zan_dem_iran@hotmail.com   گرانی بنزین و خشم توده ها!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
15 Dec 2019
يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸
  برگشت   نشريات
نقد كتاب «سهم من»

نشریه شماره 8 تشکل زنان 8 مارس

نقد كتاب «سهم من»

عكسی از حوادث روزگار؛ تصويری از دركها و توهمات زن ايرانی

 بقلم تورج پرند

 سهم من

نويسنده: پری نوش صنيعی

ناشر: انتشارات روزبهان (تهران)

چاپ اول : بهار 1381

چاپ سوم : فروردين 1382

«سهم من» رمانی است گيرا و از نظر داستانی پر كشش. مخاطب اين اثر فمينيستی توده های وسيع اند و تا كنون مورد استقبال گسترده ای قرار گرفته است. اين رمان سرگذشت دختری بنام معصوم از يك خانواده سنتی و مذهبی قمی است كه در سالهای چهل شمسی همراه با خانواده اش به تهران مهاجرت كرده است. دختر جوان و شادابی كه در پانزده سالگی جرئت كرده بود به حريم ممنوعه عشق قدم بگذارد. اما شديدا توسط اعضای خانواده بويژه مادر و برادران خود سركوب شد. از تحصيل باز ماند و طعم تلخ يك ازدواج اجباری را چشيد. 

معصوم تصادفا به عقد مرد انقلابی بنام حميد كه عضو يك گروه چپی بود در آمد. خانواده حميد می خواستند بدين طريق او را به خانه و خانواده بند كنند تا دست از فعاليتهای سياسی خود بكشد. اگر چه حميد معصوم را با ايده ها و افكار تازه ای آشنا كرد و قيد و بندهای سنتی را از جلوی پايش برداشت. اما  همانند بسياری از مردان انقلابی و چپ آن دوران كه آغشته به تفكرات مردسالارانه بودند قادر نشد در مناسبات شخصی با همسر خويش مناسبات عادلانه، برابر و بدور از ستم برقراركند.

حميد معصوم را به حساب نمی آورد،  بارها او را به خاطر اينكه باری بر زندگی انقلابی اش شده مورد تحقير قرار می دهد. او را به خاطر حاملگی ناخواسته مورد تنبيه قرا می دهد و  تا مدتها از برقراری رابطه جنسی با وی احتراز می كند. نقش معصوم برای حميد در فعاليتهای سياسی اش صرفا پوشش امنيتی بود. پوششی كه خصلت ستمگرانه ای به مناسبات حميد با معصوم می داد.

بخشهائی از كتاب به اضطرابها و تنهائی های معصوم در حل مشكلات گوناگون زندگی از بچه داری تا ادامه تحصيل و سرانجام دستگيری حميد و سختی های تنهائی بدوش گرفتن مسئوليت زندگی در فضای ساواك زده جامعه در دوران سلطنت پهلوی اختصاص دارد.

قوی ترين بخش كتاب افشای آدمهای فرصت طلب و نان به نرخ روز خور مذهبی است كه سوار بر موج انقلاب مردم شدند و با رياكاری و حقه بازی ثمره انقلاب مردم را دزيدند و به قدرت و پول دست يافتند. راوی كتاب يعنی معصوم با اينكه خود آدمی مذهبی است و نمازش همواره پا برجاست، اگر چه اينجا و آنجا از زبان ديگران چپها را مورد نقد قرار می دهد اما از صداقت انقلابی چپها در مقابل رياكاران مذهبی دفاع می كند.

ماجراهای بعدی كتاب همچون خود انقلاب تند و سريع می گذرد. حميد پس از آزادی از زندان به خاطر فعاليتهايش در ادامه انقلاب و دفاع از حقوق مردم زحمتكش دوباره بازداشت و سريعا اعدام می شود. معصوم با سختی و مشقت بار بزرگ كردن سه فرزندش را بر عهده می گيرد. برادر مذهبی اش كه اكنون فردی با نفوذ در كميته هاست نه تنها كمكی به وی نمی كند بلكه موجبات دستگيری پسر جوانش را كه از مجاهدين هواداری می كند، فراهم می آورد. مشكلات زندگي، سير حوداث و مطالعه مدام، از معصوم زنی مستقل و متكی به خود می سازد.

نقطه اوج كتاب از زاويه مسئله زنان زمانی است كه معصوم در پنجاه سالگی با عشق دوران نوجوانيش روبرو می شود و كشش عشق سركوب شده دوباره بيدار می شود. او قصد ازدواج می كند اما اينبار با مخالفت شديد دختر دانشجوی خود، پسر از جبهه برگشته اش و پسر بزرگش كه در خارج از كشور از آرمانهای پدر قهرمانش دفاع می كند قرار می گيرد. اينبار نه در قالب شرع و عقايد مذهبی كه بايد در مقابل عرف رايج سر فرود آورد و احساسات خود را سركوب كند. كتاب بدرستی نشان می دهد كه زنان در جامعه ايران سهمی نداشته و انقلاب نيز سهمی به آنان نداد. جمعبندی معصوم از زندگيش تكان دهنده است: «اغلب فكر می كنم واقعا سهم من از زندگی چی بود؟ آيا اصلا سهم مشخص و مستقلی داشتم؟ يا جزئی بودم از سهم مردان زندگيم كه برای باورها، ايده آلها، يا هدفهاشون، هركدام به نوعی مرا به قربانگاه بردند، برای حفظ آبروی پدر و برادرانم من بايد قربانی می شدم، بهای خواستها و ايده آلهای شوهرم، قهرمان بازيها و و ظايف ميهنی پسرانم را من پرداختم. اصلا من كی بودم؟ همسر يك خرابكار، يك خائن وطن فروش؟ مادر يك منافق؟ زن يك قهرمان مبارزه در راه آزادي؟ يا مادر فداكار و از جان گذشته يك رزمنده آزاده؟ چند بار منو در زندگی به اوج بردند و بعد با سر به زمين زدند در صورتيكه هيچكدوم حق من نبود، من رو نه به دليل شايستگيها و تواناييهای خودم بالا بردند و نه سقوط هام محصول اشتباهات خودم بود. انگار هرگز وجود نداشتم، حقی نداشتم، كی برای خودم زندگی كردم؟ كی برای خودم كار كردم؟ كی حق انتخاب و تصميم گيری داشتم؟ كی از من پرسيدند تو چی می خواي.» (صفحه 522  كتاب)

 اگر چه رمان «سهم من» به چون و چرائی بسياری از اشكال ستم بر زن نمی پردازد و در سطح باقی می ماند؛ خراش می دهد ولی به عمق نمی رود؛ با اين وجود  در همان سطح، تاثير زيانبار ايده ها، رفتارها و ارزشهای شرعی و عرفی ضد زن حاكم بر جامعه را بر لحظات زندگی و روح و روان زن ايرانی نشان می دهد. ايده ها و رفتارهائی چون فرق گذاشتن ميان دختر و پسر در خانوداه، ممانعت از تحصيل دختران، كتك خوردن از دست برادر، حبس در خانه، محروميت از ديدار دوست، تصميم گيری خانواده در مورد ازداوج  فرزندان، عدم حضور همسر هنگام زايمان، تعيين نام فرزند توسط پدر، معرفی زن بعنوان عامل توقف مرد در زندگی و هزاران نمونه ديگر كه به اشكالی ساده و پيچيده در  تك تك تافته های زندگی زنان بافته شده است.

در «سهم من» جای شورش و طغيان زن ايرانی خاليست. زن قهرمان قصه زنی است كه عليرغم نارضايتی از ستمها و رفتارهای مردسالارانه و تا حدی مخالفت با آنها، عليرغم شخصيت مستقلی كه پيدا می كند، مدام در حال صبر و تحمل و سر كردن با درد و رنج و انطباق خود با وضعيت موجود است. نويسنده در آخر كتاب خواننده را به جائی می رساند كه انتظار يك طغيان را داشته باشد. اما تن دادن معصوم به همان وضع و دايره موجود عليرغم آگاهی زنانه ای كه پيدا كرده موجب نا اميدی می گردد. شايد قصد نويسنده نشان دادن نتيجه منطقی دركها و توهمات اقشار ميانی زنان باشد. دركها و توهماتی كه مانع از آن می شود كه اين بخش از زنان راه رهائی خود را در ضديت كامل با افكار و عقايد حاكم و مناسبات حاكم بر جامعه ببيند.

خود پری نوش صنيعی در مصاحبه اش با نشريه زنان در مورد پايان كتاب چنين می گويد: «سر اين پايان بندی بحث و گفتگو زياد بود. نظرهای متفاوتی ابراز شد. هر كسی اين پايان بندی را به نوعی برای خودش تفسير كرد. اما من در پايان كتاب هم مثل همه بخش های ديگر آن به اكثريت زنان فكر كردم. از خودم پرسيدم: اكثر زنان ما در چنين موقعيتی چه كار می كنند؟ به نظر من همين كار را می كنند.

…. به دليل همان ذهنيت كه به دست و پايشان پيچيده است. اين كاری است كه اكثر زنان ما می كنند. حالا اگر ما نمی پسنديم حواسمان باشد كه وقتی نوبت خودمان رسيد چقدر حق داريم كوتاه بيائيم. من نمی خواهم به زنها القا كنم كه بايد همين كار را بكنند؛ می خواهم بگويم: اكثر ما اين كار را می كنند، شما چكار می كنيد؟»

اگر چه نويسنده می خواهد خود را وفادار به «واقعيات» نشان دهد اما اين نگاهی يك جانبه از گذشته و حال زنان ايرانی است. نويسنده چشم خود را بر واقعيت مقاومت زنان بويژه در دوران حاكميت مذهبی كه در اشكال گوناگون در خانه و اجتماع جاری بوده و هست می بندد. اين محدوديت روش و نگاه بيش از حد «رئاليستي» است كه قادر نيست نقش «اقليت» شورشگر را برجسته كند. اقليتی كه با شورشگری خود آينده را نويد می دهد. اين هم واقعيتی است كه غالبا  در ابتدا اقليتی به حقيقت دست می يابد و با تلاش و حركت خلاف جريان خود، زمينه را برای قبول همگانی شدن آن حقيقت فراهم می كند. اين نيز واقعيت دارد كه صدها و هزاران زن و دختر پيشرو به افكار و سنن و رفتار عقب مانده تن ندادند، بر عليه آنها بپاخاستند و نخواستند زندگی مادران خود را تكرار كنند؛ زنانی كه بيرحمانه توسط رژيم جمهوری اسلامی يا به بند كشيده شدند يا اعدام شدند.

اگر چه موضوع و تمركز رمان بررسی زندگی زنانی چون معصوم است و عليرغم اينكه رمان حول و حوش زندان و سياست است، اما هيچ نشانی از زنان زندانی سياسی در كتاب نيست.

اين محدوديت در آنجائی كه نويسنده از زبان راوي، شهرزاد را بعنوان زن ايده آل به تصوير می كشد، نيز خود را نشان می دهد. شهرزاد عضو رهبری گروه چريكی است كه همسر معصوم عضو آن است. معصوم بارها از توانائی ها و قابليتهای شهرزاد تعريف می كند و كلا تحت تاثير شخصيت او قرار دارد. شهرزاد به خاطر مصالح تشكيلاتی و گسستن از مشكلاتی كه خانواده بر سر راه فعاليت سياسی وی ايجاد كرد، با فرد اول گروه تن به ازدواج مصلحتی می دهد. زنی كه عليرغم توانائی ها خود كماكان از نظر سياسی شخصيتش تحت الشعاع مرد قرار دارد و بيشتر سخنگوی مردش است.

از نظر معصوم عليرغم اينكه شهرزاد به عنوان يك زن تا سطح رهبری يك گروه چريكی تكامل يافته هنوز حسرت زندگی خانوادگی و زندگی «زنان ساده كامل» را دارد. از زبان شهرزاد می گويد: «آرزوی صحبتهای خاله زنكی و اخبار فاميلی رو دارم، حرفهای ساده، مسائل روزمره، مگر چقدر می شه از فلسفه و سياست گفت؟» (صفحه 238 كتاب‌)  فرزند كوچك معصوم از نظر روحی ياری رسان شهرزاد در شرايط دشوار زندگی مخفی است. شهرزاد به دليل موقعيت تعيين كننده اش در گروه در آخرين لحظات، برای حفظ خانواده معصوم،  حميد را از شركت در عمليات نظامی محروم می كند.  امری كه از نظر حميد نشان از ضعف شهرزاد در رابطه با  آرمانهايش بود. اما معصوم سعی می كند آنرا بعنوان جنبه های گوناگون زندگی يك زن مورد ارزيابی و قضاوت قرار می دهد.

نويسنده با برداشتی غلط از شعر معروف «وهم سبز» فروغ فرخزاد و با اتكا به ابياتی از آن شعر همچون «كدام قله كدام اوج؟ مرا پناه دهيد ای زنان ساده كامل» می خواهد احساسات «متناقض» شهرزاد را توضيح دهد. (1) زنی كه با جسارت از فكرهای خانگی بيرون زد و به فكر تغيير جهان افتاد اما در جدال با سختی هائی كه در اوج زندگی مخفی روبرو می شود، نياز خود به آرامش و امنيت را در حسرت داشتن يك فضای خانگی معنا می كند. پری نوش صنيعی می خواهد شكل گيری چنين احساس متناقضی را به احساسات زنانه شهرزاد ربط دهد. اما ناموفق است و قادر نيست كشمكش ميان زندگی سرشار از فداكاری و فشار پيچيدگی های راه انقلابی را با زندگی كم دردسر تر و كم فشار تر به تصوير كشد. احساسی كه هر انقلابی می تواند در اوج تعقيب و گريزهای يك زندگی مخفی با آن روبرو شود. چه مرد باشد چه زن، فرقی نمی كند.

شايد قصد نويسنده آن است كه موضوع خصوصيات، عواطف، احساسات زنانه و عدم درك مردان از آن را به وسط كشد. اما سئوال اينجاست كه اصولا احساسات زنانه چيست؟ مسلما فضای خانگي، «صحبتهای خاله زنكي، حرفهای ساده و مسائل روزمره» و حتی «حسرت بچه دار شدن» جزئی از احساسات زنانه نيست. پايه و اساس چنين احساس خاصی را اساسا بايد در ستمی كه از جانب مردان بر زنان صورت می گيرد، جستجو كرد. اشكال بيشمار اين ستم و نابرابری است كه اشكال گوناگون مقاومت را به همراه می آورد. ستم و مقاومتی كه احساسات مشخصی را در ستمديده بر می انگيزاند. اين آن حسی است كه معمولا مردان - حتی مردان همسنگر - از فهم آن عاجزند.

نقطه ضعف شهرزاد در بروز احساساتش نيست. در ناتوانی اش در مقابله با اشكالات و نقصانهای گروهش در برخورد به مسئله زنان است. او بجای اينكه يك گام به جلو بردارد و فراتر از محدوديتهای گروهش و ورای چيزهايی كه در گذشته و حال بدان دست يافته برود با ايده آليزه كردن زندگی «زنان ساده كامل» گرايشی به عقب را فرموله می كند. و در مقابل همان زندگی كه ميليونها زن مثل معصوم  از آن به ستوه آمده اند، سر فرود می آورد.

«سهم من» را می توان عكسی از حوادث روزگار و تصويری از دركها و توهمات زنان اقشار ميانی ايران دانست. زنانی كه بين شرع و عرف منگنه شدند و در برزخ سنت و مدرنيسم دست و پا می زنند.

خفقان سياسی زمان شاه، انقلاب، جنگ، اعدامها، غم از دست دادن نزديكان، غم گم شدن فرزند در جبهه ها، غم دوری از فرزند  به دليل مهاجرت اجباري، حضوری زنده در رمان دارند. رمان نسل جديد را با سرگذشت نسل قبل آشنا می كند.

اگر از برخی ضعفهای رمان در زمينه هائی چون اتخاذ فرم كليشه ای برای طرح برخی بحثهای مهم كه حالت نطق سياسی به خود می گيرد و يا برخی عبارات بی مايه و عاميانه و رايج ضد كمونيستی چون استفاده از فروپاشی شرق برای رد آرمان خواهی و يا عباراتی چون «اگر چپها هم سر كار می آمدند مانند اسلامی ها عمل می كردند و مردم را می كشتند»  و يا نفی ضرورت الگوهای پيشرو مبارزاتی تحت عنوان مقابله با قهرمان پرستي، بگذريم، در مجموع «سهم من» رمان مثبتی است و می تواند آغازی باشد برای پری نوش صنيعی كه عميقتر و همه جانبه تر مرارتها و رنجها، دغدغه ها و تشويشها ، شورشها و عصيانها و آمال و آرزوهای زنان را به تصوير كشد.

 

توضيحات

 1 ) پری نوش صنيعی استفاده نادرستی از چند بيت از شعر «وهم سبز» فروغ فرخزاد می كند و پيام غلطی را بدان شعر نسبت می دهد. «وهم سبز» جزئی از مجموعه تولدی ديگر است. مجموعه ای كه بيان تكامل شعری و نظری فروغ است. مجموعه ای كه مخالفت فروغ با افكار و نگاه حاكم بر جامعه نسبت به زنان را منعكس می كند. هدف اين شعر فروغ عمدتا افشای فريبی است كه زندگی اكثريت زنان بدان آغشته است نه ايده آليزه كردن آن نوع زندگي. برای بحث و جدل بيشتر در رابطه با تفاسير مختلف و متضاد از اين شعر فروغ فرخزاد خواننده می تواند به دو مقاله زير رجوع كند: «به جستجوی سحر ماه در شعر فروغ» نوشته نغمه زرباقيان، مندرج در نشريه شهر وند چاپ كانادا شماره 817 ، 11 شهريور 1382 و همچنين مقاله «بررسی تحولات شعر زن در ايران» نوشته پگاه احمدي، مندرج در همان نشريه شماره 826 ، 11 مهر 1382

ايندو مقاله در سايت اينترنتی شهروند قابل دسترسی است.

 

  سازمان زنان 8 مارس (ايران - افغانستان)  © *** 2019 - 1998   8mars.com   *** استفاده از مطالب سايت هشت مارس با ذکر ماخذ آزاد می باشد٠