برنامه­ها خلاقیت­ها و ابتکاراتی از سوی افراد و کمیته­های محلی انجام شده که نشان­گرِ اهمیت و احترامی­ست که این عزیزان به فعالینِ انقلابی جنبش و کسانی که زندگی و باورشان، حرف و عمل­شان یکی بوده می­دهند. او پیام کوتاه رفقای برگزارکننده­ی برنامه را با نام "چرایی برنامه؟!" را قرائت کرد.

سپس فیلمِ کوتاه مراسم خاک­سپاری آذر د