zan_dem_iran@hotmail.com   تهاجم نظامی دولت فاشیستی ترکیه به کردستان سوریه محکوم است!      سازمان زنان هشت مارس (ايران - افغانستان)
 
23 Oct 2019
چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
  برگشت   مقالات
زنان افغانستان اسیر سنت های ارتجاعی

زنان افغانستان اسیر سنت های ارتجاعی

لاله آزاد

خفه شدن حامیه دختر هفت ساله توسط شوهرش

 چندی پیش در ولایت بادغیس که در شمال شرق افغانستان واقع است دختر هفت ساله ای بنام حامیه توسط شوهرش خفه شد. بر اساس اطلاعات مقامات محلی حدود ده سال پیش بین دو خانواده برای قتلی که صورت گرفته بود، توافقی برای «بد دادن» یک دختر از خانواده قاتل به خانواده مقتول، صورت گرفته بوده و حامیه دو سال پیش به اساس همان توافق به نکاح شرف الدین 35 ساله درآمده بود. او بعد از دو سال زجر و شکنجه از طرف شوهر و اعضای خانواده ی شوهر به وضع رقت باری خفه شد.

«بد دادن» یکی از سنت ها و رسوم منحط در افغانستان است که از قرن ها به این طرف بر زنان افغانستان تحمیل شده است. اگرچه ایده «بد دادن» یکسان است اما اشکال گوناگونی در نقاط مختلف کشور به خود می گیرد. این عنعنه (رسم و سنت) معمولا توسط  شورایی از موی سفیدان فامیل و متنفذین محل، یا همان چیزی که جرگه نامیده می شود  فیصله می گردد و سپس باید توسط خانواده رعایت و اجرا شود. سنت و رسم «بد دادن» معمول به این دلیل صورت می گیرد که غائله و یا دعوایی که بین دو خانواده صورت گرفته است فرو کش کند. مثلا اگر مردی از یک خانواده یا قومی مردی از خانواده و یا قوم دیگری به قتل برساند و یا اینکه مرتکب جرم بزرگی در مورد آن خانواده شده باشد، برای جلوگیری از ادامه خصومت و قتل و خونریزی جرگه  تصمیم می گیرد دختری از فامیل قاتل به عقد فامیل مقتول در آید. ویکی پدیا پروسه تشریفاتی «بد دادن» را این گونه شرح می دهد:

"در آغاز موی سفیدان فامیل قاتل با یک یا چند راس گوسفند و یک مقدار پول به خانه مقتول میروند؛ و ازآن ها پوزش خواسته تقاضای جرگه را مینمایند. بد پس از شفاعت و پوزش زیادی از موی سفیدان مورد تطبیق قرار میگیرد. در والسوالی آن هایی که جرگه نمینمایند به معنی ادامه خون ریزی است. این دشمنیها بعضا به جنگ های قومی چندین ساله تبدیل گردیدهاند. مانند قوم زدران جاجی ومنگل که دشمنی این دو قوم تا هنوز ادامه دارد."

«بد دادن» را می توان به نوعی به قصاص و یا شکلی از قصاص مرتبط دانست. در واقع ادامه خونریزی و دشمنی میان خانواده ها بر اساس تلافی و انتقام و یا اجرای قصاص انجام می یافته است. در حقیقت ایده بد دادن هر چند برای جلو گیری از ادامه قتل و خونریزی است اما منظور جلوگیری از ادامه قتل و خونریزی مردان است. در حقیقت خون زنان آن هم زمانی که هنوز در دوران کودکی به سر می برند با بد دادن به شیشه گرفته می شود. اما از آن جا که جان زنان ارزشی ندارد و یا به حساب نمی آید، این گونه تصور می شود که جلوی خونریزی گرفته شده است.

دلیل این که بد دادن اشکال مختلفی به خود گرفته است این است که با تحولات در زیربنای جامعه و هم چنین منطبق بر شرایط تاریخی و مکانی به مرور زمان تغییراتی در اجرای آن ایجاد شده است. نه تنها به طور روز افزونی دخترانی که به بد داده می شوند اگر خیلی خردسال نباشند، با فرار، خودکشی و خودسوزی در مقابل آن مقاومت می کنند، بلکه حتی در موارد روز افزونی خانواده دختر نیز با آن مخالفت می کنند هر چند که تحت فشار سنت و متنفذین محل در اکثر موارد مجبور به تن دادن به آن هستند.

زنان بی شماری در افغانستان قربانی این عنعنه نادرست و ضد انسانی بوده اند. بیشتر قربانیان این سنت زن ستیز زنان و دختران طبقه ی تحت ستم اند. دختران خانواده های فقیر، بی کس و یتیم توسط ارباب و ملای محل به بد داده می شوند و کسی نیست که به داد آنها رسد. این سنت ارتجاعی و زن ستیزانه ای است که قبل از خانواده بزرگان و متنفذین محل در این مورد تصمیم می گیرند و حتی در مواردی که خانواده با این بد دادن موافقت نداشته باشند، موظف است که به آن گردن نهد.

نمونه بارز مخالفت خانواده ماجرای دختر هشت ساله ای بود که چند سال پیش حداقل در سطح جامعه افغانستان انعکاس یافت. بزرگان محل در ایالت بغلان فیصله کردند که این دختر خرد به نامزد خواهرش به بد داده  شود چون خواهرش فرار کرده بود. اما خانواده دختر با این فیصله راضی نمی بود. وقتی زنی به بد داده می شود از زندگی عادی محروم می شود با او مثل کنیز برخورد می شود. کنیز شوهر، برادر شوهر و پدر شوهر که با او هر نوع خشونتی اعمال می شود. او مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. چرا چون یکی از اعضای مرد خانواده اش قتل کرده اند و جزایش را دختر باید ببیند.

در شهرهای بزرگ تر نیز بد دادن صورت می گیرد، اما به مراتب  کمتر از روستاها و به خصوص روستاهای دور افتاده تر. دلیل آن تنها قوی بودن دولت نیست بلکه بیشترسست تر شدن زنجیرهای سنت است. اما علیرغم سست تر شدن زنجیرهای سنت در طول قرن های متمادی، رشد بنیادگرایی اسلامی و هم چنین جنگ و اشغالگری در سه دهه گذشته  تاثیرات معکوسی داشته و به خصوص سنت های ارتجاعی زن ستیزانه در مراحلی و مناطقی قدرت بیشتری گرفته اند.

به اساس معلومات ارایه شده از سوی کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، میزان بد دادن دختران در این کشور افزایش یافته است. پروین رحیمی مسوول بخش حمایت و انکشاف کمسیون مستقل حقوق بشر می گوید که بد دادن دختران نه تنها در ولایات دور دست بلکه در ولسوالی های کابل نیز ازدیاد یافته است.

این علی رغم ادعای اشغالگران آمریکایی و دولتی است که در نتیجه این اشغال بر سر کار آمد که نه تنها نتوانستند در مورد رهایی زنان نقشی را بازی کنند بلکه در بسیاری موارد رسوم و سنت های ارتجاعی و زن ستیزانه محکم تر شده اند. حتی  قوانین ارتجاعی ضد زن مستقیما به این رسوم کمک می کند نمونه آن ماجرای سکینه دختری که به بد داده شد است.

سکینه که حالا بیست ساله است در5 سالگی به مرد شصت وپنج ساله ای به بد داده شد او پس از تحمل درد ورنج های بی شمار از چنگ شوهر وخانواده ی سنگدل اش فرار نمود، ولی نتوانست از دام قانون زن ستیزدر امان ماند. او که با پسر مامایش فرار کرده بود بعد از سه سال خانه بدوشی به جرم فرار ازخانه دستگیر شد و توسط قانون منحط کشور به شش سال حبس محکوم گردید. خانم سکینه می گوید، برادر اش زن پسر کاکایش را از منزل اش فرار داده بود و وی قربانی این عمل برادرش گردیده و به بد داده شد.

به گفته وی، دختران اکثراً به خاطر قضایایی چون قتل، تجاوز جنسی و حتی فرار از منزل که از سوی اقارب شان صورت می گیرد به بد داده می شوند. او در ادامه سخنانش می گوید:« یک دختر که به بد داده می شود او کی است او کسی است که به اجبار نکاح می شود در مقابل یک عمل جرمی به بد داده می شود با قیودات بسیار جدی مواجه می شود حتی اجازه رفتن به خانه پدر خود را نمی داشته باشند.»

دختری که به بد داده میشود الی آخیر عمر در زیر فشار ظلم، طعنه، اذیت و آزار و مشکلات گوناگون غیرقابل تحمل قرار میداشته باشند. بعضاً قربانی این پدیده ننگین دختران خرد سال میباشند که از خانواده جبراً جدا میشوند. بعضی از خوش شانسان اینگونه دختران از خانه فرار کرده به دیار نامعلوم میروند و یا ممکن است به خودسوزی دست زنند. زنان در افغانستان همواره مورد خشونت های مختلف قرار می گیرند. آنان در چهار دهه اخیر از هر نوع حقوق سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی بی بهره مانده اند.

حداقل چنین به نظر می رسد که زنان افغانستان در شهرهای بزرگ می توانند آزادانه گشت وگذار کنند اما حتی اگر همین نمایش های ظاهری را هم بپذیریم این بخش کوچکی از واقعیت جامعه افغانستان است. آمار سازمان ملل نشان می دهد که 90 درصد زنان افغانستان نوعی از خشونت ها را تجربه کرده اند. در هر سال هزاران مورد خشونت در مورد زنان ثبت می شود که صدها مورد آن  قتل است و این تنها بخش کوچکی از واقعیت خشونت علیه زنان را نشان می دهد. علت اصلی این خشونت ها تا حد قتل عمدتا به دلیل حیثیتی و ناموسی است.

کمیسیون حقوق بشر افغانستان می گوید سنت ها در جامعه هنوز از عوامل خشونت در جامعه افغانستان است. به خاطر این که به دشمنی خاتمه داده شود بزرگان محل و متنفذین قوم فیصله می کنند که یک دختر را باید به طرف مقابل به ازدواج بدهند که دشمنی بین آن ها خاتمه پیدا کند.

واقعیت این است که شوراهای محلی و غیر رسمی که اساسا توسط متنفذین و ملایان و امامان محل گردانده می شوند بخشی از واقعیت امروزی دستگاه قضایی دولت افغانستان است. دولت پس از اشغال نه تنها تلاش نکرد قدرت شوراها و یا جرگه های محلی را محدود کند و یا حداقل نظارتی را بر آن ها اعمال کند که از حکم های زن ستیزانه و رسوا شده بکاهد، بلکه به عکس  به آن ها رسمیت بیشتری داده و عامدانه بسیاری از پرونده های خانوادگی و اختلافات قومی را به این شوراها محول می کند که بر اساس سنت های ارتجاعی و شدیدا زن ستیزانه  قضاوت  و حکم فیصله می کنند. این مسئله هم اتفاقی نیست بلکه بر اساس نفوذ و قدرت عوامل زن ستیز و مذهبی و جهادی و هم پیمانان آن ها در دستگاه های دولتی است که به نظر می رسد با مسئله صلح با طالبان و شرکت آن ها در قدرت سیاسی بازهم نفوذ بیشتری بیابد.

قوانين و مقررات، افكار و عقايد و رسوم و عنعنات مسلط بر افغانستان زنان را ((ضعيفه))،((عاجزه))، زير دست و قابل سرپرستی مي داند. در درون خانواده ها نه تنها بطور كل، دختران نسبت به پسران و زنان نسبت به مردان، از هر حيث، در موقعيت پايين تري قرار دارند، بلكه اكثرا موضوعی برای خريد و فروش و تملك و موجودی برای اطاعت و فرمان برداري از مردان محسوب می گردند. نه تنها اكثريت دختران جوان، از حق تعيين سرنوشت زندگی آينده زناشويي شان محروم هستند، بلكه جنايت فوق العاده آشكار ازدواج دختران صغير نيز تا حال از ميان نرفته است. زنان در عرصه های مختلف جامعه نيز با تبعيضات شديد و بي عدالتی هاي گسترده مواجه هستند. 

علاوه بر مشکلات زنان در عرصه های مختلف چون صحت، تعليم و تربيه مشکلات بغرنج تری چون ازدواج های اجباری، خشونت خانوادگی، تجاوزهای جنسی و بازنگه داشته شدن از کار و فعاليت های سياسی نيز گريبان گير زنان بوده و می باشد. در اکثر نقاط افغانستان تعدد زوجات که خود از عوامل دامن زننده به خشونت های خانوادگی می باشد به عنوان يک رسم وجود دارد و همچنين رسوم و عنعنات ناپسند سبب شده که در اين مناطق زنان بيوه هنوز هم منحيث ارث شمرده شده و اجازه ازدواج به دل خواه خود را نداشته باشند.

از ديگر مشکلات جدی زنان در افغانستان مسئله ازدواج های اجباری می باشد که به اشکال مختلف چون بدل دادن، تهديد، به ازای طويانه گزاف، به شوهر دادن در طفوليت و به نام کردن در زمان شيرخوارگی مرسوم می باشد .

ازدواج با تهديد توسط افراد مختلف هم چون زورمندان منطقه، تفنگ داران و به ازای قرض در بسياری نقاط افغانستان صورت می گيرد.

تبادله یا معاوضه؛ شکلی از ازدواج است که در آن خانواده ها دخترهای شان را در ازدواج تبادله می کنند و این کار اغلب به َ خاطر اجتناب از پرداخت شیربها انجام می شود.

چندی پیش یک مرد چهل ساله در ایالت بایرن آلمان خود را حلق آویز کرده و جان داد. منشاء اصلی این مرگ خود خواسته بدل دادن بود که این بار مردی قربانی آن شد. پانزده سال پیش زن این مرد از طرف خانواده بزور با خواهر وی معاوضه شده بود. 4 سال پیش وقتی این خانواده به آلمان رسیدند و زن احساس کرد از حق طلاق برخوردار است، مرد و سه طفلش را ترک نمود. درغیر آن باید تمام عمر و زندگی اش را در پای مردی می ریخت که هیچ تمایلی به همسری با وی نداشت. بی سرنوشتی، مسئولیت و نگهداری از بچه ها مرد را افسرده ساخته و در نهایت به خودکشی وادار نمود. اما زنی که در خانه برادر او است هم چنان مانند هزاران زن بدل شده در شرایط سخت و طاقت فرسا به سر برده و تا پایان عمر، زندگی اسارت بار را سپری می نمایند.

برگرفته از نشریه هشت مارس شماره 48

اکتبر 2019

 
 تعداد صفحه: 21  تعداد رکورد: 403  صفحه: 1       1    2    3    4    5    6    7    8    9    10         
 
  سازمان زنان 8 مارس (ايران - افغانستان)  © *** 2019 - 1998   8mars.com   *** استفاده از مطالب سايت هشت مارس با ذکر ماخذ آزاد می باشد٠